آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت چهل و پنجم :
(راوی)
تلفنش مدام زنگ میخورد و او بدون توجه به تماسهای مکرری که احتمالا مریم یا علیرضا بودند ، پایش را روی گاز میفشرد. آنقدر حرص و بغض از حرف آخر زینب در وجودش بود که زبانش به سقف دهانش چسبیده بود و کلامی از آن خارج نمیشد. بار آخری که صدای گوشی بلند شد بیاعصاب و عصبی تماس را برقرار کرد و فقط یه کلام گفت:
- پیش منه. پیش منه. دست بردارید تو رو قرآن
و بدون هیچ کلام دیگری گوشی را
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
در ادامه مشخص میشه ممنون از نظرتون
۹ ماه پیشمریم گلی
1چقدر غم انگیز بود سرنوشت تیام ،نویسنده جان چقدر قشنگ میتونی احساسات آدمو جریحه دار کنی ،انشاالله کم کم به جاهای شاد شاد داستان هم برسیم ،قلمت پایدار یسنا جان
۲ سال پیش
ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان
سلام عزیزم. این داستان از اسمش مشخصه آلام به معنی دردهاست... ولی پایان شب سیه سپید است. پایان داستان خوشه مرسی از نظرت
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شیما
0چرا هومن اونروز نیومده سرقرار،ممکنه کار پدر بزرگه آلاءباشه،یعنی گیرش انداخته؟؟