تازیانه‌ی زمختِ نگون‌بختی، بی‌رحمانه بر وجودش می‌تازید. آن شب وحشی، آن سیه آسمانِ مخوف، دنیای سپید رنگش را به خاکستری سوزنده مبدّل کرد. او تنها ازخود و دنیای خود مراقبت می‌کرد اما با این اتفاق شوم، ازخود و دنیای خود متواری شد. در این دریاچه‌ی مذاب به‌ناگه‌ حسِ عشق فوران کرد. جوشید و طمع عصیان‌ها را به‌خود برانگیخت.


56
9,676 تعداد بازدید
65 تعداد نظر
20 تعداد پارت

اطلاعیه ها :

نازنین هاشمی نسب : ۲ هفته پیش

سلام به خوانندگان عزیز🌊🌷
من سعی میکنم تعداد پارت‌ها رو بیشتر بذارم و فقط به شنبه، دوشنبه، چهارشنبه محدودش نکنم اما خب روزهای زوج، قطعا پارت جدید داریم.
حواستون باشه پارتی رو جا نذارید🌿
و این‌که پیرنگ این رمان سرشار از لحظات هیجانیه، طوری که از همین حالا می‌تونم واکنش‌های شما رو ببینم😁
اگه الان شروع کنید به خوندن رمان خیلی راحت و بدون وقفه، به لحظات هیجانی این رمان همراه با من، می‌رسید🤍

21
زمان ارسال این پارت

۱ روز ۱۰ ساعت ۳۰ دقیقه آینده

20
۱۳ ساعت پیش

19
۳ روز پیش

18
۴ روز پیش

2
۱۷ روز پیش

1
۱۷ روز پیش

نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    در پارت 2010

    خیلی سخته آدم اینطور مواقع جلوی قضاوت وعجولیشو بگیره وعاشقانه فک کنه

    ۷ ساعت پیش
  • لیلا

    در پارت 2000

    از ابروش حفاظت کرده برعکس!:)

    ۹ ساعت پیش
  • شیدا

    00

    دلبسته ب سکه های قلک بودیم دنبال بهانه های کوچک بودیم رویای بزرگ شدن خوب نبود کاش تمام عمر کودک بودیم🙂

    ۳ روز پیش
  • لیلا

    00

    خسته اونی نیست که از درداش میگه؛ خسته اونیکه دیگه حالِ حرف زدنم نداره!:)

    ۳ روز پیش
  • Aa

    در پارت 1810

    مقصر اصلی پاشاست با فرار اوضاعش بدتر میشه ممنون عالی بود🌹

    ۴ روز پیش
  • لیلا

    در پارت 1800

    آنچه از دست دادمش نامش جوانی بودآنچه میخواندم عشق رویایی خیالی بودمن که زاده ی بهارم عاشق روزهای گرم ولی آن روز ک میرفت هوا بارانی بود من که میروم این دنیا بماند برایتان این بغض ک من داشتم تاوان چ گنا

    ۴ روز پیش
  • شیدا

    00

    میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانهٔ خویش بخدا میبرم از شهر شما دل شوریده ویرانه خویش میبرم، تا که در آن نقطهٔ دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکهٔ عشق ؛)

    ۵ روز پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چه زیبا🥲🥺 واقعا در وصف اوضاع مهرو، بهترین بود🙁💔 مرسی از نگاه قشنگت شیدا جان🌸🍃

    ۵ روز پیش
  • لیلا

    00

    مثل همیشه بی نظیر رمان متفاوت جالبیه ممنون از شما

    ۵ روز پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی از نگاه زیبات لیلا جان🌹🌸

    ۵ روز پیش
  • Aa

    در پارت 1500

    👏👏👏🌹🌹🌹

    ۵ روز پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🌱🌹🌸

    ۵ روز پیش
  • مریم گلی

    در پارت 1400

    خدا کنه به برادرش لااقل بگه تا شاید بتونه کمکش کنه ،ممنونم نویسنده جان

    ۷ روز پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی مریم گلی😍🌱

    ۶ روز پیش
  • Aa

    در پارت 1400

    ممنون عالی بود🌹

    ۶ روز پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🌸🌹🌱

    ۶ روز پیش
  • لیلا

    00

    نکنه پلیس اومده؟ اصلا دوست ندارم مهرو زندان بره یا متهمش کنن به قتل:(

    ۱ هفته پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ولی روند داستان کلی متفاوته😁مرسی از همراهیت😍🌸

    ۷ روز پیش
  • مریم گلی

    در پارت 1300

    بیچاره مهرو ،نه میتونه به کسی بگه نه این پیشامد بد رو تو دلش نگه داره ،ممنونم نویسنده جان

    ۷ روز پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا، خیلی گناه داره🥺💔 مرسی از نگاه زیبات😍🌿

    ۷ روز پیش
  • . .

    در پارت 1300

    عالی بود عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🌷🌱

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    00

    خداکنه کاریش نشه واقعا مهرو بی گناه ترین فرد این قضیه ایه:(

    ۱ هفته پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بی‌گناهه ولی دیگران صددرصد اونو گناهکار میدونن🥲🥀 مرسی از نگاه پرمحبتت🌸

    ۱ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.