خلاصه رمان :
چی میشه اگه با تنها گلولهای که داری، مجبور بشی فقط جون یه نفر رو نجات بدی؟ سرگرد بردیا محمدی یه پلیسه وظیفهشناسه. پلیسی که میخواد جلوی دزدیده شدن دخترا به دبی رو بگیره. اما طی حادثهای، خواهر خودش توسط باند مافیا دزدیده میشه😰 همون باندی که تو دزدیده شدن دخترا به دبی دست داره ولی این مسئله، تنها امتحان سرگرد جوون ما نیست. با ربوده شدن خواهرش، رازی سیساله فاش میشه. رازی که قراره سرنوشت بردیا رو دستخوش تغییرات هولناکی کنه و اونو وارد بازیه مرگ کنه بردیا باید انتخاب کنه؛ یه انتخاب دردناک و بیرحمانه! باید جون دو نفر رو نجات بده؛ اما فقط یه گلوله براش مونده و باید به ناچار یکی رو برای نجات انتخاب کنه. هشدار: این یه رمان معمولی نیست... .اینجا پایِ عشق و خون در میونه... اینجا آدمها محکومن به زندگی..
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آخرین گلوله - پارت 176
روزهای پایانی اسفند ماه بود.زمزمهی آمدن نوروز در میان مردم شهر پیچیدهبود و خیابانهای تهران، در انبوهی از جمعیت غرق شدهبودند! هرچه باشد،پای عید در میان بود! در گوشهای از خیابان، سبزه و لاله و سنبل به چشم میآمد و درگوشهی دیگر، ماهیقرمز و تنگ آبی و تخممرغهای رنگ شده! برایت نگویم از ذوق دخ...
بروزرسانی در : ۷۳۱ روز پیش
-
رمان آخرین گلوله - پارت 175
زندگی...، راستش را بخواهی، حتی نمیدانم چطور باید توصیفش کنم! فکر میکنم هرانسانی، زندگی را براساس آنچه که تجربه کرده است توصیف میکند.و توصیف من از زندگی،با توصیف تو از زندگی،میتواند از زمین تا آسمان تفاوت داشته باشد.تقدیر، زندگی من را در روزهایی خلاصه کرد، که با گوشت و استخوانم برای تحقق ...
بروزرسانی در : ۷۳۳ روز پیش
-
رمان آخرین گلوله - پارت 174
بردیا با ناباوری به رز نگریست.زمان برایش متوقف شدهبود و دگر نمیتوانست ضربان قلبش را احساس کند.چند قدم به عقب رفت.زانوهایش خم شدند و بیاختیار روی زمین نشست.سردی وجودش با سردی زمین یکی شد.رز آنجا چهکار میکرد؟ مگر صدای دلارا را از پشتِ در همان اتاق نشنیده بود؟ بهخاطر یک غریبه، به پدرش شلیک کرد...
بروزرسانی در : ۷۳۴ روز پیش
-
رمان آخرین گلوله - پارت 173
آهیر و امیرسام در فاصله معینی از یکدیگر ایستاده بودند.طبق قوانین بازی،باید داور یا شاهدی از هر دو طرف در آنجا حضور داشته باشد تا به مسابقه نظارت کند.هرچند که شوآفی بیش نبود! چراکه نه امیرسام اهل عدالت بود و نه آهیر! هر دویشان مکر و حیله داشتند و کاملاً مشخص بود که آن بازیِ مرگبار قرار نیست طبق ...
بروزرسانی در : ۷۳۵ روز پیش
معرفی و خلاصه رمان آخرین گلوله: دوراهی میان وظیفه و خون
آخرین گلوله، اثری پرکشش در سبک عاشقانه و پلیسی به قلم نیلوفر سامانی است. این رمان با تلفیقی از ژانرهای معمایی، مافیایی و ملودرام، داستانی را روایت میکند که در آن مرز میان حق و باطل به باریکی یک تار موست.
داستان حول محور زندگی سرگرد بردیا محمدی میچرخد؛ پلیسی وظیفهشناس که تمام توانش را برای مبارزه با باند قاچاق دختران به کار گرفته است. اما سرنوشت بازی بیرحمانهای را آغاز میکند؛ خواهر خود او توسط همان باندی ربوده میشود که بردیا در تعقیب آنهاست. با این اتفاق، رازی ۳۰ ساله از زیر خاکستر بیرون میآید که هویت بردیا را دگرگون میکند: او متوجه میشود خون یک مافیا در رگهایش جاری است.
حالا بردیا در برابر یک انتخاب مرگبار قرار دارد. او تنها یک گلوله در خشاب دارد و باید بین نجات دو نفر، یکی را انتخاب کند. اینجا دیگر یک رمان معمولی نیست؛ اینجا پای عشق، انتقام و انتخابهای بیرحمانه در میان است.
مقدمه: شبی که دریا طوفانی شد
«همه چیز از یک ماموریت شروع شد، از یک شبِ سردِ پاییزی. باید برای نجات دخترانِ بیگناه، به دلِ دریای طوفانی میزدیم تا کشتیِ پلنگ سیاه را پیدا کنیم، اما خبر نداشتیم که این طوفان قرار است تمام زندگیمان را غرق کند...»
تحلیل محتوایی: تقابل غریزه و قانون
- موضوع اصلی: افشای رازهای خانوادگی و هویت دوگانه (پلیس-مافیا)
- چالش محوری: انتخاب میان نجات عزیزان با «آخرین گلوله»
- تاریخ شروع نگارش: ۲۰ شهریور ۱۴۰۲
کاراکترهای اصلی: درگیر در بازی مرگ و اشتیاق
سرگرد بردیا محمدی
وظیفهشناس، مقتدر اما در اعماق وجودش بسیار مهربان و با احساس. او میان سوگند پلیسی و خون مافیاییاش سرگردان است.
دلارا مهری
دختری از تبار رنج و غم؛ کسی که عشقش به بردیا با نفرت از خانوادهاش گره خورده است.
امیرسام دلاوری
کاراکتری کاریزماتیک و شوخطبع که حضورش هم لرزه بر دل میاندازد و هم لبخند بر لب میآورد.
دیالوگ ماندگار: اعترافی در میانهی تردید
«بردیا با چشمهای خمارش پاسخی نامفهومی به دختر داد... چشمهایش را مجدد به لبهای سرخ و قلوهای دختر دوخت. نفسهایش کوتاه اما تند و کوبنده بود. پلکهایش را روی هم فشرد. لب زیریناش را با دندان نیش گزید. زمزمهوار گفت: "دیگه نمیتونم!" دلارا بغضاش را دفن کرد و گفت: "چیرو نمیتونی؟" بردیا با گرفتگی گفت: "دیگه نمیتونم خودم رو کنترل کنم تا نبوسمت!"»
— تقابل دلارا و بردیا در لحظات حساس ماموریت
سوالات متداول کاربران
زهرا
در پارت 810گل گفتی بردیا جان خیلی لاشخور تو شهر هست
۴ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁❤️
۳ هفته پیشعاطفه
در پارت 810جلد دوم رمان
۲ هفته پیشزهرا
در پارت 1390خدا همتونو لعنت کنه من با امیرسام میرم حاضرم براش بمیرم دق میکنمبراش
۲ هفته پیشزهرا
در پارت 1360اخجون دزدی
۲ هفته پیشزهرا
در پارت 1290چقدر قشنگ:)) نویسنده عزیزم ظما عاشق شدی خودت؟ اینقدر قشنگ نوشتن خیلی خاصه
۲ هفته پیشزهرا
در پارت 1280بعد اینکه چیشد دلارا سر از خونه ولی زاده دراورد یادم رفت خیلی خیلی خیلی ببخشید خیلی سوال میکنم
۲ هفته پیشزهرا
در پارت 1280سلام عشق ببخشید یادم رفته آهیر چرا مادر دلارا رو کشته بود
۲ هفته پیشزهرا
در پارت 1270آهیر رش چه اسم باکلاسی!
۲ هفته پیشزهرا
در پارت 1090پسسر انگار دارم فیلم نگاه میکنم چه قلمی داری بابا ایولا داری
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزدلمی❤️ خوشحالم که از خوندنش لذت میبری❤️ زود تمومش کن،بیا جلد دو😁❤️
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 1140خیلی دوست دارم بدونم فهشایی که دلاوری به ثامر داد چیا بودن اخه نه که ثامر یه شخصیت لجندی تو مغزمه نه فهش رکیک بهش میاد نه فهش ملیح
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😁
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 1190کاش همچین جمعایی رو تو واقعیت ببینم و منهم عاشق بشم عاشق یه ادم درست🥺
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیدوارم تجربهاش کنی گلم❤️
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 1200ببخشید مصطفی که بود و چه کرد یادم نیست
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دستِ راست ثامر
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 1040ببخشید ببخشید من یادم رفت آهیر کیه مهراب کیه میتونیدیکم روشنم کنید فککنم صفحات قبلی فراموشم شده
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آهیر در اصل پسرعموی دلاراست و مهراب هم براش کار میکنه❤️
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 1040ممنون مهربان 💓🥲
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 810ای بابا خدالعنتت کنه بردیا جذابیت هم حدی داره اه فقط اونجا ک کارت شناساییشو تو حلق پسر فروکرد😂
۴ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
جذابیت صد از صد❤️🔥😍😎
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 820ای بابا اشکمونو دراوردی
۴ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥲🥲❤️❤️
۳ هفته پیش

زهرا
در پارت 1500نکنه این اهیر و دلارا بعدا عاشق هم بشن البته دلارا عاشق بردیاست الان