پارت شصت :

(تیام)
نبود. هیچ جا نبود. همه جا را گشته بودم. مانند مرغ پرکنده ای به این در و آن در زده بودم و هیچ جا اثری از او پیدا نکردم. خانه‌ی آیین را زیر و رو کردم. با خودم فکر کردم شاید او را از من پنهان میکنند. اما نبود. بیمارستان را الک کرده بودم. مطب را گشته بودم. با پیدا کردن موبایلش به تنها دوستی که اسمش در گوشی اش ذخیره بود زنگ زده بودم و از تعجب و جاخوردگی اش فهمیده بودم او هم خبری ندارد. تمام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    نویسنده جان خداقوت ، بسیار عالی.. میخواستم تقاضا کنم شما بااین قلم خوبی که دارید ممکنه رمان بعدیتون رو تو تو قالب جدید از شخصیت هایی که باهم تفاوت عقیده دارن بنویسید؟ 🥲

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. رمان بعدیم تقریبا همین موضوع هست

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    چه خوب 🥰 فقط طنز هم باشه که دیگه عالیه 😅 البته شما صاحب اختیاری 🥰🌹🙏

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    عزیزید

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!