سرمه چشمان هامین به قلم سعیده براز
پارت شصت و سوم :
اما من دیگر به حرف هایش اهمیتی نمی دادم، دیگران هم نمی دادند چرا که از اصل قضیه با خبر بودند، اینکه هامین به پیشنهاد من مادرش را به این خانه بازگرداند.
درست است که دل خوشی از ملیحه خانم نداشتم اما هر چه بود، مادر هامین بود و همه ی گفته هایش در مورد من حقیقت داشت، فقط نمی خواست سرمه ی جدید و پشیمان را ببیند و باور کند که البته کار هر کسی نبود به غیر از هامین و خدایی که به من این فرصت را دا
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
سحر
0خیلی قشنگ بود ، هر دو کتاب رو خوندم، قلمتون مانا
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون سحرجان رمانهای دیگم هم داخل دنیای رمان موجوده دوست داشتی اوناروهم بخون
۳ ماه پیششیرین
0واقعا عالی بود 😍😍 از نویسنده واقعا ممنونم با این اثری که خلق کردن🙏❤️
۴ ماه پیشزهره
0رمان قشنگی بود ولی خدایی بخشش خیانت چه از جانب مرد چه زن دل دریایی میخواد
۴ ماه پیشسمیرا
0سلام عزیزم رمانتون خیلی قشنگ بود ممنونم از شما انشالله همیشه موفق باشید 🙏🙏🙏❤️❤️❤️
۷ ماه پیشماهرخ
0عالییییی مثل همیشه
۱۲ ماه پیشآمنه
0اخه چرا تموم شد دلم تنگ میشه نمیدونم چرا از تموم شدن این رمان دلم گرفت نمیدونم شاید دوست داشتم یاد بگیرم و انگار به من فرصت دوباره داده شدن سعیده بانو از همه رمانهات خیلی درس یاد گرفتم شاید بعضی برای سرگرمی می خواندند ولی من دارم سعیمیکنم چطور از مشکلات حل کنم واقعا ممنون خوش بدرخشی
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😍😍😍😍
۱۲ ماه پیششبنم
0سپاسگزارم بسیارعالی بود منتظر رمان های دیگرتون هستیم موفق باشید
۱۲ ماه پیشZ.k
0خیلی خوب بود خدا قوت .
۱ سال پیشناهید
1داستان بسیار قشنگی بود که متاسفانه الان بسیارزیادشده وای کاش همه متوجه اشتباه وگناه این کاربشن
۱ سال پیشمهدی
3رمان خوبی بود ولی چرا یهویی تموم شد من انتظار داشتم البرز و لیلا نقش بیشتری تو داستان داشته باشن حداقل داستانش با البرز بیشتر میبود همینکه فقط البرز به پاش نشست و گولش زد خیلی کوتاه بود و باید بیشتر بهش پرداخته میشد ولی بازم خسته نباشید
۱ سال پیشزهرا
0عالی بود گلم ممنونم ازتون
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مامان عسل
0خدا قوت سعیده جان عزیز . رمان هات واقعا عالین، من که لذت بردم از خواندن رمان هایت .دست مریزاد موفق و موید باشید 🙏🌺