لیست کلیه پارتهای رمان آلام : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 74
-
رمان آلام - پارت 1
به سختی با بدنی که از سلول به سلولش درد بیرون میزد سمت سرویس اتاق رفتم. دیدن رنگ زرد صورتم. لب های کبود و شقیقه های سفید شده ام. دور از انتظار نبود. انگار سالها گرد پیری روی صورتم نشسته بود. خودم را نگاه کردم. خودم را خوب نگاه کردم و از دیدن مردی که دیگر نمیشناختمش بارها در خودم شکستم. این من ب...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 2
(آلاء) به سمت درب خروج سالن انتظار میرفتم و میدانستم کسی منتظرم نیست. بیانصافی بود اگر میگفتم کسی را در این خاک نداشتم و برای کسی عزیز نیستم. اتفاقا برای معدود آدمهای زندگیام که در بدترین روزهای عمر مرا تنها رها نکردند، عزیز بودم و عزیزی داشتم که میدانستم برایش حکم دمی در بینفسی دارم. ه...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 3
نه گرد و غبار امروز و دیروز ،که گرد گذشت سال های سال رویش جا خوش کرده. این طبقه سه اتاق داشت و این اتاق متعلق به عمو محسن و پدرم بود. اتاقی باصفا که پنجرهاش رو به حیاط باز می شد و سالها بود مأمن تنهاییهایم، شاهد کابوسهایم و گواهی بر خون جاری شده از چشمهایم بود. *** دوش مختصری گرفته و لبا...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 4
مادرش قادر به شیردادنش نبود. با لمس لبهای نوزاد با بدنش یاد تجاوزهای وحشتناکی که تحمل کرده بود، می افتاد. این بچه هم نتیجهی همان تجاوزهای پی در پی و وحشیانهی یک مشت از خدا بیخبرِ رذل بود، اما معصوم بود و گناهی نداشت. شیرخشکهای اهدایی را هم که میخورد تمام دهانش آفت میزد و بالا میآورد. شیرخش...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 5
از حمام که بیرون آمدم ،مریم را نشسته روی تخت دیدم و با صدای سلام بلندش از جا پریدم. انتظار حضورش را در اتاقم، این وقت از صبح نداشتم. - اووووه کی میره اینهمه نازو . چیه اجنه و شیاطین دیدی رنگت پرید؟ بدبخت حوری مثل من کجا میخوای گیر بیاری. بیا بیا ببین علیرضا در وصف من چیا که نگفته بیا تا نشونت ب...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 6
(راوی) امروز از آن روزهای گندی بود که فکر و خیال آلاء نمیگذاشت آرام بماند. یک سالی بود که فراموشش کرده بود و غرق شده بود در زندگی و سر کردن با عشقی تازه نفس که نفس برایش نمیگذاشت. مریم تمام حواسش را پرت خودش کرده بود. وقتی با تیام کارهای پذیرش در کانادا را پیگیری میکردند ، مطمئن بود که مریم دی...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 7
(راوی) او را برای خود میخواست نه هیچ کس دیگری. او تمام سهمش از زندگی بود. نمیگذاشت حتی فکر کسی حول و حوش او بگردد. این را به خودش قول داده بود. در تمام طول زندگی نکبتی که در این سالها تحمل کرده بود. در تمام مدتی که فقر و نداری و بی پدری و اعتیاد برادرش برچسب روی پیشانیش بود، به این امید تحمل کر...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 8
(راوی) امروز قرار بود مادرجون برای صحبت با علیرضا به بیمارستان برود. علیرضا با فکری مشوش از بحثهایی که هر بار زینب به راه میانداخت و بهانهگیرهای تمام نشدنی اش، در حال بررسی پروندهی جلوی رویش بود. صدای سرخوش و خندان تیام که سر به سر منشی میگذاشت، به گوشش میرسید و می دانست تمام این بی خیالی...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 9
(آلاء) چند روزی از آمدن عمه و آن بلبشوی به راه انداختهاش میگذشت. روزهای خوبی را نمیگذراندم. این حلقه خاطراتی را به یادم میآورد و مثل طناب اسارت ، راه نفسم را تنگ میکرد. مادرجون هرگاه به صورتم نگاه میکرد ، چینی به چینهای کنار چشمش اضافه می شد و من برگشته بودم به آن شش ماه مرگبار... شش ماه...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 10
با صدای زنگ در ، پلکهای خسته ام را باز کردم. خواب بر چشمانم حرام بود. زنهای زندگی من هیچوقت به من آرامش ندادند. همیشه درد بودند و مرهم نه... در را که باز کردم آیه با توپ همیشه پرش بیهیچ تعارفی راهش را به داخل خانه باز کرد و مرا حیران جلوی در خانه جا گذاشت. چرا به این سبک سری هایش عادت نمیکردم...
بروزرسانی در : ۸۵۳ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 11
به خدا که پریدن رنگ از رخش را دیدم. میدانستم که سوال گیسو منظوردار بود . او میدانست. حاضر بودم قسم بخورم که او همه چیز را در مورد آلاء میدانست و از قصد اسم شوهرش را آورد تا به گمانش، چیزهایی را به من یادآوری کند. و من هر لحظه خودم را برای انتخابِ بنجولی که داشتم بیشتر از قبل لعنت میکردم. نگاهی ...
بروزرسانی در : ۸۵۱ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 12
(آلاء) در این جمع احساس غریبگی میکردم. من دیگر جمعهای دوستانه ی بیشتر از دونفر را دوست نداشتم چون مرا به یاد سالها قبل، به مسافرتهای دسته جمعی، کوه رفتن های گروهی، کنار دریا قدم زدنهای چند نفره میانداخت، مرا یاد تمام خوشی هایی می انداخت که سالها بود، بر من حرام شده بود. من دیگر نمیتوانستم در ا...
بروزرسانی در : ۸۴۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 13
میخواست با عصبانیت سمت اتاق آیه برود که بازویش را گرفتم: - آیین جان بیخیال . حساسش نکن عزیزم. خواهش می کنم.یه لباس از خودت بهم بده. نفس عمیقی کشید و سری تکان داد. دو فنجان چای ریختم و منتظر آمدنش بودم که با بلوز و شلواری در دست کنارم نشست: - اینو تا حالا نپوشیدم برام کوچیک بود ،برو لباستو عوض...
بروزرسانی در : ۸۴۶ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 14
(تیام) روی تخت دراز کشیدم و با تمام توان سعی داشتم ذهنم را از آنچه درگیرش کرده بود، فراری دهم و نمی شد. بازهم فکر ها و سوالات در ذهنم ردیف میشدند. چرا آلاء پیش آیین ماند؟ به خاطر آیه که نمیتوانست مانده باشد. ارتباط صمیمانه ای بینشان نبود پس آنجا ماندنش فقط برای آیین بود . چرا باید در خانه ...
بروزرسانی در : ۸۴۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 15
و قبل از اینکه زبانش به مخالفتی باز شود، سریع عقب گرد کردم. حتی منتظر آسانسور هم نشدم. آخرین چیزی که در آن لحظه اعصابم می کشید، کل کل کردن سر آمدن و نیامدنش بود. اگر علیرضا مجددا تماس نمی گرفت و تأکید نمیکرد به بیمارستان برسانمش، قید بردنش را میزدم. مور مور شدن تنم از آنچه تصورش بر ذهنم خط م...
بروزرسانی در : ۸۴۲ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 16
بعد از تمام شدن حرفم در ماشین را باز کردم و پیاده شدم. حالا نفسم راحتتر بالا میآمد. حالا دیگر مدیون خودم ،وجدانم ،پاکی ام و برادرم نبودم... منتظر بودم آخرین بیمار هم از اتاق علیرضا خارج شود. با اینکه منشی هر بار که بیماری از اتاق خارج می شد به من اشارهای میکرد تا وارد مطب شوم اما قبول نکردم. ...
بروزرسانی در : ۸۳۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 17
فصل دوم: منو همینطوری نخواه (تیام) بیشتر از 6 ماه از آخرین باری که از زندگیام بیرونش انداخته بودم گذشته بود ولی گیسو نه تنها بیخیال من نمیشد که هر روز به بهانهای سر از خانهی آیین درمی آورد. به نگهبان میسپردم راهش ندهد ، از طریق آیه پشت در خانه سبز میشد و آنقدر در میزد که مجبور میشدم در را...
بروزرسانی در : ۸۳۷ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 18
حالش رو به راه نبود و دستانش به شدت میلرزید. رنگ صورتش لحظه به لحظه قرمزتر میشد . نگاهم پر شد از نگرانی، نگاه هومن اما پر از تفریح بود. - حرص نخور کوچولو میرسیم بهم. صورتم از کلام پر تهدیدش درهم رفت و دستم را بند بازویش کردم و سمت خودم کشیدمش: - راست میگه . من خودم شاهد کثافتکاریات بودم. اگ...
بروزرسانی در : ۸۳۵ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 19
(آلاء) امروز او پشتم درآمده بود و نگذاشته بود بیشتر از این حرف ناحق در مورد برادرم بشنوم. و این برای منه تنها و بی پشتوانه دنیا دنیا ارزش داشت. برادری که برای نجات جان حافظان این مملکت اسیر شد. ذبح شد . شهید شد. و تنها جوابش یک "می خواست نره "ی بزرگ بود. حالا که روی تخت دراز کشیده و در تکاپو بر...
بروزرسانی در : ۸۳۲ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 20
عوض کردن لباسم با آن مچ دردناک خیلی سخت بود. نگاهی به دستم انداختم . کمی قرمز شده و از فشار ناخنهای گیسو خراشیده شده بود. دستم را زیر آستین تونیک مشکی رنگ و گشادم پنهان کردم و با پوشیدن دامن شلواری و بستن شالی دور سرم، سمت طبقهی پایین رفتم. حرفهای گیسو در گوشم تکرار می شد و آن نگاه شرورش ترسی ...
بروزرسانی در : ۸۳۰ روز پیش
