خلاصه رمان :
تازیانهی زمختِ نگونبختی، بیرحمانه بر وجودش میتازید. آن شب وحشی، آن سیه آسمانِ مخوف، دنیای سپید رنگش را به خاکستری سوزنده مبدّل کرد. او تنها ازخود و دنیای خود مراقبت میکرد اما با این اتفاق شوم، ازخود و دنیای خود متواری شد. در این دریاچهی مذاب بهناگه حسِ عشق فوران کرد. جوشید و طمع عصیانها را بهخود برانگیخت.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تلالو هور - پارت 177
جنونوار خندیدم، خندهای که اشک را از نگاهم پایین میچکاند. او چه مسخره مرا بهماندن در این خانه اجبار میکرد! خندههایم بند نمیآمد... مقابل چشمان خشک و مغرور پاشا، همانند دیوانهها میخندیدم. میخواستم تمامش کنم اما، حرفهای مضحک این مرد لبان خشکیدهی مرا به این قهقه مجبور میکرد. با خنده،...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 176
پاشا از مقابل دیدگان گریانم دور شد. از دختری که میان گیسوان بریدهبریدهاش نشستهبود، باخندهای طعنهآمیز فاصله گرفت. ردِ دستان داوین روی تار به تارِ این موها بود، این مرد بیرحم، عشق و احساسی که داوین درون گیسوانم کاشته و گذاشتهبود را از بین برد. این اوج رذالتش بود. با بسته شدن درب سالن، با...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 175
پاشا آن بستهی صورتیرنگ را میان دستانم جای داد، آنقدر سرخورده و بیچاره بودم که راهی جز اطاعت از این مرد نداشتم. میترسیدم این مرد را با سرکشیهایم جریتر از قبل کنم. برخاستم. بستهی کوچک، میان انگشتان گره زدهام درحال مچاله شدن بود. اگر بهاو دروغ میگفتم و مادر شدنم را انکار میکردم بیشک...
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 174
پاشا لبهی تخت نشست؛ نگاهش را به زنی دوخت که اکنون خودش را مادر خطاب کردهبود. باورم نکرد یعنی، من ناباوری را از مردمکِ چشمانش میخواندم. با خندهی بلندی که سر داد، یکّه خورده و بدنم بهلرزه افتاد. سکوتش را باخندههایی پیدرپی و جنونواری میشکست. کلمهها را ادا نمیکرد اما، خندههای عصبیاش ...
بروزرسانی در : ۱۰۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان تلالو هور
سلام بهخوانندههای عزیز رمان تلألو هور🪻☀
یادتون نره رمان رو بهکتابخونه اضافه کنید و راستی... نظرات زیباتون رو هم ازم دریغ نکنید🌕✨
منتظر انرژیهای بیشمار شما هستم و مثل همیشه از همراهان همیشگی رمان تلألوهور ممنونم🩷🌷
فخری
در پارت 1772مرسی نازنین جان خدا قوت گلم عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۴ روز پیشaram
در پارت 1760نازنین بانوبالاخره امدی 🤩خوش امدی خوشحالم ک خوبی نویسنده جونی
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی آرام جان زیبارو🩷
۴ هفته پیشaram
در پارت 1760زودزودبیادلمون تنگ میشه
۴ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
فداتشم 🩷🩷
۳ هفته پیشفخری
در پارت 1762اول از همه خدا را شکر که حالت خوبه نازنین بانو امیدوارم همیشه سلامت باشی گلم. مرسی بابت پارت طولانیت خسته نباشی قلم زیبات مانا🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🍀
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی از تو همراه همیشگی♥🫰🏻
۱ ماه پیشسعادت
در پارت 1761خیلی خوشحالم که حالت خوب شد
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم🌹🌹
۱ ماه پیشراحیل
0بالاخره اومدی خب خداروشکر توروخدا غمگین نکن فقط رمان رو
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
راحیل زیبا♥🫰🏻
۱ ماه پیشفاطمه ❤️
در پارت 1761خوش برگشتی نازنین جان 💜💜 واقعاً کلی ذوق کردم که دیدم تلألوهور پارت داشت ممنون عزیزم 💜🌟
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی فاطمه مهربونم♥
۱ ماه پیشفاطمه ❤️
در پارت 1761انشاالله که همیشه سلامت باشی 🌸
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت قشنگم♥
۱ ماه پیشaram
0یه ماهه نیومدی گل من☹️☹️
۲ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
گلم پرقدرت تر از همیشه اومدم♥مرسی ازت بابت صبوریت مهربونم
۱ ماه پیشراحیل
0پس کی پارت میدین خانم 🫠🫠🤐😔🫤😕😢😥
۲ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
شرمنده بابت این مدت قشنگم، بازم پرقدرت اومدم♥
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1750سلام نازنین جان خوبی. چرا پارت نمیزاری عزیزم نگران شدم♥️♥️♥️
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیزم، متاسفانه تو این مدت یه مشکل چشمی برام بوجود اومده بود، شرمنده قشنگم
۱ ماه پیشaram
در پارت 1752نوسینده جان چراپارت نمیذاری دیگ خیلی وقته نیومدی 🥺🥺
۲ ماه پیشaram
0نویسنده جونی چرانمیای پارت بذاری هی میام چک میکنم 5روزه ک نذاشتی دلم اب شدبیادیگ
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ارام جون یکم کسالت دارم ولی درحال اماده سازی پارت جدیدم زیبا♥
۳ ماه پیشaram
1امیدوارم زودخوب شی نویسنده مهربون...منتظرم پنجه طلا😉
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ارام جان♥🌹، شنبه پارت جدید قرار داده میشه🙏🏼
۳ ماه پیشaram
0ان شاالله زودخوب شی بیای
۲ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی ارام قشنگم، ممنون بابت درک و صبرتون♥🙏🏼
۲ ماه پیشراحله
0سلام خیلی وقته پارت نمیذارین یک ماه شده
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام راحله جان، بخاطر مشکل چشمی که برام بوجود اومده یکم سرعت تایپم اومده پایین🥺، اما دارم چندپارت اماده میکنم تقدیمتون کنم🙏🏼🌹
۳ ماه پیشراحله
0انشاله بهتر باشید
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم راحله جان، متن رو داخل کاغذ پیاده کردم اما فعلا طبق نظر پزشک باید از گوشی کمی دور باشم، ولی دارم تمام سعیم رو میکنم پارت رو کامل کنم، فکرم همش پیش شما مهربوناست🥲♥
۲ ماه پیشaram
0سلام نازنین جونم حالت خوب شده چرانمیای☹️دلم پوسید
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیزم، دارم چندپارتو اماده میکنم باهم بذارم، چون یکم کسالت دارم نم نم درحال تایپم گلم
۳ ماه پیش

aram
در پارت 1770وای یعنی داوین چیشده🥺دمت گرم نویسنده گلی🫰🏻