دوست داشتی؟
رمان دختر عمو پسر عمو اثر پ_دریا

رمان دختر عمو پسر عمو

  • به قلم پ_دریا
  • ⏱️۳ ساعت و ۵۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 169K 👁
  • 466 ❤️
  • 396 💬

خلاصه رمان طنز دختر عمو پسر عمو

زندگی همیشه یک نواخت نیست. یه آدم عاشق برای رسیدن به عشقش سختی هایی رو باید با جون و دل رد کنه. آیلین قصه ی ما،دختر شر و شیطون، عاشق کسی می شه که حتی توی فکرش هم نمی گنجید. آیا آیلین عاشق می تونه برای رسیدن به عشقش این سختی ها رو تحمل کنه؟ آیدین چی؟ پسری که یه بار توی عشقش شکست خورد، می تونه سختی ها رو تحمل کنه؟

قسمتی از متن رمان دختر عمو پسر عمو

_ بزن بریم.
گوش آیدا رو ول کردم. حسابی سرخ شده بود. یه نقشه اومد توی ذهنم، به اون دوتاهم گفتم که قبول کردن. حالا شروع اجرای نقشه. رفتم طرف دی‌جی که محو پیست رقص بود. گفتم:
_ ببخشید؟
بدبخت سکته رو زد. من رو که دید ترسش پرید و لبخندی زد، گفت:
_ بفرمایید بانو؟ امری دارید؟
عوق حالم به‌هم خورد. بایه لبخند مسخره‌ گفتم:
_ بله یه خواهشی داشتم.
_ بفرمایید؟
همون لحظه مارال اومد سمتم، دستم رو بردم پشت که سردی فلش رو حس کردم. دی جی داشت ذوق مرگ می شد. فکر کرده می‌خوام شماره بدم. آش ماش به همین خیال باش. دستم رو بردم جلو و فلش رو بهش دادم، گفتم:
_ می شه چند تا از آهنگ های این فلش رو بذارید. سوپرایز دارم.
_ بله حتماً. همین الان دیگه؟
_ بله، بعد این آهنگی که داره پخش می شه.
دست مارال رو کشیدم بردم چون داشت همه چیز رو لو می داد.
رفتیم پیش آیدا که آهنگ تموم شد. دی جی فلشم رو زد و آهنگ رو پلی کرد.
_ دونه دونه دونه دونه،
یه سوسک هستش توی خونه،
مال خود خودمونه مارو می ترسونه،
دونه دونه،
دونه دونه وای! دونه دونه.
دونه دونه دونه دونه یه سوسک هستش توی خونه، یه جوری بادمپایی می زنم که سوسکه رو بترسونه.... .
یه وضعی بود که نگو. کسایی که وسط بودن خشکشون زده بود، بقیه هم بدتر از اون ها، ماهم از این طرف هر هر می خندیدیم.
_ دونه دونه پای زشت داره، دوتا بال داره.
من زدم با دمپایی سرش رو اما خیلی سگ جونه.
عمو هنگ کرده بود نمی دونست چی کار کنه. به خودش اومد سریع رفت طرف دی جی، فلش رو کشید. دی جی هم معذرت خواهی کرد و یه آهنگ درست حسابی گذاشت.
دست از خنده برداشتیم تا کسی شک نکنه. دست اون دوتارو کشیدم بردم سمت میز خوراکی. این بخش مورد علاقه‌ی من تو هر مهمونی هستش.
ساعت هشت و نیم بود که عمورفت سمت دی‌جی و آهنگ رو خاموش کرد. میکروفن رو گرفت و شروع کرد به صحبت کردن:
_ دوستان چند لحظه لطفاً. آیدین تا چند دقیقه‌ی دیگه می‌رسه و ما قصد داریم سوپرایزش کنیم، آهنگ و چراغ هارو خاموش می‌کنیم.
برگشتم پشت سرم که چشمم به یه چیزی خورد. یه فکر شیطانی جدید، دست اون دوتارو گرفتم و بردم طبقه‌ی بالا برای اجرای نقشه.
همه ساکت بودن، شازده اومده بود. صدای پچ پچ دونفر به گوش می رسید.
_ آرمان ببین لامپ ها خاموشه یعنی خوابن.
_ می بینی چی تو دستمه، کلید و این یعنی چی یعنی تو سوپرایزشون می کنی.
در باز شد و قامت یه نفر آشکار شد. باز شدن در مساوی شد با ترکیدن بادکنک های بالا سر آیدین و خیس شدنش. من طاقت نیاوردم و زدم زیر خنده. زن عمو سریع رفت سمت آیدین. زد تو صورتش و گفت:
_ وای! خدا مرگم بده خوبی پسرم؟
زیر لب گفتم:
- خدانکنه زن‌عمو.
آیدین بی توجه به موقعیت، خودش رو پرت کرد تو بغل زن‌عمو. وای! فیلم هندی شروع شد. برگشتم رفتم سمت عزیز جون که رو ویلچرش نشسته بود و تماشاگر منظره‌ی روبه‌روش بود.
_ عزیز جونم چه خبر؟
_ کار تو بود؟
سوالی نگاهش کردم که گفت:
_ اتفاقی که الان افتاد کار تو بود؟
خودم رو زدم به اون راه و گفتم:
_ کدوم اتفاق عزیز؟
اخمی کرد و گفت:
_ دلم نمی‌خواد باز هم مثل بچگی هاتون بیفتین به جون هم. فهمیدی؟
من هم اخم کردم و کنار عزیز وایسادم. آیدین بود که توی بچگی همه‌اش من رو اذیت می کرد، حالا هم باید تلافی کنم.
آیدین لباس هاش رو عوض کرد و اومد پایین. مراسم آشنایی شروع شد. آیدا و مارال که از همون اول رفتن، من هم رو صندلی نشسته بودم. یه خدمتکار اومد سمتم و گفت که مامانم باهام کار داره.
رفتم پیش مامان که آیدین رو هم اون جا دیدم. بله، مامان جان من رو چی کار داری؟ مامان که من رو دید لبخندی زد. باصدای مامان توجه آیدین هم جلب شد.
_ به به این هم دختر قشنگ خودم.
آیدین که انگار من رو شناخت، لبخندی زد و گفت:
_ آیلین خودتی؟ چه قدر بزرگ شدی، نشناختمت.
_ اوهوم خودم هستم. توهم عوض شدی.
پوزخندی زد وسرش رو انداخت پایین. عزیز رو به آیدین گفت:
_ آیدین یادت نره چی بهت گفتم.
آیدین سری تکون داد و دستی به صورتش کشید. من هم همون جا کنار مامان وایسادم. خیلی راحت می‌شد فهمید عزیز چی به آیدین گفت. یه آهنگ بی کلام پخش شد واسه رقص دونفره. بیشتر زوج ها رفتن وسط، دخترها هم حواسشون به آیدین بود.
زیر چشمی نگاهش کردم که چشمش بهم خورد. یه لبخند مرموز زد و بلند شداومد سمتم. یا خدا! چی می‌خواد؟ ایستاد روبه‌روم و دستش رو دراز کرد سمتم. سوالی نگاهش کردم.
_ برقصیم؟
قبل این که چیزی بگم دستم رو کشید و برد وسط. دستش رو حلقه کرد دور کمرم، رسماً توی بغلش بودم. سرم رو انداختم پایین که چشمم خورد به کفش هام. اوم یه کم شیطونی بد نیست. دستم رو گرفت که بچرخم، یه چرخ زدم و بعد پاشنه‌ی کفشم رو فرود آوردم توی پاش، دستش رو گذاشت روی کمرم و ناخون هاش رو فرو کرد توی کمرم. یه آخ آروم گفتم و سرم رو گرفتم بالا که چشمم به چشمش افتاد. چشم هاش برق خاصی داشت. نه، این چشم ها، چشم های چند سال پیش نیست.
***
با نیشگون های یه خر مزاحم خوابم پرید. سرم رو چرخوندم طرف زینب و گفتم:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دختر عمو پسر عمو
  • دلباخته رمان 🎀✨

    0

    خوب بود نویسنده خسته نباشی ✨

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    خیلی خیلی چرررررررررت

    ۲ ماه پیش
  • Bahare

    1

    اومممم جالب بود خوشم اومد

    ۲ ماه پیش
  • Bahare

    0

    نمی دونم چرا از بجایی به بعد حوصله خوندنشو نداشتم تازگیا هرچی میخونم نصفه نیمه میخونم دلم یه تنوع میخواد بی ال میخوااااممم مانهوا میخوااااممم خدایااااا دسته چهارم رو میخوااااممم عاشقانه فانتزی میخوااااامممم

    ۲ ماه پیش
  • ماه

    0

    نمیخوام توهین کنم ولی قلم رمان به شدت ضعیف وبچه گانه بود به نظر میومد نویسنده تو زندگیش نه رمان خونده نه کتاب

    ۲ ماه پیش
  • ایلین

    0

    رمان خوبی بود اما اصلا تعریف نمی کرد که مثلا مارال چجوریه یا غیره تویه این بخش خیلی بد بود من فک کردم جلد دوم داره اما خود داستانش جالب بود بازم ببخشید بابت نظر منفی

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    خیلی قشنگ بود ولی زود تموم شد

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    داستانش خیلی زود پیش رفت رمانی عادی بود نه خیلی خوب نه خیلی بد

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    خیلی رومان جالبی بود

    ۴ ماه پیش
  • بامری

    2

    رمان خوبی بود فقط تنها مشکلش این بود که آدم نمیدونستم که کی داره حرف میزنه باید کنار هر کی که داشت حرف میزد می نوشت مثلا آیلین- دیگه حرف می زد آیدین+ که حرف میزد

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    3

    رمان همسر اجباری رمان اقای مغرور و خانوم لجباز رمان چشمان سرد اینا محشرن

    ۴ ماه پیش
  • محا

    4

    فوق مزخرف لااقل ۲ تا کتاب بخونین ادبیات بدونین چی هست

    ۴ ماه پیش
  • لیلا

    3

    مسخره به نظر میرسید یه قسمت بیشتر نخوندم اتفاق خاصی بینشون نمیوفتاد انگار داشت واسه یه بچه اوقات فراغتش رو تعریف میکرد اصلا جذاب و هیجانی نبود

    ۴ ماه پیش
  • زینب

    0

    رمانش باحال بود ولی گاهی فقط اتفاق هارا فقط می گفت هیج هیجانی نداشت.

    ۴ ماه پیش
  • شهریاری

    0

    اصلا خوشم نیومد خیلی قاطی بود. بدشم جذابیت نداشت

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!