پارت یازده :

به خدا که پریدن رنگ از رخش را دیدم. میدانستم که سوال گیسو منظوردار بود . او میدانست. حاضر بودم قسم بخورم که او همه چیز را در مورد آلاء می‌دانست و از قصد اسم شوهرش را آورد تا به گمانش، چیزهایی را به من یادآوری کند. و من هر لحظه خودم را برای انتخابِ بنجولی که داشتم بیشتر از قبل لعنت میکردم.
نگاهی به آیین که صورتش به سرخی میزد انداختم. فهمیده بودم چقدر رویش حساس است. آن دستی که لحظه ی ورودما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    داستان رمان رو دوست دارم ،مشتاقم ادامشو بخونم وچقدر خوبه که طولانی هم هست ، سپاسگزارم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم امیدوارم تا انتها دوست داشته باشی. ممنون از نظرت

    ۲ سال پیش
کپی شد!