پارت صد و هفتاد و چهارم :

بردیا با ناباوری به رز نگریست.زمان برایش متوقف شده‌بود و دگر نمی‌توانست ضربان قلبش را احساس کند.چند قدم به عقب رفت.زانوهایش خم شدند و بی‌اختیار روی زمین نشست.سردی وجودش با سردی زمین یکی شد.رز آنجا چه‌کار می‌کرد؟ مگر صدای دلارا را از پشتِ در همان اتاق نشنیده بود؟ به‌خاطر یک غریبه، به پدرش شلیک کرده بود؟ به‌خاطر دختری که تاباحال فقط چند‌بار او را دیده بود؟ آنچه می‌دید، یحتمل کابوس ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥺🥺💔💔

    ۵ ماه پیش
  • Kimia

    1

    اصلا کاری به این ندارم اهیر میخواد چه گوهی بخوره که از نظر من بیاد اینو بخوره ولی ثامر چی؟زنده میمونه دیگه تروخداا

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه باید از ستاد روحیه دهی برکنار بشی🤣

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    اشکال نداره ما فداکاری میکنیم جامونو میدیدم یکی دیگه 🤣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه رمان تموم شد😂❤️

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    هنوز فصل دومش هست🤣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاد جلد دوم نبودم😂

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    0

    بیا نویسنده ای فراموش کردی واقعا کار زشتیه🤣

    ۲ سال پیش
  • نگار

    0

    واینکه *** کمی که دارید(البته جسارت نباشه)بسیار زیبا می نویسید وهیچ نکته ی ریزی رو فراموش نمی کنید کامل به نکات ریز اشراف دارید واین خیلی دوستتون دارم وب شدت منتظر رمان های بعدیتون هستم.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یک دنیا تشکر❤️✨️ محبت دارید😘❤️ از دیدن نظرتون خیلی خوشحال شدم❤️

    ۲ سال پیش
  • نگار

    2

    سلام خانم سامانی عزیز خیلی خوشحالم که دراین مدت همراه شما بودم چون شما علاوه براین فکر زیبایی دارید بسیار به شعور خواننده توجه مکنید(پارت طولانی_پارت گزاری ب موقع وحتی بیشتر و...)

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 بابت نظر دلنشین‌تون خیلی خیلی ممنون❤️✨️ امیدوارم در جلد دوم هم همراه من باشید🥰❤️

    ۲ سال پیش
  • نفس

    2

    من عاشققققق شخصیت رزم و همینطور برسام خیلی خوبن و اینکه مثل همیشه عالیی بود این چند پارت واقعا پارت های نفس گیری بود و با خوندن هر جمله پشمام می ریخت انقد که غیرقابل پیش بینی و خفن بود خسته نباشی♥️🫂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نظرت رو خیلی دوست داشتم گلم❤️✨️ برسام و رز کاپل گنگی هستن واقعا😁

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    و اینکه جالبه پدربزرگ اهیر خودشو کشت که پسراشو نجات بده بعد خاج می ره برادرش تو فرودگاه می کشه اینا خانوادگی دیوانه ان!؟ البته به جز دلارا و رز ☺️ولی فکرشو بکن بردیا میشه داماد خاج

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    حالا برسام یک چیزی ولی بردیا که پلیسه جالبه دلم واقعا برای سرهنگ میسوزه

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    خیلی دوست دارم از همه چیز سردر بیارم یعنی پدر اهیر به بدی خود اهیر بود یانه مادرش چجوری آدمی بود؟ این بخاطر نظرات برام سوال شد 🤔😁

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    با اینکه یک سال گذشته بازم احساس میکنم چه زود به پایان رمان رسیدیم🤷🏻 ♀️🌹🥺 دوست دارم نیلوفر جونم 🥰🎆

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    برای منم زود گذشت🥺 قربونت برم که❤️ عزیزدلمییییی❤️🫂 و مرسی ازت که تو این یک سال تا آخرش همراه من بودی و با نظراتت بهم انرژی دادی❤️😍❤️کلییی بوس به لپت😍❤️😘😘

    ۲ سال پیش
  • مونا

    0

    وای نیلوفر جون مثل همیشه عالی بود،ممنون بخاطر هم قلم زیبات و هم اینکه رایگان پارت هارو در اختیارمون گذاشتی،من که دل تو دلم نیست بدونم چی سر این خانواده بزرگ میاد.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم😍❤️ دیگه حکایت این خانواده هم داره به پایان نزدیک میشه🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    1

    عالیه قلمتون مانا🌹🙏

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️✨️ ممنون از توجهت به اطلاعیه✨️

    ۲ سال پیش
  • Dr.mb

    3

    سلام و خسته نباشید خانم سامانی دست مریزاد به این قلم نوشتن! فوق العاده و درجه یک فقط امیدوارم یک بار هم که شده ثامر برسام رو ببینه! و اینکه امیرسام چیزیش نشه🤒🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 لطف دارید❤️ نظرتون خیلی به دلم نشست✨️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    2

    عالیه وایییی مرسیییی😭

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️ ممنون از توجهت به اطلاعیه😍

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    2

    واقعا عالی داره پیش میره خیلی هیجانی شده 👌🏻💖

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر😁❤️

    ۲ سال پیش
  • حدیث

    1

    بعد از دو هفته تونستم بیام تو برنامه و با پارتا سوپرایززززز شدم محشر بود🤍🤍🤍 ولی من هنوز امید دارم که همشون زنده میمونن😂🤍

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش برگشتی عزیزم❤️✨️ پارت‌های پایانی واقعا پر از سوپرایز و هیجان بود😍

    ۲ سال پیش
  • متین

    2

    ممنون بابت پارت هدیه عالی بود ❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • A

    1

    من واقعا ممنونم به خاطر همچنین رمانی واقعا دل تو دلم نیست ببینم آخرش چی میشه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی از نظر قشنگت عزیزم💜✨️

    ۲ سال پیش
  • .

    0

    بردیا خیلی گناه دارهاز ی طرف برای بردیا ناراحتم از یک طرف دیگه از اینکه امیر ضد گلوله تنشه شاد شدم ولی شیپ برسام و رز خیلی خفنن

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله بردیا مظلوم‌ترین و در عین‌حال مهربون‌ترین و با احساس‌ترین کارکتر رمانه🥺💜 مرسی از توجهت به اطلاعیه عزیزم😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!