آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت چهل و ششم :
فصل سوم: گذشته ی نفرین شده رهایم کن
(راوی)
در ظاهر خونسرد و بی خیال بود اما استرس شنیدن حرفهای مادرجون قلبش را به چنان تپشی انداخته بود که حس میکرد صدای قلبش را همه میشنوند. نمیدانست چرا با تمام اضطرابی که داشت، به حرفهایی که قرار بود بشنود خوشبین بود.در مقابل او آلاء با چهرهای نگران و مضطرب رو به روی مادرجون نشسته بود و نگاهش را از لبهای او جدا نمیکرد. او هم نمیدانست چرا و
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سارا
0ممنون نویسنده عزیز