خلاصه رمان درام آلام
آلام قصه ی دلداده ای است که به خاطر اگرها و شایدهایی پیش پا افتاده، چشم بر دل خواستنش میبندد ... دور می شود... مرد میشود... پدر می شود... تنها می شود .. برمیگردد... و حالا بعد از سال ها در پی درمان زخم های روحی اش با آلاء رو به رو میشود... آلاء ای که خودش درگیر کابوس هایی ست که بوی خون میدهند.. پایان خوش...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آلام - پارت 74
(آلاء) مشغول آماده کردن ساکشان بودم. دکتر گفته بود، این دو ماهه آخر حساس است. به خاطر قولی که به پدربزرگم دادم با تیام ارتباط نگرفتم اما دورادور از احوالاتش خبر داشتم.می دانستم در شرایط سختی است. می دانستم آرین کمی بهتر شده و امید داشتم، به خوب شدن کاملش. بوسه ای روی لباس کوچک دخترانهی درون دس...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 73
سرش را کمی چرخاند و از دور مزار کسری را نگاهی انداخت. هر ساله، نزدیکی های سال نو سری به مزار شهدا میزد و مقصد اصلی اش آن دوست سفر کرده بود اما امسال روی رفتن پیش کسری را نداشت. اینبار دست به دامان غریبه ای شده بود که فرزند روح خدا بود و شاید به حرمت غربتش، برای حاجت دل غربت زدهی او هم دعایی میکر...
بروزرسانی در : ۶۶۶ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 72
فصل چهارم: پناهم باش - آلاء. استیقظ حبیبی .تناول الطعام ( آلاء بلند شو عزیزم. بیا غذا بخور) در حالیکه به سختی جابهجا می شد، چشم گشود و به زن مهربان رو به رویش نگاه کرد. در تمام این ماه ها تنها همدمش او بود. کسی که محبت های بی منت و خالصانه اش ، گذر از این روزهای سخت را برایش ممکن میکرد. - لا ...
بروزرسانی در : ۶۶۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 71
"یک ماه بعد" تیام مضطر و نگران رو به روی دکتر نشسته بودم. در حالیکه صدای فین فینی که از سمت راستم می آمد آشفته ام کرده بود. کافی بود کمی دیگر به زر زر کردنش ادامه دهد تا از اتاق بیرونش کنم. لب گزیدم و نگاهی به دکتر انداختم. - هیچ راهی نیست؟ هر کاری لازم باشه انجام میدم. حتی اگر لازم باشه ببرم...
بروزرسانی در : ۶۷۱ روز پیش

ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
دقیقا...😂
۷ ماه پیشهاله
در پارت 40دوست دارم ببینم آخرش چی میشه... خیلی خوبه...
۷ ماه پیشسارا
در پارت 50چه جذاب داره میشه... چه داستانی..
۷ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
خداروشکردوست داشتید
۷ ماه پیشمهتابی
در پارت 40چه جالبه... علیرضا خیلی خوبه...
۷ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
مرسی از نظرتون بله علیرضا واقعا شخصیت خوبی داره
۷ ماه پیشیاسمین
در پارت 30چه نگارش زیبایی داره جذاب بود واقعا
۷ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
خداروشکر دوست داشتید..
۷ ماه پیشیاسمین
در پارت 20چقدر قشنگ بود واقعا رمان متفاوتیه شخصیت تیام خیلی عالیه البته علیرضا هم به نظر خیلی خوبه
۷ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
مرسی از نطرت عزیزم بله تیام واقعا متفاوته...
۷ ماه پیششیما
در پارت 240بله بخاطر جذابیت وزیبایی رمان،،
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
ممنون از نظرتون
۷ ماه پیششیما
در پارت 410عالی بود،خیلی اتفاقات ملموس وگیرا بودن
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتید
۷ ماه پیششیما
در پارت 450چرا هومن اونروز نیومده سرقرار،ممکنه کار پدر بزرگه آلاءباشه،یعنی گیرش انداخته؟؟
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
در ادامه مشخص میشه ممنون از نظرتون
۷ ماه پیششیما
در پارت 480خیلی،موضوع داره جالب میشه
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتید
۷ ماه پیششیما
در پارت 490مشکل وسواسی تیام چطور شروع شده؟
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
در ادامه بیان میکنه ممنون از نظرتون
۷ ماه پیششیما
در پارت 490یکم هم خود خواه باش وزندگی کن،بذار هرچی میخواد بشه
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
ممنون از نظرتون
۷ ماه پیششیما
در پارت 530بله منتظر اتفاقای بعدیه داستانم
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
ممنون از نظرتون
۷ ماه پیششیما
در پارت 560خیلی جذاب وگیراست واقعا عاشقش شدم
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتید
۷ ماه پیششیما
در پارت 580عالیه،فقط بعضی جاها یه پرشی میکنه که معلوم نمیشه کجا وچه زمانی رو میگه ،مثلا منظور آلاء ازیک شب خوشبختی چیه؟؟
۱۰ ماه پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتید
۷ ماه پیش
بی نام
در پارت 60اوه اوه... عمه رو.. خدا رحم کنه