خلاصه رمان عاشقانه به ژرفی اندوهت
ژرفی برای پرستاری از مادربزرگ در روزهای پایانی زندگیاش به خانه او میآید. اما صدای آزاردهندهٔ کارگاه مبلسازیِ همسایه، آرامش روزهای او را به هم میزند. وقتی تلاشش برای صحبت با کارگران به تمسخر کشیده میشود، سروکلهٔ صاحب جذاب و مرموز کارگاه پیدا میشود؛ جوانی با خالکوبیهای خاص روی بازوانش. این برخورد اتفاقی، ژرفی را وارد ماجراهایی پُرکشش میکند؛ ماجراهایی که رازهای پنهان و احساساتی پیچیده را آشکار میسازد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان به ژرفی اندوهت - پارت 110
ـ بچه ها رو خبر کنم؟؟ ـ نه ولشون کن می ترسن، همین تو یکی رو زهره ترک کردم، بسه. بشیر دستی به صورتش می کشد. ـ من خوبم، اصلا هول نکردم. با یادآوری وقتی که در اتاق پهلویش به گوشه تخت خورد و از شدت درد به دور خودش چرخید، خنده ام می گیرد اما دردی که حس می کنم باعث می شود لبخندم را فرو بخورم. بشیر...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان به ژرفی اندوهت - پارت 109
هفت ماهه باردارم، یک سال بعد از عقد با بشیر و تحت نظر دکتر روانشناسم و دکتر زنان، باردار شدم. بشیر وقتی فهمید دوقلو باردارم، پیشانی اش را به پیشانی ام چسباند و گفت: ـ باور کن من خیلی تلاش نکردم، نمی خواستم اذیت بشی، من فقط واسه یه دونه بچه زور زدم. با این حرفش آن قدر خندیده بودم که بشیر ترسیده...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان به ژرفی اندوهت - پارت 108
آن قدر با سمیه غرق خاطرات قدیمی می شویم و به رفتار های سمیه می خندم که متوجه گذشت زمان نمی شوم. سمیه گوشی اش را چک می کند و در همان حالت می گوید: ـ شوهرت یه جوری با محبت نگات می کنه که اگه نمی دونستم چند ماه بهم محرم بودین، فکر می کردم امشب اولین شبتونه!!! برمی گردم و مچ بشیر را می گیرم که خیر...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان به ژرفی اندوهت - پارت 107
به ماشین برمی گردم و بشیر در حالی که دستم را گرفته است، می گوید: ـ خوبی؟ سری تکان می دهم. ـ انتخاب من نبوده که پدر و مادرم همچین آدم هایی باشن، پس کاریم از دستم برنمیاد. بعد از شش ماه بالاخره قبول می کنم که عقد کنیم، بشیر چند باری دور خودش می چرخد و با استرس شروع به شمردن کار های که باید انجا...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
عطیه
در پارت 1100من ۴ تا از رماناتو خوندم ، از جزئیاته نوشته هات مشخصه که درکه بالایی داری و انسانه فهمیده ای هستی ، معتاد شدم به قلمت 👍
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
عطیه جونم ❤❤❤❤ ذوق کردم از تعریفت مرسی که به نوشته هام توجه میکنی🥰
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 120عه وا. از رفتار ژرفی حس می کنم بشیر خیلی جوون تر از خودش باشه 🤔 دوست دختر هم که داره. یعنی کاپل رمان ژرفی و بشیر نیستنننن؟
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
بانظرات کلی کیف کردم
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 110نمی خوام بشیرو فعلا قضاوت کنمااا ولی آخه مرد گنده این چه کاریه🤦🏿 ♀️
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 630عزیزمممم آدمیزاد تو هر سن و سالی باشه وقتی تنهاست و ترسیده فکر مامانشه(: ننه خودش مادر و مادبزرگه و تو این سال و سال مامانشو می خواد
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
دقیقا مهسا
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 1100خدای من🥺🥺 من هیچوقت رمانای غمگین نمی خونم ولی شما طوری داستان ژرفی رو روایت کردین که از همراهی باهاش کمال لذت رو بردم. با آرزوی موفقیت بسیار سعیده خانم❤️
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون مهسا جان
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 871ادیب عقده داره. به خاطر عقیم بودنش حس حقارت داشته همیشه برای همین می خواد حس حقارتشو به یکی دیگه منتقل کنه تا حس خوبی نسبت به خودش پیدا کنه
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 841این ژرفی هم که هرکی به پستش می خوره قاطی داره. یارو باید بره پیش روانشناس بدجور کنترلگره
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 821حالا بنده خدا رفتار خیلی خاصی هم نداشت بعضیا خیلی روانی ترن. اون وسواسش هم من چون خودم وسواسیم می فهمم😂
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 781دختر بیچاره از روز اول که به دنیا اومد بخاطر داشتن اون پدر و مادر بدبخت شد. هر بلایی سرش میاد تقصیر اون دوتاست
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 700مامانش منحرفه. همش ذهنش سمت اینه که دخترش با پسراس. این زن قطعا بچگی وحشتناکی داشته وگرنه یه مادر نرمال انقدر راجع به دخترش ازین فکرای مریض نمی کنه
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 690اه این مامان بابای عوضیش کی کاسه کوزه شون جمع می شه عجب جانورای بدردنخورین
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 640آخی. ننه هم بامزه بود هم بی اعصاب ولی خیلی باحال بود. کاش می موندش تا اخر داستان
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 620من فهمیدم😀 ادیب می میره این شرکت هم که برای ژرفیه همون شرکت ادیبه. آخی مرد خوبی بود حیف شد.
۳ ماه پیشمهسا
در پارت 380بهتر که طلاقش می ده . بیچاره یه بار شانس آورد تو عمرش😂💔
۳ ماه پیش

آنیتا
0نویسنده قلمت عالیه من بیشتر رمان هاتو خوندم بهترین❤️👌