پارت یازده :

به خدا که پریدن رنگ از رخش را دیدم. میدانستم که سوال گیسو منظوردار بود . او میدانست. حاضر بودم قسم بخورم که او همه چیز را در مورد آلاء می‌دانست و از قصد اسم شوهرش را آورد تا به گمانش، چیزهایی را به من یادآوری کند. و من هر لحظه خودم را برای انتخابِ بنجولی که داشتم بیشتر از قبل لعنت میکردم.
نگاهی به آیین که صورتش به سرخی میزد انداختم. فهمیده بودم چقدر رویش حساس است. آن دستی که لحظه ی ورودما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    داستان رمان رو دوست دارم ،مشتاقم ادامشو بخونم وچقدر خوبه که طولانی هم هست ، سپاسگزارم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم امیدوارم تا انتها دوست داشته باشی. ممنون از نظرت

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️