خلاصه رمان درام تلالو هور
تازیانهی زمختِ نگونبختی، بیرحمانه بر وجودش میتازید. آن شب وحشی، آن سیه آسمانِ مخوف، دنیای سپید رنگش را به خاکستری سوزنده مبدّل کرد. او تنها ازخود و دنیای خود مراقبت میکرد اما با این اتفاق شوم، ازخود و دنیای خود متواری شد. در این دریاچهی مذاب بهناگه حسِ عشق فوران کرد. جوشید و طمع عصیانها را بهخود برانگیخت.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تلالو هور - پارت 175
پاشا آن بستهی صورتیرنگ را میان دستانم جای داد، آنقدر سرخورده و بیچاره بودم که راهی جز اطاعت از این مرد نداشتم. میترسیدم این مرد را با سرکشیهایم جریتر از قبل کنم. برخاستم. بستهی کوچک، میان انگشتان گره زدهام درحال مچاله شدن بود. اگر بهاو دروغ میگفتم و مادر شدنم را انکار میکردم بیشک...
بروزرسانی در : ۴۱ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 174
پاشا لبهی تخت نشست؛ نگاهش را به زنی دوخت که اکنون خودش را مادر خطاب کردهبود. باورم نکرد یعنی، من ناباوری را از مردمکِ چشمانش میخواندم. با خندهی بلندی که سر داد، یکّه خورده و بدنم بهلرزه افتاد. سکوتش را باخندههایی پیدرپی و جنونواری میشکست. کلمهها را ادا نمیکرد اما، خندههای عصبیاش ...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 173
«مهرو» پشتِ پلکهای ملتهبم میسوخت انگار آدمی از قصد، پشت پلکهایم آتشی سوزناک روشن کردهبود! وزن بدنم را احساس نمیکردم، کنترل نفسهای نامنظمم سخت بود و من، بهشدت اکسیژن کم آوردهبودم. بدنم بهخاطر حرارت وجودم، خیس از عرق بود و انگار جسمم میان دریاچهای مذاب، غوطهور ماندهبود. لای پلکهای ...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
-
رمان تلالو هور - پارت 172
برای کِش آوردن انتهای این ماجرا، برای ثبت دقایق طاقتفرسای بیشتر توسط دوربین این موبایل، برای گناهکارتر نشان دادن پاشا، سؤالی که در شیارهای مغزم جولان میداد را بهزبان آوردم. - چرا؟ چرا وقتی مهرو برات... برات مهمه میخوای اونو پرت کنی پایین؟ چرا اذیتش میکنی؟ دِ لاشی چی از جونش میخوای؟ بازی را...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان تلالو هور
سلام بهخوانندههای عزیز رمان تلألو هور🪻☀
یادتون نره رمان رو بهکتابخونه اضافه کنید و راستی... نظرات زیباتون رو هم ازم دریغ نکنید🌕✨
منتظر انرژیهای بیشمار شما هستم و مثل همیشه از همراهان همیشگی رمان تلألوهور ممنونم🩷🌷
aram
0نویسنده جونی چرانمیای پارت بذاری هی میام چک میکنم 5روزه ک نذاشتی دلم اب شدبیادیگ
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ارام جون یکم کسالت دارم ولی درحال اماده سازی پارت جدیدم زیبا♥
۴ هفته پیشaram
1امیدوارم زودخوب شی نویسنده مهربون...منتظرم پنجه طلا😉
۴ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ارام جان♥🌹، شنبه پارت جدید قرار داده میشه🙏🏼
۳ هفته پیشaram
0ان شاالله زودخوب شی بیای
۱ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی ارام قشنگم، ممنون بابت درک و صبرتون♥🙏🏼
۳ روز پیشراحله
0سلام خیلی وقته پارت نمیذارین یک ماه شده
۲ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام راحله جان، بخاطر مشکل چشمی که برام بوجود اومده یکم سرعت تایپم اومده پایین🥺، اما دارم چندپارت اماده میکنم تقدیمتون کنم🙏🏼🌹
۲ هفته پیشراحله
0انشاله بهتر باشید
۲ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم راحله جان، متن رو داخل کاغذ پیاده کردم اما فعلا طبق نظر پزشک باید از گوشی کمی دور باشم، ولی دارم تمام سعیم رو میکنم پارت رو کامل کنم، فکرم همش پیش شما مهربوناست🥲♥
۳ روز پیشaram
0سلام نازنین جونم حالت خوب شده چرانمیای☹️دلم پوسید
۳ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیزم، دارم چندپارتو اماده میکنم باهم بذارم، چون یکم کسالت دارم نم نم درحال تایپم گلم
۲ هفته پیشaram
0ان شاالله ک کسالتتون زودتموم شه زودترپارت بذاری💝🫶🏻
۴ هفته پیشسعادت
1نویسنده عزیز پس کجایی قرار بود در هفته سه بار پارت بزارید ولی الان شش روزکه پارت نگذاشتی دقیقا کجایی کجایی دلمون تنگ شده فسیل شدیم از بی خبری ببینم داوین حالش چطوره 🫠🫠🫠🫠
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز... یکم کسالت دارم و درحال اماده سازیه پارت جدید هستم🍃🌹
۴ هفته پیشپری
1پس چرا پارت جدید نمیدی عزیزم...😘
۱ ماه پیشTs
در پارت 1230لذت بخش،بود
۱ ماه پیشTs
در پارت 1180زیبا و دل نشین
۱ ماه پیشفاطمه ❤️
در پارت 1752فکر کنم تله گذاشتن واسه گیر انداختن پاشا که این عوضی پیداش بشه ، البته امیدوارم. 💜💜💜💜
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1750سپاس فراوان نازنین جان بابت رمان جذاب و بی نظیرت عالی بود عزیزم قلم زیبات مانا💞💞💞💞💞💞💞
۱ ماه پیشZoha
در پارت 1750یا خدا.. نکنه مرگ آقابزرگ کار پاشای حرو*م لقمه س؟؟!!
۱ ماه پیشراز
در پارت 1750نه داوین نمرده فک کنم فاتحه مال آقا بزرگه
۱ ماه پیشZoha
در پارت 1741وای وای..داوین..کجایی تو پس؟!!💔
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
💔🥲
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1740خدایا داوینو برسون خدا ازت نگذره پاشا.سپاس نازنین بانوی عزیز خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا💞💞💞💞💞💞
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی قشنگم♥♥♥
۱ ماه پیش
aram
0یه ماهه نیومدی گل من☹️☹️