پارت پنجاه و نهم :

(تیام)
هراسان و وحشت زده چشمانم را باز کردم. بدنم خیس عرق بود و نفس هایم به شماره افتاده بودند. صدای نفس هایم را بلند و واضح میشنیدم ولی موقعیتم را درک نمیکردم. درب اتاق به شدت باز شد و فردی با عجله نزدیک شد. نمیدیدمش. جز هاله‌ای و صداهایی که بلند و کوتاه میشد نمی‌دیدم و نمی‌شنیدم. بیدار بودم و هنوز در حال و هوای خوابی که دیده بودم . نمیدانم چقدر گذشت و چه گذشت که توانستم کمی موقعیتم را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!