اطلاعات تکمیلی نویسنده
-
تاریخ تولد 14 دی سال 1381
-
سال شروع به کار 08 فروردین سال1396
-
تحصیلات دانشجو
-
زمینه فعالیت نویسندگی
لیست کلیه آثار تالیفی
-
مجموعه داستان وارونگی
-
مجموعه دلنوشته حوالی هجدهسالگی
-
مجموعه دلنوشته نسل فریادهای خاموش
ارتباط با نیلوفر سامانی
-
آدرس وبسایت شخصی ثبت نشده است -
صفحه اینستاگرام نویسنده Niloofar_.samani -
آیدی تلگرامی نویسنده niloofar_samani@ -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
آخرین اطلاعیه های نویسنده:
سلام عزیزای دلم❤️**امیدوارم حال تک تک تون خوب باشه. ✨️💋**بالاخره به پایان رمان رسیدیم... 😭❤️**اول از همه، می خوام از صمیم قلب از همتون تشکر کنم. ممنونم که توی تمام این مسیر کنار من و کاراکترهام بودید و لحظه به لحظه همراهی مون کردید.رمان «بازگشت گلوله» بنا به دلایلی کمی طولانی شد. از روزی که پارت گذاری این رمان رو شروع کردم، اتفاقی نبود که پیش نیاد؛ از فوت پدربزرگ و مادربزرگم گرفته تا کنکور مجدد، دانشگاه، کارآموزی، جنگ خردادماه، اتفاقات دی، جنگ اخیر و...**برای من، این دوره واقعاً سخت بود. بعضی وقت ها با چنگ و دندون نوشتن رو ادامه می دادم. 😅جدا از همه ی این ها، کاراکتر برسام هم برای من یه چالش بزرگ بود. این بشر نه تنها توی رمان سرد رفتار می کرد، بلکه توی ذهن خودم هم به سختی باهام ارتباط می گرفت! و خب تمام این عوامل باعث شد نوشتن بازگشت گلوله کمی طولانی بشه.اما امروز، وقتی به نتیجه نگاه می کنم، واقعاً راضی ام. احساس می کنم نسبت به «آخرین گلوله» هم شخصیت پردازی کاراکترها بهتر شده و هم سناریوی داستان پخته تره. مخصوصاً رابطه و شخصیت پردازی رز و برسام که خودم عاشقشونم. 😍❤️
امیدوارم شماهم همین حس رو داشته باشید.یه تشکر ویژه هم دارم از همه ی عزیزایی که زیر هر پارت برام نظر گذاشتن و کنارم بودن. حضور و انرژی شما واقعاً باعث شد توی این مسیر دوام بیارم. 🫂❤️ و اینکه توی کامنت ها خیلی درباره ی امیرسام سؤال می شد. امیر توی «آخرین گلوله» به دوازده سال حبس محکوم شد و طبیعتاً نمی تونستم یهو از زندان آزادش کنم و بیارمش نیویورک! 😅اما خبر خوب اینکه قراره یه رمان مستقل برای امیرسام بنویسم و تایپش هم شروع شده. اسم رمان «شکارچی مافیا» هست. ❤️اگر همه چیز طبق برنامه پیش بره، به امید خدا مردادماه داخل اپ دنیای رمان منتشر می شه؛ البته هنوز قطعی نیست. برای همین لطفاً عضو کانال های *** و بله بشید تا هر خبری شد، همون جا اطلاع رسانی کنم. ❤️در آخر باید بگم امیدوارم از این دو مجموعه لذت برده باشید.ممنونم که در این مسیر کنارم بودید.کلییی دوستون دارم🥺❤️دلم برای تک تک تون تنگ می شه و امیدوارم خیلی زود دوباره با یه داستان جدید کنار هم باشیم.تا اون روز به خدا می سپارمتون.مخصوصا مردم عزیز جنوب رو🥺به امید روزهای خوب برای خلیج همیشه فارس ایران✨️
سلام عزیزای دلم💜✨**امیدوارم حال تک تک تون عالی باشه و زندگی وفق مرادتون پیش بره. ✨**امروز آخرین پارت «تراشه مرگ» آپلود شد و این داستان، با تمام تلخی ها و شیرینی هاش، به پایان رسید. 🥺**اول از همه، از صمیم قلب ازتون ممنونم که توی این مسیر کنار من و کاراکترهای این رمان بودید. حضور و همراهی شما برای من واقعاً ارزشمند بود. 💜✨**یه تشکر ویژه هم از تمام عزیزایی دارم که با کامنت ها، تحلیل ها و پیام های قشنگشون بهم انرژی دادن. بدون شک، حضور شما باعث شد سختی نوشتن این رمان برام خیلی راحت تر و شیرین تر بشه. 🫂💜**رمان «تراشه مرگ» حالا به پایان رسیده و تا جایی که می شد، سعی کردم سؤال و ابهام مهمی باقی نمونه. شاید براتون سؤال باشه که سرنوشت ارجمند و منصوری چی شد؟**جواب این سؤال رو داخل پاراگراف اول پارت ۱۴۴ قرار دادم.**همیشه قرار نیست آدم های بد تاوان همه ی کارهاشون رو پس بدن... :)**البته همون طور که متوجه شدید، «تراشه مرگ» جلد دوم هم خواهد داشت و ممکنه در ادامه، سرنوشت بعضی از شخصیت ها بیشتر روایت بشه. با این حال، سعی کردم پایان جلد اول به شکلی باشه که اگر کسی تصمیم گرفت جلد دوم رو نخونه، احساس نکنه داستان نیمه کاره رها شده.**فقط خواستم این رو هم بگم که فعلاً قصد شروع نوشتن جلد دوم رو ندارم و زمان مشخصی برای انتشارش وجود نداره.**اگر دوست داشتید از زمان شروع جلد دوم، انتشار رمان های جدید یا خبرهای مربوط به کارهام باخبر بشید، حتماً عضو کانال های من در *** و بله بشید:**📌 *** **تمام اطلاع رسانی ها از طریق همین کانال ها و اپ دنیای رمان انجام می شه💜✨**باز هم ممنونم که تا آخرین پارت همراه من بودید. امیدوارم این رمان گوشه ای از خاطرات خوبتون رو ساخته باشه و دوباره توی جلد دوم، کنار هم این مسیر رو ادامه بدیم. 💜✨🤍کلیییی دوستون دارم💋**ارادتمند شما: نیلوفر سامانی
