خلاصه رمان آخرین پنجره هم هیچ
دیدارِ پازَند، مردی که به خاطر برادرش ده سال از زندگی مورد علاقهاش جا ماند. مجبور به ترک دانشگاه و دست کشیدن از رشته مورد علاقهاش، دندان پزشکی، شد. رشتهاش که دوسال برایش از همه چیز زد تا روی تابلوی مطبش را خودش نصب کند. اما تمام رویایش در سن بیست سالگی با دست پندار، برادرش فرو پاشید. ده سال تمام کنار حاجی، پدرش هر مدل کاری را انجام داد تا بلکه از بین ستونهای خاکستری و نفس گیر شهر دودیِ تهران سر بلند کند و حالا....برای خودش داخل بازار تهران به جایی رسیده که حداقل میتواند به فردایش فکر کند. فردایی که کنار مهکامه رقم بخورد. دختری که از وقتی با او آشنا شد فهمید همان نقطه امن زندگیاش خواهد بود. حالا بعد از ده سال دیدار تنها چند پله تا رسیدن به زندگی مشترکی که برای ساختنش شب و روز تلاش میکرد، فاصله داشت. زندگیای که بعد از دیدن مهکامه برایش جدیتر از همیشه شد. شب و روز از همه چیزش زد تا بتواند در خودش ادارهی زندگی مشترک را ببیند. وقتی روی هرچیزی که داشت ریسک کرد و دست به واردات شمشهای نقره زد، خیال میکرد قرار است حسرتهایش رنگ واقعیت بگیرد؛ اما با بسته شدن گمرک و بالا رفتن ثانیهای دلار و تورم، زندگیاش روی سراشیبی تندی افتاد و پندار که ده سال با او قطع رابطه کرده و کینه عمیقی از برادرش به دل گرفته بود، به دیدنش آمد؛ ولی نه برای تجدید دیدار بلکه برای گفتن حقیقتهای تلخ! حقیقتهایی که ممکن بود دوباره تمام زندگی دیدار را از هم بپاشد!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آخرین پنجره هم هیچ - پارت 25
دیدار بیحرف سری تکان داد و هرچه به انتهای راهرو نزدیکتر شد، تپش قلبش تندتر کوبید. داخل سالن عنبیههایش دنبال سلین گشت که او را لم داده داخل اغوش همان مرد کت و شلواری دید ونبضش داخل شقیقههایش بیریتم زد. نگاه تیره سلین چرخید و روی صورت دیدار ثابت ماند.لبخند کمرنگی به صورت گر گرفته دیدار زد، که ...
بروزرسانی در : ۲۲ ساعت پیش
-
رمان آخرین پنجره هم هیچ - پارت 24
*** دیدار به محض باز شدن در، شایان را پس زد و با حرصی که هر ثانیه داشت بیشتر نبضش را تندتر میکرد، سمت راهرو رفت. شایان بازویش را کشید که عصبی سمت عقب چرخید و تو صورت شایان توپید: -گوه زدی شایان! شایان با دیدن حال آشفتهی دیدار، مقابلش ایستاد و همان موقع شیدا و ستاره هم از انتهای راهرو سمتشان آمد...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آخرین پنجره هم هیچ - پارت 23
صدای پر حرص مهکامه لبخند ریزی روی صورت محبوبه نشاند و همزمان با فشردن دکمه فندک گاز، آهسته لب زد: -این بچه رو خودم بزرگش کردم دختر. بذار نم نم بفهمه واقعیت دلت چیه...خودش پا پس میکشه. غول دو سر تو مادر گرامیته! سروش چیکارت داره که رنگت پریده! -با منین خاله جان؟ و هردو با شنیدن صدای سروش واضح هول...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان آخرین پنجره هم هیچ - پارت 22
قطره اشکی چاله چشمش را خیس کرد، از تیغه بینیاش پایین چکید و صورتش از بغض مچاله شد. محبوبه موهایش را نوازش کرد و لب زد: -بحثتون شد؟ مهکامه بیحرف سر تکان داد و سرجایش چهارزانو نشست. با تلخندی، دستهایش را روی آرایش بهم ریختهی صورتش کشید: -خاله من خیلی دیدار رو سفید میبینم؟ خیلی چشمام رو بستم؟ و...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
دوست
در پارت 230عالیه رمان قلمت عالیه رمان جذابه
۴ روز پیشدلی
در پارت 240هرچی رمان میره جلو جذابتر میشه دیدار داره به چیزیو مخفی میکنه که اینجوری عصبانی شده از شایان
۴ روز پیشwolf
در پارت 130تا اینجا خوب بود ممنون بابت قلمت ❤️
۷ روز پیشدنیا
در پارت 180عالیی بود عزیزمم سلین خیلی خوب بلده چیکار. کنه اخزم به کاری میکنه این دوتا باهم به مشکل بخورن. من منتظر اومدن سروشمم😍😍نیومده روش کراش زدم از بس استوریاتون قندهه 🥰🥰🤩🤩
۱ ماه پیشدنیا
در پارت 180وایی چه قدر قسمت رقصشونو دوست داشتم مهکامه استرس سروش رو داره دیدار استرس سلین رو داره و از هم پنهون میکنن خیلیی جذاب شده میخوتم ببینم سلین چی میگه😁😁
۱ ماه پیشمریم
در پارت 11رمان قشنگیه شروعش رو دوست دارم به جورب ادمو دنبال خودش میکشونه😍😍
۱ ماه پیشنیلی
در پارت 121رمانت خیلی قشنگه عزیزم تا این پارت عالی بودد فقط پارت گذاری خیلی کمه منتطرم زیاد بشع یهو بخونمم دوست دارم بدونمم پندار با دیدار چیکار کرده🧐🧐🤔🤔
۱ ماه پیشدنیا
در پارت 171توروخدا نویسنده جون الان باز تا پنج شنبه صبر کنمم؟؟🥺🥺🥵🥵😭😭 ننهه خیلی موندهه جای حساسس تموم شدد
۱ ماه پیشدنیا
در پارت 171یعنی دیدار قبل مهکامه با سلین بود و مهکام خبر نداره؟؟ به نظر مهکامه هم داره به چیزب رو مخفی میکنه🧐🧐
۱ ماه پیشدنیا
در پارت 171لعنتیی این سلین خیلیی کاریزما رفتار میکنه اروم حرفشو میزمه ولی دیدار اتیش میگیرهه
۱ ماه پیشساحل
در پارت 91یعنی من عاشق حاجیم مشتی حرف میزنهه خیلی خزفاش خوبه دیدارم حق داره مشخصه ضربه خورده از داداشش وگرنه. داداش داششو ول نمیکنه اونم این همه سال
۱ ماه پیش....
در پارت 161سروشش من فقط،منتظر اومدن سروشمم استوریا انقدر جذابه لعنتیی رفته رو مخم که سروش کیه و چه حوری میاد بین این دوتاا
۱ ماه پیشدلیا
در پارت 161توروخدا بیشتر پارت بذارید من تا میام شروع کنم تموم میشع رمانت خیلیی قشنگهه از طاق فلکن قشنگ ترهه پارتای بیشترر🥺🥺😘😘
۱ ماه پیشدلیا
در پارت 161یعنی قلبم ترک برداشتت شاسان به جور درد دیدار به جورر ولی دلم برای دیدار کبابه حسزتاش اینحوری جلو چشمش باشن و زندگیی کع دوست داشته رو رفیقش داشته باشه خیلی نامردیهه🥺🥺
۱ ماه پیش

مری
در پارت 150چمیدونم میخوام بقیشو بخونم اه