پارت چهارده :

(تیام)
روی تخت دراز کشیدم و با تمام توان سعی داشتم ذهنم را از آنچه درگیرش کرده بود، فراری دهم و نمی شد.
بازهم فکر ها و سوالات در ذهنم ردیف میشدند. چرا آلاء پیش آیین ماند؟
به خاطر آیه که نمیتوانست مانده باشد. ارتباط
صمیمانه ای بینشان نبود پس آنجا ماندنش فقط برای آیین بود .
چرا باید در خانه ی مرد نامحرمی شبش را صبح میکرد؟
آلاء بیوه بود دیگر؟
اصلا مگر ارتباطی به من Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    هر دفعه قشنگ ترو جالب تر از دفعه پیش ،ممنونم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️