پارت چهل و نهم :

با این حر،ف تیام به خودش آمد و فشار انگشتان دستش را دور بازوی او کمتر کرد . حواسش کجا بود که راه به راه رد می انداخت روی تن و بدن نازک نارنجی اش؟دستانش را روی بازوهایش گذاشته بود و دوباره بهانه ای برای اشک ریختن پیدا کرده بود.تیام پشیمان و نفس بریده به حرف آمد:
- بذار ببینم چه بلایی سرت اوردم. خدا منو لعنت کنه که جلوی تو کنترل همه ی عضلاتم از دستم در میره.
دستانش را به زور کنار زد و وق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیما

    0

    مشکل وسواسی تیام چطور شروع شده؟

    ۱۲ ماه پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    در ادامه بیان میکنه ممنون از نظرتون

    ۹ ماه پیش
  • شیما

    0

    یکم هم خود خواه باش وزندگی کن،بذار هرچی میخواد بشه

    ۱۲ ماه پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون از نظرتون

    ۹ ماه پیش
کپی شد!