سرمه چشمان هامین به قلم سعیده براز
پارت شصت :
هزاران فکر به یک باره به ذهنم هجوم می آورند.
( من برای چه باید برای البرز فندک می خرید؟ )
( اصلا چرا من برای البرز هدیه گرفته بودم؟ )
( و اینکه دلیل این تغییر 180 درجه ای البرز چه بود؟ )
البرز فندک را روی میز به سمت من هل می دهد.
ـ برش دار، شاید یه چیزایی یادت بیاد.
با بدبینی به البرز نگاهی می اندازم، مثلا قرار بود چه چیز هایی یادم بیاید، فوق فوقش برای تولدش با هامین این هدی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ناهید
0وای سرمه چه حس بدی داره الان