پارت بیست :

عوض کردن لباسم با آن مچ دردناک خیلی سخت بود. نگاهی به دستم انداختم . کمی قرمز شده و از فشار ناخن‌های گیسو خراشیده شده بود. دستم را زیر آستین تونیک مشکی رنگ و گشادم پنهان کردم و با پوشیدن دامن شلواری و بستن شالی دور سرم، سمت طبقه‌ی پایین رفتم. حرف‌های گیسو در گوشم تکرار می شد و آن نگاه شرورش ترسی عجیب در دلم می انداخت.
پشت در آشپزخانه صدای تیام توجهم را جلب کرد:
- خانم الهی منو به فر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️