لیست کلیه پارتهای رمان آلام : پارت های 61 تا 74
تعداد کل پارت های منتشر شده : 74
-
رمان آلام - پارت 61
دستی که بی مقدمه دور کمرش پیچید ، سینه ای که میزبان پشت خالی مانده اش شد. ترس را که نه، آرامش بی نظیری را میهمان دلش کرد. همان موقع که پایش را در کوچه گذاشت نگاهش به ماشینی که چسبیده به دیوار خانه پارک شده بود، خشک شد. وقتی میرفت این ماشین اینجا نبود و چقدر این ماشین برایش آشنا بود. قدم به قدم نز...
بروزرسانی در : ۸۳۷ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 62
(آلاء) لرزش گوشی چنان لرزی بر تنم انداخت که از جا جهیدم.تیام نفسش را پر صدا بیرون فرستاد و سرش را روی شانه ام تکیه داد و زیر لب زمزمه کرد: - دست بردار نیست... ای بر ذاتت ... گوشی که همچنان در حال خودکشی بود را به زحمت از جیب شلوارش بیرون کشید و کنار گوشش گذاشت و با صدای بمی زمرمه کرد: - بگ...
بروزرسانی در : ۸۳۵ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 63
(تیام) تماس غیرمنتظره ی مادرجون و دعوتش ، مسیرمان را به سمت خانه اش تغییر داد. انتظار همچین استقبالی را نداشتم آنهم وقتی اینقدر از دستم دلخور بود و حتی وقتی به ملاقاتم آمد در چشمانش آن مهر همیشگی جریان نداشت. گوسفندی که جلوی پایم قربانی شد. اسفندی که دودش به هوا میرفت و حضور مادرم به همراه براد...
بروزرسانی در : ۸۳۳ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 64
(آلاء) مهمانان زیادی نداشتیم. همان نزدیکانی که جان و جهانمان بودند و همان دورترهایی که تیام اصرار به دعوتشان داشت. مثلا مدیر ساختمانی که در آن زندگی میکردیم. یا رییس بیمارستان حتی همکاران و برخی از پرستاران بیمارستانهایی که در آن کار میکردیم، حتی همان دخترکانی که در جشن مریم و علیرضا بودند با...
بروزرسانی در : ۸۳۰ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 65
آلاء را از خودش جدا کرد و از جا بلند شد.انگار دیگر اکسیژنی در اتاق نبود . نفسش دیگر بالا نمی آمد. صحنه های وحشتناک و حال به هم زنی که از ذهنش میگذشت، داشت قلبش را از کار میانداخت. به سمت تراس رفت و درب آن را باز کرد. دستش را بند چارچوب در کرد و با صدایی شکسته ادامه داد: - کاش برنمی گشتم. برنمی...
بروزرسانی در : ۸۲۸ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 66
چشمانم را روی هم فشار دادم، از اسمی که میدانست چقدر دوستش ندارم و هربار به زبان میآورد. این زن هیچوقت نفهمید که چه حرفی را کجا بزند و چطور رفتار کند. نگاهم قفل چشمان اشکی و دستانی که به التماس و ترسیده به سوی مادرش دراز شده بود، دوخته شده بود. نمیدانم آن چه حسی بود که قبل از اینکه مطمئن شوم او ...
بروزرسانی در : ۸۲۶ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 67
(راوی) دیدن آن صحنه ی عاشقانه از لای دری چفت نشده، کافی بود تا بغضی به وسعت ابدیت بر گلویش چنگ بزند. حقش بود اگر تا آخر عمر حسرت روی حسرت دلش بنشیند. خودش کرده بود. هرچه بر سرش می آمد از بی لیاقتی و زیادی خواهی خودش بود. خوب میدانست اگر جایی در خانهی پدری ندارد از آبروی نداشته اش است. میدانست...
بروزرسانی در : ۸۲۳ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 68
(تیام) میدانستم بلاخره این زن زهرش را به جان زندگی نوپایم میریزد. از آن نگاه حسرتزده و پشیمانش همه چیز بر می آمد. همین که لب از لب باز کردم تا آتش نشسته در نگاهش را خاموش کنم. تلفنم زنگ خورد و علیرضا بود. - الو علی. - تیام این بچه حالش بد شده. می تونی بیای؟ مادرشم جواب نمیده. نفس عمیقی کشی...
بروزرسانی در : ۸۲۱ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 69
"ده روز بعد" در تمام طول مسیر دستان یخ زده و ظریفش را در دست گرفته بودم. هر چند با لبخند های گاه و بی گاهش دلم را به همراهیش گرم میکرد. اما من آن دخترک بهانه گیری که پشت پرده چشمش زانو بغل گرفته بود و شِکوه می کرد را می دیدم. هرچند می خندید و با لبخندهایش چال گونهی زیبایش را به رخم می کشید اما ...
بروزرسانی در : ۸۱۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 70
(آلاء) - خسته نباشید خانم دکتر. امروز خیلی خسته شدید. دستی روی پیشانی عرق کرده ام کشیدم و خستگی از همه ی تنم بیرون میزد: - ممنون عزیزم. امروز روز سختی بود. کارتابل را برداشتم و وضعیت مادر را ثبت کردم. چقدر سخت زایمان کرد. هزار بار مرا به خدا رساند تا شد. شوهرش پدر مرا درآورده بود بسکه داد و ...
بروزرسانی در : ۸۱۶ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 71
"یک ماه بعد" تیام مضطر و نگران رو به روی دکتر نشسته بودم. در حالیکه صدای فین فینی که از سمت راستم می آمد آشفته ام کرده بود. کافی بود کمی دیگر به زر زر کردنش ادامه دهد تا از اتاق بیرونش کنم. لب گزیدم و نگاهی به دکتر انداختم. - هیچ راهی نیست؟ هر کاری لازم باشه انجام میدم. حتی اگر لازم باشه ببرم...
بروزرسانی در : ۸۱۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 72
فصل چهارم: پناهم باش - آلاء. استیقظ حبیبی .تناول الطعام ( آلاء بلند شو عزیزم. بیا غذا بخور) در حالیکه به سختی جابهجا می شد، چشم گشود و به زن مهربان رو به رویش نگاه کرد. در تمام این ماه ها تنها همدمش او بود. کسی که محبت های بی منت و خالصانه اش ، گذر از این روزهای سخت را برایش ممکن میکرد. - لا ...
بروزرسانی در : ۸۱۲ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 73
سرش را کمی چرخاند و از دور مزار کسری را نگاهی انداخت. هر ساله، نزدیکی های سال نو سری به مزار شهدا میزد و مقصد اصلی اش آن دوست سفر کرده بود اما امسال روی رفتن پیش کسری را نداشت. اینبار دست به دامان غریبه ای شده بود که فرزند روح خدا بود و شاید به حرمت غربتش، برای حاجت دل غربت زدهی او هم دعایی میکر...
بروزرسانی در : ۸۰۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 74
(آلاء) مشغول آماده کردن ساکشان بودم. دکتر گفته بود، این دو ماهه آخر حساس است. به خاطر قولی که به پدربزرگم دادم با تیام ارتباط نگرفتم اما دورادور از احوالاتش خبر داشتم.می دانستم در شرایط سختی است. می دانستم آرین کمی بهتر شده و امید داشتم، به خوب شدن کاملش. بوسه ای روی لباس کوچک دخترانهی درون دس...
بروزرسانی در : ۸۰۷ روز پیش
