پارت نوزده :

(آلاء)
امروز او پشتم درآمده بود و نگذاشته بود بیشتر از این حرف ناحق در مورد برادرم بشنوم. و این برای منه تنها و بی پشتوانه دنیا دنیا ارزش داشت. برادری که برای نجات جان حافظان این مملکت اسیر شد. ذبح شد . شهید شد. و تنها جوابش یک "می خواست نره "ی بزرگ بود.
حالا که روی تخت دراز کشیده و در تکاپو برای نخوابیدن دست و پا میزدم، صدایش بارها و بارها در ذهنم تکرار می‌شد . و لعنت به ذهنی که همه‌چی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!