خلاصه رمان بازگشت گلوله
"گلولهای که روزی روح کسی را گرفتهاست، دوباره بازخواهد گشت تا به انسانی زندگی ببخشد." چه میشود اگر کسی بیاید و خاکِ گذشته را شخم بزند تا راز مدفونشده در زیر یکی از برجهای آسمانخراش نیویورک را بیرون بکشد؟ بدون شک، گرد و غبار حاصل از آن راز به بلندترین طبقه برج خواهد رفت تا گریبانگیر مردی شود! مردی که قصهاش را میدانید. او برای ما برسام ولیزاده است و برای آنور آبیها، حکم ناقوس مرگ را دارد! در سیاهی شب، تن به جرم و جنایت میدهد و در روشنایی روز، میان هیاهوی نیویورک گم میشود! حال با آمدن آن گرد و غبار، باید به دنبال هویت واقعیش بگردد و پا به جاده پرپیچ و خمی بگذارد که از خطراتش بیخبر است. توجه: این رمان روایتکننده زندگی برسام ولیزاده است و ماجراهای جدیدی را به دنبال دارد. با این وجود حتماً توصیه میشود که قبل از خواندن این رمان، جلد اول《آخرین گلوله》را مطالعه فرمایید.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بازگشت گلوله - پارت 186
《نه من مجنونِ قصه بودم و نه تو لیلیِ مجنون. نه من آن فرهادِ عاشقپیشه بودم و نه تو شیرینِ عزیزتر از جان. راستش را بخواهی، من خسرو هم نبودم و تو هم شیرینِ قصهی من نبودی. داستان ما فرق میکرد... تو، ایران بودی... و من، مردی که به اندازهی تمامِ مردمِ این سرزمین، دوستت داشت.》 نسیم از سمت دریا وزید ...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان بازگشت گلوله - پارت 185
چند روزی از بازگشتشان به ایران گذشتهبود. زندگی، بعد از تمام آن تلخیها، آرامآرام داشت روی خوشش را به آن خانواده نشان میداد. زخمها هنوز التیام پیدا نکرده بودند؛ اما دیگر مثل گذشته، هر نفس کشیدن با درد همراه نبود. بردیا و برسام کنار هم روبهروی یک جواهرفروشی ایستاده بودند. نور طلایی ویترین، رو...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان بازگشت گلوله - پارت 184
باد، علفهای خشک را روی زمین میغلتاند. دشتی وسیع و متروک، کیلومترها از آخرین جاده فاصله داشت. جز چند بوتهی خودرو، خاک ترکخورده و تپههای کمارتفاع، چیزی در اطراف دیده نمیشد. سیاوش آستینهایش را تا آرنج بالا زده بود. بیل را در خاک فرو کرد. صدای برخورد فلز با زمین، سکوت دشت را شکست. مشت دیگری ا...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
-
رمان بازگشت گلوله - پارت 183
"گلولهای که روزی روح کسی را گرفتهاست، دوباره بازخواهد گشت تا به انسانی زندگی ببخشد." برسام با قدمهایی تند و شتابزده، خودش را به رز رساند.به قدری عصبی بود که ناخواسته تشری به دختر زد: -تو اینجا چیکار میکنی؟ رز با دیدن دستهای خونیاش، جلو آمد و دستش را گرفت.با نگرانی پرسید: -حالت خوبه؟ چیز...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان بازگشت گلوله
سلام عزیزای دلم❤️**امیدوارم حال تک تک تون خوب باشه. ✨️💋**بالاخره به پایان رمان رسیدیم... 😭❤️**اول از همه، می خوام از صمیم قلب از همتون تشکر کنم. ممنونم که توی تمام این مسیر کنار من و کاراکترهام بودید و لحظه به لحظه همراهی مون کردید.رمان «بازگشت گلوله» بنا به دلایلی کمی طولانی شد. از روزی که پارت گذاری این رمان رو شروع کردم، اتفاقی نبود که پیش نیاد؛ از فوت پدربزرگ و مادربزرگم گرفته تا کنکور مجدد، دانشگاه، کارآموزی، جنگ خردادماه، اتفاقات دی، جنگ اخیر و...**برای من، این دوره واقعاً سخت بود. بعضی وقت ها با چنگ و دندون نوشتن رو ادامه می دادم. 😅جدا از همه ی این ها، کاراکتر برسام هم برای من یه چالش بزرگ بود. این بشر نه تنها توی رمان سرد رفتار می کرد، بلکه توی ذهن خودم هم به سختی باهام ارتباط می گرفت! و خب تمام این عوامل باعث شد نوشتن بازگشت گلوله کمی طولانی بشه.اما امروز، وقتی به نتیجه نگاه می کنم، واقعاً راضی ام. احساس می کنم نسبت به «آخرین گلوله» هم شخصیت پردازی کاراکترها بهتر شده و هم سناریوی داستان پخته تره. مخصوصاً رابطه و شخصیت پردازی رز و برسام که خودم عاشقشونم. 😍❤️
امیدوارم شماهم همین حس رو داشته باشید.یه تشکر ویژه هم دارم از همه ی عزیزایی که زیر هر پارت برام نظر گذاشتن و کنارم بودن. حضور و انرژی شما واقعاً باعث شد توی این مسیر دوام بیارم. 🫂❤️ و اینکه توی کامنت ها خیلی درباره ی امیرسام سؤال می شد. امیر توی «آخرین گلوله» به دوازده سال حبس محکوم شد و طبیعتاً نمی تونستم یهو از زندان آزادش کنم و بیارمش نیویورک! 😅اما خبر خوب اینکه قراره یه رمان مستقل برای امیرسام بنویسم و تایپش هم شروع شده. اسم رمان «شکارچی مافیا» هست. ❤️اگر همه چیز طبق برنامه پیش بره، به امید خدا مردادماه داخل اپ دنیای رمان منتشر می شه؛ البته هنوز قطعی نیست. برای همین لطفاً عضو کانال های *** و بله بشید تا هر خبری شد، همون جا اطلاع رسانی کنم. ❤️در آخر باید بگم امیدوارم از این دو مجموعه لذت برده باشید.ممنونم که در این مسیر کنارم بودید.کلییی دوستون دارم🥺❤️دلم برای تک تک تون تنگ می شه و امیدوارم خیلی زود دوباره با یه داستان جدید کنار هم باشیم.تا اون روز به خدا می سپارمتون.مخصوصا مردم عزیز جنوب رو🥺به امید روزهای خوب برای خلیج همیشه فارس ایران✨️
شیرین
در پارت 1811آقای خاج به جهنم خوش آمدی منتظر عذاب باش
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁❤️
دیروزشیرین
در پارت 1821این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁
دیروزشیرین
در پارت 1830این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا❤️👌🏻
دیروزشیرین
در پارت 1841طبیعیه که منم گریه کردم؟
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
طبیعیه😭😭😭😭😭😭
دیروزشیرین
در پارت 1851حسودی رز رو دوست دارم منم مثل رزم حتی به دخترای خودمم حسودی میکنم 😂
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم😂❤️ خدا برای هم حفظتون کنه❤️
دیروزشیرین
در پارت 1862وای خدا چه پایان جذابی اصلا مبهم تموم نشد فقط بهار و امیر بلاتکلیف موندن
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمی❤️💋 ولی تکلیف اون دوتاهم معلوم شدااااا.تو آخرین گلوله جدا شدن ازهم😅
دیروزشیرین
در پارت 1861نیلوفر جون یه آهنگی انتخاب کردی انگار منم تو جنوبم کنار بچه ها
۳ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خودمم خیلی دوستش دارم☺️🥰
دیروزنازی
در پارت 10سلام خانم سامانی خوب هستید من عاشق و دیوونه رمان آخرین گولتون شدم خیلی رمان جذاب و خوشگلیه
۲ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام ممنونم عزیزدل❤️ باعث خوشحالیمه❤️
دیروزسما
در پارت 1860خیلیی قشنگ بود
۲ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدااااروشکر😍❤️
دیروزفرشته
در پارت 1850خیلی خوبی😘😘
۲ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزی❤️
دیروز...
0میشه همون آهنگ بیکلام و بزاری قشنگ تر بود. من چرا نمیتونم پیداش کنم تو گوگل میشه یه جایی بفرستیش برام؟
۱ هفته پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آهنگ بیکلام رو از آرشیو آهنگهای دنیای رمان برداشتم عزیزم و خودم بهش دسترسی ندارم.و اینکه موزیکی که روی پارت هست الان، نسخه با کلام همون آهنگه...یعنی این آهنگ رو سرچ کنید، شاید بتونید بیکلامش رو پیدا کنید
دیروزایدا
در پارت 20رمان خیلی جالبیه دوسش دارم
۷ روز پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️
دیروزSani
در پارت 1260خیلی هیجان داره
۶ روز پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️
دیروزالین
در پارت 1680تولد قشنگیه
۵ روز پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
موافقم❤️😍
دیروز

فرشته
0سلام نیلوفر جون پس رمان شکارچی مافیا چیشد مرداد تموم شد ما هنوز منتظریم