خلاصه رمان تا ابد
رها نویسندهای موفق است که بعد از خیانت مردی که قرار بود همسرش باشد، به یک باور قطعی رسید. مردها عاشق خودِ واقعی زنها نمیشوند. آنها عاشق تصویری میشوند که از آنها در ذهنشان میسازند و وقتی آن تصویر ترک بردارد، میروند. مدتی بود که ذهن و قلمش خشک شده بود، مثل قلبش. تا اینکه تصمیم گرفت برای رمان جدیدش دست به آزمایش بزند؛ ثابت کند هیچ مردی برای «خودِ یک زن» نمیماند. برای این آزمایش به سوژهای واقعی نیاز داشت و آراد همان مرد شد. رها تصمیم گرفت با او داستانی بنویسد که نظریهاش را به اثبات برساند. او سعی کرد خودش را به کاملترین نسخهاش تبدیل کند. و مردی پیدا شد که دقیقاً همانطور محو تماشایش شد که پیشبینی کرده بود. رابطهشان برخلاف تصور رها خیلی سریع شکل گرفت و از این بابت خیلی خوشحال بود. او مطمئن بود که آراد هم مثل دیگر مردهایی که میشناسد مجذوب تصویر شده است. اما رها قرار نبود بینقص بماند. کمکم و عامدانه، نسخهی دیگری از خودش را نشان میدهد تا آراد را از خود براند غافل از آنکه...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تا ابد - پارت 49
در باز شد و آراد تو چارچوب در ظاهر شد. برای چند ثانیه فقط نگاهش کردم. انگار دنیا ایستاد و من فقط داشتم مردی رو تماشا میکردم که زندگیم شده بود. صورتش به طرز دردناکی لاغر شده بود، استخوان گونه هاش بیرون زده بود و چشمای همیشه آرومش، حالا تو گودی صورتش نشسته بودن؛ خسته، بیرمق، اما هنوز همون چشمها...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان تا ابد - پارت 48
پشت در خونهی عموی آراد ایستاده بودم. دستم چند بار بالا رفت تا زنگ رو فشار بدم، اما هر بار، چند سانتیمتر مونده به دکمه، دوباره پایین اومد. نمیدونستم قراره بعد از باز شدن در، چه اتفاقی بیفته. فقط یک چیز رو میدونستم. باید آراد رو میدیدم. حتی اگه قرار بود دوباره بگه که سارا رو دوست داره. حتی ...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
-
رمان تا ابد - پارت 47
یک ماه گذشته بود. سی روز و سی شب. سی صبحی که با این امید از خواب بیدار میشدم که شاید امروز، اسم آراد روی صفحهی گوشیم ظاهر بشه. اما نشد. نه پیامی، نه تماسی، نه حتی یه خبر. انگار آدمی که تمام چند ماه گذشته، کنارم بود، یهشبه از روی زمین محو شده بود. هنوز هم صدای اون روز توی سرم میپیچید. – من نت...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
-
رمان تا ابد - پارت 46
رها: بعد از اون شب، انگار آراد رو از من گرفته بودن. اون آراد، آرادی نبود که من میشناختم و عاشقش شده بودم. نه یکباره. آروم، اونقدر آروم که اولش حتی متوجهش نشدم. اول، جواب پیامهام دیرتر میاومد. قبلاً نهایت ده دقیقه بعد جواب میداد. حالا یه ساعت، دو ساعت. و گاهی فقط مینوشت: – شرکتم، سرم شلوغه...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان تا ابد
قدم به قدم تا خواندن رمان تا ابد❤️**برای باز شدن پارت های قفل شده و همراهی با ما تا انتهای داستان، کافیه مراحل زیر رو دنبال کنید:**• اپلیکیشن دنیای رمان رو نصب کنید.**• رمان تا ابد رو پیدا کنید و روی «درخواست عضویت» (کادر قرمز) کلیک کنید**• بعد «درخواست سکه مورد نیاز» (کادر سبز) رو انتخاب نمایید.**• روی آیکون زنگوله شکل کلیک کنید و پیام پشتیبانی رو با دقت بخونید.**• مبلغ عضویت رو به شماره حساب اعلام شده واریز و روز و ساعت واریز رو در همون قسمت ارسال کنید.**• پس از ارسال اطلاعات، منتظر پیام تایید عضویت خود بمونید. **• بعد از مشاهده پیام تأیید عضویت پارت های قفل شده برای شما باز میشه.**روش دوم: **خرید سکه برای مطالعه پارت به پارت**می تونید به صورت پارت به پارت و با خرید سکه هم، داستان رو مطالعه کنید. برای این روش**هر پارت از رمان «تا ابد» نیازمند ۶۰۰ سکه است.**برای خرید سکه، روی آیکون سکه که کنار زنگوله است، کلیک کنید و بقیه مراحل شبیه به روش اول هستش.

نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
❤️✨
۲ روز پیشSar
در پارت 120خیلی عالی بود
۱ هفته پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
❤️🌷🙏🏻
۲ روز پیشارزو
در پارت 490مطالب رمان جالب واموزنده در مورد زندگی بود لذت بردم ممنون از نویسنده عزیز
۳ هفته پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم خوشحالم که رمان رو دوست داشتید❤️
۳ هفته پیشسحر
0سلام نویسنده عزیز، قلمتون مانا
۴ هفته پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
سلام عزیزم قربونت برم❤️
۴ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 490این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
قربونت عزیز دلم ممنون از نظرات ارزشمندت❤️
۴ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 480این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نیلوفر آبی
در پارت 470😭😭بیچاره آراد ممنون خسته نباشید این پارت هم عالی مثل همیشه
۴ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 440عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۴ هفته پیشندا
در پارت 490عالی بود عزیزم قامت مانا
۱ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنون از همراهیت عزیز دلم💕
۴ هفته پیشزیبا
در پارت 490چقدر لذت بردم از این رمان فوق العاده زیبا محشر بود باهاش همزاد پنداری کردم ماشالله به این قلم پرتوان و زیبا براتون از صمیم قلبم بهترینهارو آرزومندم نور باشه سهم قلبتون😍😍✨️💖💋💋✨️💖
۱ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
قربونت عزیز دلم. بهترین ها سهم قلب مهربونت❤️
۱ ماه پیشفرشته
در پارت 490بی نهایت ازتون ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان شاهکار🙏🏻❤️ خدا قوت عزیزم، قلمت جاودان و درخشان، هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت✨❤️ ان شاءالله این رمان شاهکار رو بینِ رمان ها و فیلم های پرفروش و مشهور ببینیم😍 با آرزوی بهترین ها برای شما بانوی هنرمند❤️
۱ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم ممنون از اینکه از همون ابتدا انرژی مثبت دادی و باعث دلگرمی بودی❤️😘
۱ ماه پیشفرشته
در پارت 490فدای شما بانو جانم😍😘❤️
۱ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
خدانکنه عزیزم🥹❤️
۱ ماه پیشفرشته
در پارت 480رمانی که میخکوبم کرد، واقعا حتی یه لحظه هم احتمال چنین چیزی رو نمی دادم. غافلگیر و شوکه شدم! آراد😭 رها😢
۱ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
عزییییز دلم ❤️😘
۱ ماه پیشفاطی
در پارت 490این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
قربونت فاطمه عزیزم ممنون از همراهیت و توجهت 💝🌷
۱ ماه پیشفرشته
در پارت 490هم بی صبرانه منتظر پایان قشنگ این رمان بودم، هم ناراحتم که تموم شد.. چیکار کنم من؟ بانو جانم، دلمون رو بردی خب❤️
۱ ماه پیشفرشته
در پارت 490رمانی شاهکار که دلم رو برد و من رو عاشقِ خودش کرد.. این رمان مثلِ اسمِ قشنگش، تا ابد توی قلب و ذهنم می مونه❤️
۱ ماه پیش

نیل
در پارت 120خوب هست که