خلاصه رمان عاشقانه تا ابد
رها نویسندهای موفق است که بعد از خیانت مردی که قرار بود همسرش باشد، به یک باور قطعی رسید. مردها عاشق خودِ واقعی زنها نمیشوند. آنها عاشق تصویری میشوند که از آنها در ذهنشان میسازند و وقتی آن تصویر ترک بردارد، میروند. مدتی بود که ذهن و قلمش خشک شده بود، مثل قلبش. تا اینکه تصمیم گرفت برای رمان جدیدش دست به آزمایش بزند؛ ثابت کند هیچ مردی برای «خودِ یک زن» نمیماند. برای این آزمایش به سوژهای واقعی نیاز داشت و آراد همان مرد شد. رها تصمیم گرفت با او داستانی بنویسد که نظریهاش را به اثبات برساند. او سعی کرد خودش را به کاملترین نسخهاش تبدیل کند. و مردی پیدا شد که دقیقاً همانطور محو تماشایش شد که پیشبینی کرده بود. رابطهشان برخلاف تصور رها خیلی سریع شکل گرفت و از این بابت خیلی خوشحال بود. او مطمئن بود که آراد هم مثل دیگر مردهایی که میشناسد مجذوب تصویر شده است. اما رها قرار نبود بینقص بماند. کمکم و عامدانه، نسخهی دیگری از خودش را نشان میدهد تا آراد را از خود براند غافل از آنکه...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تا ابد - پارت 37
در اتاق رو نیمهباز گذاشتم و به هال برگشتم. سکوت دوباره تو خونه خیمه زد، اما این بار سنگینتر و نفسگیرتر از شب گذشته بود. روی کاناپه نشستم و به درِ بسته اتاق خیره شدم. پشت اون در، مردی خوابیده بود که تمام شب رو از نگرانی من تو ماشینش بیدار مونده بود. هیچ داد و فریادی راه ننداخت، هیچ توهینی نکر...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان تا ابد - پارت 36
از ناخنکار خواستم ناخنامو همونطور که هم آراد دوست داشت و هم خودم، فرنچ کنه. وقتی کارم تموم شد، به آراد زنگ زدم تا دنبالم بیاد. مثل همیشه خیلی زود رسید. همین که سوار ماشین شدم، نگاهش روی صورتم موند. اون نگاه آشنا رو میشناختم؛ همون نگاهی که این چند ماه بارها روی خودم حس کرده بودم. لبخند زد، دستم...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان تا ابد - پارت 35
سه ماه بعد… باورم نمیشد به همین سادگی سه ماه گذشته باشه. از اون سرمای دیماه که آشناییمون شکل گرفت تا حالا که به روزای پایانی اسفند و نفسهای آخر سال رسیده بودیم، زمان مثل برق و باد گذشته بود. روی صندلی کمک رانندهی ماشین آراد نشسته بودم. بوی ماهی تازه و سبزهی عید که تو کیسههای روی صندلی ...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان تا ابد - پارت 34
حلقه گرم دستش رو از دور شونهم برداشت، به سمت میز خم شد و دو پر چیپس برداشت. یکی رو به لبهام نزدیک کرد. با لبهام چیپس رو از دستش گرفتم و جویدم. ورق بعدی رو خودش خورد و دوباره غرق تماشای فیلم شد. نگاهم روی عقربههای ساعت دیواری سر خورد. هنوز برای فرار از این موقعیت و برگشتن به خونهم وقت داشتم و...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
مینا
در پارت 370اخه این چع نتیجه گیری هست همه رو با یه چوب زدن هرچند بی اعتماد شدی ولی باید از یه مشاور کمک میگرفتی اخه این بدبخت چه گناهی داره
۶ روز پیشفرشته
در پارت 360بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۷ روز پیشفرشته
در پارت 360از همین الان داری دل می بازی رها!
۷ روز پیشفرشته
در پارت 360ایول به آراد که خودش رو کنترل کرد. مطمئنم آخرش رهاست که کم میاره😊😉❤️
۷ روز پیشفرشته
در پارت 360درسته که رها می خواد آراد رو امتحان کنه، ولی خب این کار دیگه خیلی فراتر از یه امتحانه! رها حداقل باید انسانیت خودش رو حفظ کنه دیگه... هیچ زنی دیگه چنین کاری نمی کنه که... به نظر من رها داره به جای فرهاد از آراد انتقام می گیره انگار!
۷ روز پیشفرشته
در پارت 360رمانی دلبر و جذاب😍❤️
۷ روز پیشمینا
در پارت 360ای بابا من نمیگم رها خیلی زود اعتماد کنه یا فیلم بیاد وخود واقعیش نباشه ولی دیگه اینجوری هم نا مردیه هرچند اراد هم انگار روراست نیست خیلی کاش رها عینک بدبینی رو برداره
۱ هفته پیشمهسا
در پارت 350من به آراد به شدت مشکوکم آخه به طرز ترسناکی مثبته.... تهش روانی از آب درنیاد صلوات
۱ هفته پیشفرشته
در پارت 350بهترین رمانه😍❤️ چه قدر جذاب و دلبر و غیر قابل پیش بینی😍❤️
۱ هفته پیشفرشته
در پارت 340واقعا رفتارهای آراد عجیبه! یعنی چیکار می کرد که شب تا صبح پلک رو هم نذاشت؟ اصلا فکرشم نمی کردم رها یهو خوابش ببره و خونه آراد بمونه، باحال بود!😄❤️
۲ هفته پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنون از اینکه همیشه نظرت رو مینویسی عزیزم❤️😘
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 340فدای شما عزیز دل، خواهش می کنم بانو جانم، من عاشق رمان شمام❤️
۱ هفته پیشجیز
در پارت 350اره واقعا از اول جو بین شون خیلی اروم بوده، همین برام یه وایب عجیبی میده. منتظر پارتای بعدی هستم. مرسی ازت❤️
۱ هفته پیشجیز
در پارت 350جدی با این رمان فهمیدم دعوا نمک رابطه ست😂😂😂
۲ هفته پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
باید دید تو ادامه چه اتفاقی بینشون می افته. اما من سعی کردم شخصیت هام شبیه کلیشه های همیشگی نباشن و هرکدوم مدل خودشون رو برای دوست داشتن و حل کردن مسائل داشته باشن. راستش من از قهر و آشتی های مداوم بین دو تا آدم بالغ سر هر موضوعی که با حرف حل میشه،خوشم نمیاد؛ چه تو واقعیت، چه تو رمان 😂
۲ هفته پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
به نظرم اختلافنظر طبیعیه و میتونه تو مسیر علاقه قشنگ باشه، اما دعوا بیشتر از اینکه نمک رابطه باشه، نشونهی تفاوت آدمها و ناتوانیشون تو درک همدیگهست. ممنون از نظرت❤️✨
۲ هفته پیشجیز
در پارت 350اره دعوای زیادی که واقعا نرمال نیست ولی رفتار ادما توی دعوا و بحثا نشون میده طرفت چقدر برات ارزش قائله نه وقتی همه چی اوکیه! وگرنه صمیمت فیک به چه دردی میخوره؟ بخاطر این میگم نمک رابطه ست که میتونی واقعیت رو ببینی.
۱ هفته پیشمینا
در پارت 350اخی چقدر مظلوم کاش رها واقعا به صداقت اراد پی ببره
۲ هفته پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
❤️🥹
۲ هفته پیشسمیرا
0من خیلی از این رمان خوشم اومده واقعا دستتون درد نکنه
۲ هفته پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنون از نظر ارزشمندت عزیزم❤️
۲ هفته پیش
فرشته
در پارت 370خیلی دلم واسه رها می سوزه... ولی می دونم که آراد، با عشقش، رها رو خوب می کنه و دردش رو درمون... بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم😍❤️ خیلی ممنونم بانو جانم... خدا قوت عزیزم... قلمت جاودان و درخشان✨❤️