خلاصه رمان تلالو هور
تازیانهی زمختِ نگونبختی، بیرحمانه بر وجودش میتازید. آن شب وحشی، آن سیه آسمانِ مخوف، دنیای سپید رنگش را به خاکستری سوزنده مبدّل کرد. او تنها ازخود و دنیای خود مراقبت میکرد اما با این اتفاق شوم، ازخود و دنیای خود متواری شد. در این دریاچهی مذاب بهناگه حسِ عشق فوران کرد. جوشید و طمع عصیانها را بهخود برانگیخت.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تلالو هور - پارت 176
پاشا از مقابل دیدگان گریانم دور شد. از دختری که میان گیسوان بریدهبریدهاش نشستهبود، باخندهای طعنهآمیز فاصله گرفت. ردِ دستان داوین روی تار به تارِ این موها بود، این مرد بیرحم، عشق و احساسی که داوین درون گیسوانم کاشته و گذاشتهبود را از بین برد. این اوج رذالتش بود. با بسته شدن درب سالن، با...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 175
پاشا آن بستهی صورتیرنگ را میان دستانم جای داد، آنقدر سرخورده و بیچاره بودم که راهی جز اطاعت از این مرد نداشتم. میترسیدم این مرد را با سرکشیهایم جریتر از قبل کنم. برخاستم. بستهی کوچک، میان انگشتان گره زدهام درحال مچاله شدن بود. اگر بهاو دروغ میگفتم و مادر شدنم را انکار میکردم بیشک...
بروزرسانی در : ۸۴ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 174
پاشا لبهی تخت نشست؛ نگاهش را به زنی دوخت که اکنون خودش را مادر خطاب کردهبود. باورم نکرد یعنی، من ناباوری را از مردمکِ چشمانش میخواندم. با خندهی بلندی که سر داد، یکّه خورده و بدنم بهلرزه افتاد. سکوتش را باخندههایی پیدرپی و جنونواری میشکست. کلمهها را ادا نمیکرد اما، خندههای عصبیاش ...
بروزرسانی در : ۸۶ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 173
«مهرو» پشتِ پلکهای ملتهبم میسوخت انگار آدمی از قصد، پشت پلکهایم آتشی سوزناک روشن کردهبود! وزن بدنم را احساس نمیکردم، کنترل نفسهای نامنظمم سخت بود و من، بهشدت اکسیژن کم آوردهبودم. بدنم بهخاطر حرارت وجودم، خیس از عرق بود و انگار جسمم میان دریاچهای مذاب، غوطهور ماندهبود. لای پلکهای ...
بروزرسانی در : ۸۸ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان تلالو هور
سلام بهخوانندههای عزیز رمان تلألو هور🪻☀
یادتون نره رمان رو بهکتابخونه اضافه کنید و راستی... نظرات زیباتون رو هم ازم دریغ نکنید🌕✨
منتظر انرژیهای بیشمار شما هستم و مثل همیشه از همراهان همیشگی رمان تلألوهور ممنونم🩷🌷

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی آرام جان زیبارو🩷
۱ هفته پیشaram
در پارت 1760زودزودبیادلمون تنگ میشه
۷ روز پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
فداتشم 🩷🩷
۱۲ ثانیه پیشفخری
در پارت 1762اول از همه خدا را شکر که حالت خوبه نازنین بانو امیدوارم همیشه سلامت باشی گلم. مرسی بابت پارت طولانیت خسته نباشی قلم زیبات مانا🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🍀
۲ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی از تو همراه همیشگی♥🫰🏻
۲ هفته پیشسعادت
در پارت 1761خیلی خوشحالم که حالت خوب شد
۲ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم🌹🌹
۲ هفته پیشراحیل
0بالاخره اومدی خب خداروشکر توروخدا غمگین نکن فقط رمان رو
۲ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
راحیل زیبا♥🫰🏻
۲ هفته پیشفاطمه ❤️
در پارت 1761خوش برگشتی نازنین جان 💜💜 واقعاً کلی ذوق کردم که دیدم تلألوهور پارت داشت ممنون عزیزم 💜🌟
۲ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی فاطمه مهربونم♥
۲ هفته پیشفاطمه ❤️
در پارت 1761انشاالله که همیشه سلامت باشی 🌸
۲ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت قشنگم♥
۲ هفته پیشaram
0یه ماهه نیومدی گل من☹️☹️
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
گلم پرقدرت تر از همیشه اومدم♥مرسی ازت بابت صبوریت مهربونم
۲ هفته پیشراحیل
0پس کی پارت میدین خانم 🫠🫠🤐😔🫤😕😢😥
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
شرمنده بابت این مدت قشنگم، بازم پرقدرت اومدم♥
۲ هفته پیشفخری
در پارت 1750سلام نازنین جان خوبی. چرا پارت نمیزاری عزیزم نگران شدم♥️♥️♥️
۳ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیزم، متاسفانه تو این مدت یه مشکل چشمی برام بوجود اومده بود، شرمنده قشنگم
۲ هفته پیشaram
در پارت 1752نوسینده جان چراپارت نمیذاری دیگ خیلی وقته نیومدی 🥺🥺
۱ ماه پیشaram
0نویسنده جونی چرانمیای پارت بذاری هی میام چک میکنم 5روزه ک نذاشتی دلم اب شدبیادیگ
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ارام جون یکم کسالت دارم ولی درحال اماده سازی پارت جدیدم زیبا♥
۲ ماه پیشaram
1امیدوارم زودخوب شی نویسنده مهربون...منتظرم پنجه طلا😉
۲ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ارام جان♥🌹، شنبه پارت جدید قرار داده میشه🙏🏼
۲ ماه پیشaram
0ان شاالله زودخوب شی بیای
۲ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی ارام قشنگم، ممنون بابت درک و صبرتون♥🙏🏼
۲ ماه پیشراحله
0سلام خیلی وقته پارت نمیذارین یک ماه شده
۲ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام راحله جان، بخاطر مشکل چشمی که برام بوجود اومده یکم سرعت تایپم اومده پایین🥺، اما دارم چندپارت اماده میکنم تقدیمتون کنم🙏🏼🌹
۲ ماه پیشراحله
0انشاله بهتر باشید
۲ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم راحله جان، متن رو داخل کاغذ پیاده کردم اما فعلا طبق نظر پزشک باید از گوشی کمی دور باشم، ولی دارم تمام سعیم رو میکنم پارت رو کامل کنم، فکرم همش پیش شما مهربوناست🥲♥
۲ ماه پیشaram
0سلام نازنین جونم حالت خوب شده چرانمیای☹️دلم پوسید
۲ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیزم، دارم چندپارتو اماده میکنم باهم بذارم، چون یکم کسالت دارم نم نم درحال تایپم گلم
۲ ماه پیشaram
0ان شاالله ک کسالتتون زودتموم شه زودترپارت بذاری💝🫶🏻
۲ ماه پیشسعادت
1نویسنده عزیز پس کجایی قرار بود در هفته سه بار پارت بزارید ولی الان شش روزکه پارت نگذاشتی دقیقا کجایی کجایی دلمون تنگ شده فسیل شدیم از بی خبری ببینم داوین حالش چطوره 🫠🫠🫠🫠
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز... یکم کسالت دارم و درحال اماده سازیه پارت جدید هستم🍃🌹
۲ ماه پیش

aram
در پارت 1760نازنین بانوبالاخره امدی 🤩خوش امدی خوشحالم ک خوبی نویسنده جونی