لیست کلیه پارتهای رمان آلام : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 74
-
رمان آلام - پارت 21
ترس کمترین واژه برای بیان احساسم بود. قبل از آنکه بتوانم گوشیام را پنهان کنم از دستم چنگش زد و باتریاش را در آورد و در جیبش گذاشت و باز هم فشاری به پهلویم وارد کرد. از شدت ترس چیزی از دلم کنده و به بیرون سر ریز شد. دهانم قفل کرده بود و هوا هم به سختی از مجاری تنفسیام عبور میکرد. با فشار د...
بروزرسانی در : ۸۵۸ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 22
- گه نخور. تا اینجاش زهر چشم بود برای تو. از این به بعدش برای منه. دخالت نکن. - احمق همه در به در دنبالشن. فقط کافیه آیه دهن بازکنه. شهر رو به توبره میکشن تا پیدامون کنن. بیا خونه. خودم هواتو دارم... از این حرف گیسو لبخند کثیفی روی لبان کاوه نشست. نوچی کرد و خمار گفت: - - نه این یه چیز دیگه ست...
بروزرسانی در : ۸۵۵ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 23
و تیام میدانست که از دیدن آلاء کنارش در این وقت از نیمه شب، چه قضاوتی خواهد شد. به آلاء نگاه کرد و با دیدن رنگ پریدهاش تشر زد: - چه خبر؟ این چه رنگ و روییه. خبط و خطایی کردی و ما خبر نداریم؟ پوزخندی روی لب آلاء نشست و به قدمهای زینب که داشت نزدیک میشد، خیره ماند: - نمیدونی چه جنگ اعصابی ا...
بروزرسانی در : ۸۵۳ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 24
سری تکان داد و از جا بلند شد. خودش را در آشپزخانه مشغول کرده بود. با خودش کلنجار میرفت و هضم حرفهای تیام انقدری برایش سخت بود که میترسید با کلامی رفیقش را بیازارد. کمی زمان برای خودش خریده بود تا فکرهایش را سروسامان دهد. و تیامی که سرش را به پشتی مبل تکیه داده بود و نمیدانست از بلبشوی به راه ا...
بروزرسانی در : ۸۵۱ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 25
- دلیلای مسخره تو دیشب شنیدم تیام؛ هیچکدوم از دلایلت برام قانعکننده نبود. با حرص اشکاری گفت: - اقا بگم غلط کردم دست برمیداری؟ ول کن دیگه مردحسابی. اگر میخوای با این حرفا به این برسی که من بخاطر عشق و عاشقی مزخرف 12 سال پیش آلاء رو با خودم همراه کردم سخت در اشتباهی. همچین خبرایی نیست. - عشق...
بروزرسانی در : ۸۴۸ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 26
(راوی) یک هفتهای از بستری شدن آیه و آن اتفاقات گذشته بود. حال آیه رو به بهبود بود و امروز از بیمارستان مرخص می شد. علیرضا به خاطر رفاقتش با آیین پیگیر درمان آیه بود. دکترش را میشناخت و او اطمینان داده بود خطر جسمی رفع شده و به دنبال درمان روح و روانش باشند.مریم و آلاء هر روز کنارش بودند و با ش...
بروزرسانی در : ۸۴۶ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 27
(آلاء) امروز قرار بود بعد از یک هفته آیه را از بیمارستان مرخص کنند. اوضاع جسمیاش روبهراه بود. تا حدی سم مواد از بدنش بیرون رفته بود ولی از نظر روحی داغان و بهمریخته بود. در این یک هفته، محمد مهمان همیشگی این اتاق بود. به آیه مشاوره میداد و چندین بار با آیین صحبت کرده بود و من از هیچ کمکی برا...
بروزرسانی در : ۸۴۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 28
(آلاء) نگاههای تیام حرف داشت. حرفی که من نه میتوانستم بشنوم و نه میخواستم که بشنوم. شاید هم تصور من اشتباه بود. تیام حواسش به همه بود. هیچکس را از قلم نمیانداخت و منم مثل تمام اطرافیانش... مگر من چند بار نگاه عاشق و دلباخته روی خودم دیده بودم؟ حتی ازدواجم با محراب هم نه از سر عشق و عاشقی ک...
بروزرسانی در : ۸۴۱ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 29
(تیام) دلم شور عجیبی افتاده بود و خواب به چشمم نمیآمد. بعدازظهر چند باری با آلاء تماس گرفتم و جواب نداد. دلم میخواست صدایش را بشنوم و این حجم از خواستن برای خودم هم عجیب بود. یعنی در تمام این سالها جای عشق در زندگیام خالی بود، که حالا تپش قلبم برایش سر به آسمان گذاشته بود و تمام وجودم طلبش ر...
بروزرسانی در : ۸۳۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 30
هنوز مرا ندیده بود و من نمیخواستم آنچه عمه در گوشش میخواند با دیدن من این وقت از صبح در ماشین تیام در حالیکه مادرجونم روی تخت بیمارستان است و بازویم اسیر دستان او، به اشتباه تعبیر شود. سریع سمتش برگشتم: - میشه بری یه جا دیگه پارک کنی؟ با تفریح نگاهم کرد: - اخ اخ اخ ایشون اقا مصطفی بابای مریم...
بروزرسانی در : ۸۳۷ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 31
(آلاء) فردا بعد از یک هفته مادرجونم مرخص میشد. هفتهی سختی که طاقت از من برید. روزها بیمارستان و شبها باز هم در بیمارستان پیش مادرجون بودم. روزهای دشواری که با طعنهها و نگاه ای سنگین عمه گذشت. روزهایی که با حضور پررنگ تیام گذشت. تیامی که هر روز به مادرجون سر میزد. سربهسرم میگذاشت. با مادرج...
بروزرسانی در : ۸۳۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 32
(تیام) دیروز که به ملاقات مادرجون رفته بودم. صدایم کرد و خواست بعد از مرخصیاش از بیمارستان به دیدنش بروم. گفت میخواهد موضوعی را با من درمیان بگذارد. و من از دیروز تا همین امروز دلم مثل سیروسرکه میجوشید. نکند از اینکه مرا دور و بر نوهاش میدید شاکی بود؟ اما برق چشمان و رضایت چشمانش انکارنشدنی ...
بروزرسانی در : ۸۳۲ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 33
(آلاء) در حال معاینهی یکی مراجعهکنندهها بودم که صدای فریادی از بیرون اتاق توجهم را جلب کرد. لابهلای فریادهایی که به گوشم میرسید بارها اسمم را شنیدم و کنجکاو سری به بیرون اتاق زدم. - یعنی چی؟ زن من مریض ایشونه. خودشون باید معاینه کنن. - اقای محترم چرا متوجه نیستید. دیر اومدید و مریضای دکت...
بروزرسانی در : ۸۳۰ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 34
(راوی) با آنکه میدانست تنها کسی که میتواند در راه اندازی مطب پدرش کمک حالش باشد تیام است، اما به خاطر دخالتهای بیجا و تحمیل بی حدوحصر نظراتش، بیخیال همراهیش شد.ازکس دیگری هم نمیتوانست توقعی داشته باشد. تیام تنها کسی بود که همه جوره هوایش را داشت و تازگیها بدعادت شده بود. بد عادت توجهها و ح...
بروزرسانی در : ۸۲۷ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 35
با لحن غمگینی لب زد: - من خیلی بیشتر از هر کس دیگه ای از تنها گیر افتادن بین همچین ادمایی میترسم. باور میکنی ؟ تنهایی منو باور میکنی؟ من اگر گیر بیوفتم هیچ کسو ندارم یه زنگ بهش بزنم بیاد کمکم. نه پدری... نه برادری... هیچکس...هیچکس... حرفهایش که رنگوبوی بیانصافی گرفت، تیام را دلشکستهتر و ام...
بروزرسانی در : ۸۲۵ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 36
(مریم) باز هم این دنیای کوفتی آن روی گندش را تمام قد به رخم کشید. عود کردن بیماری عمو عباس در این شرایط و حال وخیمش و در پی آن ، نبودنهای علیرضا، بیتوجهی هایش، زنگ نزدن هایش، و رها کردن من به حال خودم، آنقدر برایم گران تمام شد که از خواب و خوراک افتاده بودم. او مرا رها کرده بود. علیرضایی که نگ...
بروزرسانی در : ۸۲۳ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 37
(تیام) بیرون از پاساژ، تکیه زده به ماشین ایستاده بودم و منتظر برگشتنشان. همراهیام تا همینجا هم زیادی زیاد بود و اگر علیرضا با آن حال خرابش اصرارم نمیکرد غلط میکردم، در این یک مورد قدمی بردارم. چقدر گفتم "علیرضا بذار برای فردا. " اما قبول نکرد و گفت" خیاط زنگ زده گفته این چند روز تعطیلی مزون ...
بروزرسانی در : ۸۲۰ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 38
(آلاء) دیدن این حال و روز تیام برایم غیرقابل باور بود. در تمام طول مسیر بیهیچ توجهی به من با اخمهایی گره کرده و سراسیمگیای که در چهرهاش غوغا میکرد به روبهرو خیره بود. بوقهای ممتد و اعصابخوردکن بقیهی ماشینها از بیحواسیاش در رانندگی کفرش را به حدی بالا آورد که روی ترمز کوبید و رو به ...
بروزرسانی در : ۸۱۸ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 39
( تیام) این صدای طنازی که با بغضش، با ذوقش، با هر کلمهاش، دل میبرد، صبرم را طاق میکرد و دلم را بیتاب. صدایش معجزه بودو حضورش مرا به خلسهای شیرین میکشاند. وجودش برای منه تنها، دلگرمی بزرگی بود. همین که کنارم بود. همین که چشمانم میدیدش و حظ میبرد از اینهمه متانت و زیبایی. همین که دلم بندش شده...
بروزرسانی در : ۸۱۶ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 40
(راوی) هر تصویری، هر بوی آشنایی، هر جمعیت سیاه پوشی، هر صدای زجه و گریهای، هر صوت الرحمانی، او را میکشاند به بدترین روزهای زندگی اش... در خلسه ای از جنس مرگ فرو رفته بود. چشمانش تار میدید و نفسش به شماره افتاده بود. صداها در سرش تکرار میشد و صحنهها جلوی چشمانش به رقص درآمده بودند.صحرای محشری ...
بروزرسانی در : ۸۱۳ روز پیش
