به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت صد و نهم :
هفت ماهه باردارم، یک سال بعد از عقد با بشیر و تحت نظر دکتر روانشناسم و دکتر زنان، باردار شدم.
بشیر وقتی فهمید دوقلو باردارم، پیشانی اش را به پیشانی ام چسباند و گفت:
ـ باور کن من خیلی تلاش نکردم، نمی خواستم اذیت بشی، من فقط واسه یه دونه بچه زور زدم.
با این حرفش آن قدر خندیده بودم که بشیر ترسیده بود، زایمان زودرس داشته باشم و در همان ماه های اول بچه ها را به دنیا بیاورم.
با این
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
بزار ببینم
۴ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
راس میگی اصلا حواسم نبود رایگان کردم گلی
۴ ماه پیشاسرا
1سعیده خانم میشه پارت آخرهم دیگه رایگان بشه 🤔🙏
۴ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
فعلا نمیتونم ولی نزدیک آخریهابشیم ۳تاشو رایگان میکنم باهم
۴ ماه پیشم
2خوله هفت ماهه دارن دنیا میان وگرنه تا دو ماه دیگه بشیر خل شده بود با این کاراش 😁🙏🏻
۴ ماه پیشAhmadi
2انگار زود تموم شد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
1فقط یه پارت مونده ولی ازاین رمان🤔🙏