پارت دوم :

سرگرد در بندر پرسه میزد و به دنبال نشانه‌ای می‌گشت.نه از دختر خبری بود و نه از کشتی موردِ نظر! با چراغ قوه اطراف را تحت نظر گرفته بود که ناگهان در چند متریش متوجه یک سوله قدیمی شد.تصمیم گرفت سوی سوله برود و چرخی هم در آنجا بزند.به قول معروف:《کار از محکم کاری عیب نمیکنه!》
هنوز به سوله نرسیده بود که مجدد صدایِ دختر در گوشش پیچید!
_کمک!کمک!لطفا کمک ام کنید!
حال دگر مطمئن شده بود که باید به آن مکان سر بزند.گویا منبع صدا از سوله بود!
_دقیقا کجایی؟ من دارم میام سمت سوله.
پژواک صدایش به گوش خودش رسید.دخترک باز هم جوابی نداد! درِ سوله را به عقب هل داد و وارد شد.باران به سقفش برخورد میکرد و صدایی همچون صدای سقوط سنگریزه ها ایجاد کرده بود! بردیا نور چراغ قوه را به اطراف چرخاند تا سرنخی دستگیرش شود.مکان به نسبت بزرگی بود و اجناس زیادی را در خود جا داده بود! سرگرد شروع به قدم زدن در میان اجناس و محموله ها کرد.به یکباره جعبه ای روی زمین افتاد.بردیا کلت را از غلاف بیرون آورد و به پشت سرش چرخید.چشم‌هایش رد نورِ چراغ قوه را دنبال کرد و به دختری رسید.نور درست صورتش را هدف گرفته بود.ترس را به وضوح در چشم‌های آبی رنگش احساس کرد.از موهای طلایی رنگش آب چکه می‌کرد و سر تا پاهایش خیس خالی شده بود.بردیا چند قدم نزدیکش شد و آرام پرسید؟
_تو بودی که کمک میخواستی؟
به ثانیه نکشید که دختر بغضش را رها کرد.
_توروخدا کمک ام کن.من به سختی ازشون فرار کردم.
سرگرد تفنگ را با احتیاط پائین آورد.
_باشه آروم باش.من پلیس ام! از دست کی فرار می‌کردی؟
با کف دست‌ اشک‌هایش را پاک کرد .لب‌های سرخ و لرزانش را تکان داد و بریده بریده گفت:
_از دستِ اونا...ما رو...مارو..به زور سوار کشتی گرفتن...نمیدونم کجا میخواستن ما رو ببرن...من..من خیلی میترسم...فک کنم..اسم رئیسشون امی..امیرسام بود.
دختر دوباره مسیر گریه را در پیش گرفت.بردیا چند قدمی به او نزدیک شد و گفت:
_نگران نباش.من الان می‌برمت یه جای امن.فقط میتونی بگی کشتی کجاست؟
-کشتی حرکت کرد!
با شنیدن آن جمله اخم غلیظی بر پیشانی سرگرد نقش بست.انگشت هایش را در کف دستش جمع کرد و محکم به جعبه فلزی کوباند.دخترک با دیدن آن صحنه به خود لرزید که سرگرد سعی کرد آرامشش را حفظ کند.بی سیم را از جیبش بیرون آورد و به حسین اطلاع داد.
_من دختره رو پیدا کردم.سمت ماشین برمی‌گردم.
_دریافت شد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    تا اینجا که جالب بوده و دوست داشتم به شخصه رمان سوم شخص نمی خونم ولی جذبم کرد🫶

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم هستی جان❤️ امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببری✨️😘

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    تا اینجا که قشنگ بود

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • مقتول نیلو هستم

    1

    خب خب خب، سلاممم تازه شروع کردم امیدوارم واقعا خوب باشه

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببری✨️🤍

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    فقط چرا مقتول نیلوفر هستی؟؟؟؟؟😂

    ۶ ماه پیش
  • مقتول نیلو هستم

    0

    من وقتی یه رمانیو شروع میکنم یه حسی بهم میگه که قلم نویسنده قوی و غیر پیش بینیه برای همین از همین الان اسمو واقعیت زدم😂 تا الان دو سه تا نویسنده رو گذاشتم همه درست بوده اینم مطمئنم 🤣✨👌🏻

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم😂 باعث خوشحالیمه ❤️❤️❤️ولی تا پیامتو دیدم حس کردم قاتل زنجیریه و چیزی هستم😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • rey☆♡

    2

    من این سبک رمانو خیلی دوست دارم ممنونم تا الان که رمانو خیلی دوست داشتم🙂☺️

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به جمع ما خوش اومدی عزیزم❤️😍

    ۱ سال پیش
  • ان

    0

    عالی بود دستتون درد نکنه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون❤️

    ۲ سال پیش
  • Sadaf

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️✨️❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • پرناز

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم😍

    ۲ سال پیش
  • زینب

    0

    خیلی خوب بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون❤️

    ۲ سال پیش
  • زینب

    0

    خیلی خوب بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام.به آخرین گلوله خوش اومدید❤️امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید😍✨️

    ۲ سال پیش
  • ❄️

    0

    👏👍

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام به آخرین گلوله خوش اومدید😍 امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️

    ۲ سال پیش
  • fatima

    1

    🤩🥰👌

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😍✨️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    تا اینجا که نظری ندارم بقیشو باید بخونم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام😍 به آخرین گلوله خوش اومدید.امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️

    ۲ سال پیش
  • S

    0

    سلام من تازه رمان رو شروع کردم تا اینجا که جالب بوده من تازه با این برنامه آشنا شدم الان این رمان تموم شده؟

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام به آخرین گلوله خوش اومدی دوست عزیز❤️😍 رمان هنوز تموم نشده اما تقریباً اواخرش هستیم✨️امیدوارم از خوندنش حسابی لذت ببری❤️

    ۲ سال پیش
  • اصغر

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به آخرین گلوله خوش اومدید✨️ امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید😍

    ۲ سال پیش
  • Nafas

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش اومدی به آخرین گلوله دوست عزیز✨️ امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببری❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!