به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت صد و هشتم :
آن قدر با سمیه غرق خاطرات قدیمی می شویم و به رفتار های سمیه می خندم که متوجه گذشت زمان نمی شوم.
سمیه گوشی اش را چک می کند و در همان حالت می گوید:
ـ شوهرت یه جوری با محبت نگات می کنه که اگه نمی دونستم چند ماه بهم محرم بودین، فکر می کردم امشب اولین شبتونه!!!
برمی گردم و مچ بشیر را می گیرم که خیره من است اما او غافلگیر نمی شود و چشمکی می زند.
در حالی که لبخندی روی لبم است، بر می گردم
لطفا صبر کنید...

م
2یعنی ژرفی باز می تونه بچه دار بشه؟ امیدوارم بتونه،بشیر گناه داره 🥺🙏🏻