آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت پنجاه و دوم :
سر میز صبحانه، دلواپسی مثل قلوه سنگی گلویش را کیپ کرده بود و چیزی از گلویش پایین نمی رفت. سعی کرده بود حفظ ظاهر کند. میترسید بگوید آلاء نیست و مادرجون حالش خراب شود. کمی صبر لازم بود. تا قرص هایش را بخورد و خیال تیام را کمی راحت کند.
حالش آنقدر دگرگون بود که مادرجون دست روی دستانی که لیوان چای را بی هدف می چرخاند گذاشت.
- چی شده مادر؟ چرا اینقدر منقلبی؟
تأمل بیشتر را جایز ندانست: <
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
انشاالله به تیام اعتماد کنه وازترس از دست دادن تیام ،جریان هومن رو بهش بگه ،ممنونم نویسنده جان