پارت چهل و یک :

(آلاء)
آنهمه عشقی که تیام دیروز به جانم ریخت. آن حمایت تمام قدی که جلوی عمه از من کرد. آن زمزمه‌های زیر لبی‌اش در اوج تب و لرزم، چیزی نبود که دلم را نلرزاند و وجودم از بابت داشتن همچین کسی غرق در آرامش نشود. دروغ بود اگر میگفتم نمیخواهمش چون دوستش ندارم. من با همه‌ی سوال ها و دغدغ‌ های ذهنی ام، دوستش داشتم. هنوز صدای محزون و پرغمی که نازم میداد در گوشم زنگ میخورد. تا قبل از آمدن تیام خوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیما

    0

    عالی بود،خیلی اتفاقات ملموس وگیرا بودن

    ۱ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتید

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️