پارت صد و نهم :

هفت ماهه باردارم، یک سال بعد از عقد با بشیر و تحت نظر دکتر روانشناسم و دکتر زنان، باردار شدم.
بشیر وقتی فهمید دوقلو باردارم، پیشانی اش را به پیشانی ام چسباند و گفت:
ـ باور کن من خیلی تلاش نکردم، نمی خواستم اذیت بشی، من فقط واسه یه دونه بچه زور زدم.
با این حرفش آن قدر خندیده بودم که بشیر ترسیده بود، زایمان زودرس داشته باشم و در همان ماه های اول بچه ها را به دنیا بیاورم.
با اینÚ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    فقط یه پارت مونده ولی ازاین رمان🤔🙏

    ۷ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    بزار ببینم

    ۷ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    راس میگی اصلا حواسم نبود رایگان کردم گلی

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    سعیده خانم میشه پارت آخرهم دیگه رایگان بشه 🤔🙏

    ۷ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    فعلا نمیتونم ولی نزدیک آخریهابشیم ۳تاشو رایگان میکنم باهم

    ۷ ماه پیش
  • م

    2

    خوله هفت ماهه دارن دنیا میان وگرنه تا دو ماه دیگه بشیر خل شده بود با این کاراش 😁🙏🏻

    ۷ ماه پیش
  • Ahmadi

    2

    انگار زود تموم شد

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️