دوست داشتی؟
رمان جن گیری شیدا (جلد دوم رمان اتاق کاهگلی) اثر سروش.م

رمان جن گیری شیدا (جلد دوم اتاق کاهگلی)

  • به قلم سروش.م
  • ⏱️۱ روز و ۱۴ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 72.1K 👁
  • 116 ❤️
  • 72 💬

خلاصه رمان ترسناک جن گیری شیدا (جلد دوم اتاق کاهگلی)

پس از حوادث های اتاق کاهگلی ، شیدا به همراه همسرش به شهر خودش بر می گرده تا زندگی جدیدش رو شروع کنه . شیدا فکر می کرد با کاری که انجام داد ، نفرین از بین رفته ، اما برخلافش ، یک رویداد وحشتناک تر ، سیاه تر و در یک کلام بد تر در انتظارشه …

قسمتی از متن رمان جن گیری شیدا (جلد دوم اتاق کاهگلی)

- دکمه ضبط رو فشار دادم . بعد از کمی تامل شروع کرد :
- قبل از ورود به خانه ، من اطلاعاتی که تا کنون از منابع گوناگون شنیده ام رو شرح می دهم . قدمت خانه ی پشت سرم نزدیک به سی صد سال پیش بر می گرده . این جا تقریبا دور از شهر قرار گرفته . شهرداری تصمیم جدی ای برای بازسازی و توسعه محله نگرفته . برای همین خانه های این محله اکثرا قدیمی و بدون بازسازی هستند . اما چه طور هنوز روی پا هستند ، باز جای سوال داره .
- حکایت شده که در این خانه ، از قدیم تا چند ماه پیش ، یک پیر زن و دختر بچه زندگی می کردند . بلقیس که مادر بزرگ پریناز بود و از نوه اش مراقبت می کرد ... . گفته می شه این دو هیچ فامیلی نداشتنه اند . بلقیس رابطه زیادی با هر کسی نداشت و بسیار کم اون رو می دیدند . نوه ی او هم پریناز ده و یا یازده سال داشت که همیشه خانه نشین بود . گاهی اوقات بعضی از هم محله ای ها ، اون ها رو با همدیگه بیرون از خانه می دیدند و بعد از چند ساعت ، و یا چند روز دو مرتبه به خانه بر می گشتند . هیچ کسی هم نمی دانست به کجا می رفتند و کی بر می گشتند . صاحب خانه ها افراد مرموز و مشکوکی بودند و هنوز هم هیچ کسی نتوانسته بیشتر ازشون اطلاعاتی به دست بیاره .
بلقیس اتاق کنار محل سکونت خودش رو برای اجاره به دانشجو ها و کسانی که تنها یک نفر بوده اند می داد . نفر اول سهیل بود که جریان رو توضیح دادم . نفر دوم شیدا بود که عاقبت او ، شبیه به اجاره نشین قبلی شد . با این تفاوت که حادثه ی وحشتناک تر و مرموز تری پیش اومد .
بر اساس گزارش آتشنشانی ، شیدا برای رنگ دیوار در اتاق بنزین و یا تینر نگه داشته بود . سه ماه قبل ، او به همراه همسرش در این خانه گرفتار اتفاق ناگواری شدند . شیدا برای ترک اتاق و جمع کردن وسایلش ، در اتاق گیر می افته و اتاق به آتش کشیده می شه . اما با کمک همسرش نجات پیدا می کنه و چیزی نمانده نبود که به زندگیش خاتمه بده . هنوز هم دلیل این کار نامشخصه و تنها بیانی که از شیدا شنیده شد ، این بود که گفت : من نمی خواستم دست به چنین کاری بزنم . این یک اتفاق بود .
با این حرف شک بر انگیزش نشان می داد که او هم احتمالا می خواست کار سهیل را تکرار کنه . اما باز هم دلیل قانع کننده ای وجود نداشت .
از شوهر او هم که دلیل این آتش سوزی را پرسیده اند هیچ پاسخی نمی داد و تنها سکوت می کرد .
بعد از اتش سوزی برای بار دوم ، بلقیس و پریناز ناپدید شدند و هرگز باز نگشتند .
تا به حال دیگه هیچ اثری از آن ها دیده نشد .
این هم یکی دیگه از ماجرا های عجیب و غریب این خانه بود و سوال های بزرگ و بدون جواب که در ذهن خیلی ها پیش آمد و تا به حال بدون جواب مونده .
بعد از مکث کوتاهی ادامه داد :
صاحب خانه چه کسانی بوده اند ؟
در زمان آتش سوزی ها و حوادث کجا بوده اند ؟
و دیگه چرا بازنگشته اند ؟
- کات ... .
ضبط را متوقف کردم . با خنده ای که چهره اش را جذاب می کرد گفت :
- خوب بود ؟
- عـــالی ... ، فوق العـــاده . حرف نداشت .
- پنجه اش رو از خوشحالی باز و بسته می کرد و با ذوق گفت :
- حالا دیگه وقتشه ... .
- آره . شروع کن .
- سمت راست در ایستاد و کمی به طرف در برگشت ، به طوری که می خواست در رو باز کنه . دوربین رو تنظیم کردم و گفتم :
- آماده ای ؟
- آره .
- باشه . ادامه بده .
- میکروفون رو نزدیکی دهانش گرفت و گفت :
- ما در شهر شیراز ، شهرستان بیضاء هستیم . رو به روی خانه ای معروف به اتاق کاهگلی . و می خواهیم وارد این مکان مرموز و عجیب بشیم . ساعت یازده صبح هست و گزارش رو ادامه می دهیم .
- آب دهانش رو فرو داد و دستش رو نزدیک در برد . یک مرتبه چشمانش گرد شد . با تعجب و خنده گفت :
- نگاه کن ... در باز بوده ... .
- ابرو هایم در هم رفت . به سمت در زوم کردم و با حیرت گفتم :
- عجیبه ... . نکنه کسی توی خانه باشه ، یا برگشته اند .
- نگین از لای در داخل رو دید زد و گفت :
- نمی دونم . صبرکن اول در بزنیم .
- با انگشتش چند بار کوبید و با صدای بلند گفت :
- آهــــایی . کســــی خانه هست ؟
- هر دویمان سکوت کردیم و منتظر جواب بودیم . وایـــی خدای من ، اگر بلقیس باز گشته بود چه قدر جذاب می شد و اولین رویارویی رو با اون داشتیم . این طور یک گزارش فوق العاده می شد . اما هیچ جوابی نشنیدیم . نگین دومرتبه تکرار کرد :
- کسی توی خانه هست ؟ ... ما برای فیلم گرفتن اومدیم .
- بی ثمر بود و مانند خانه های قبلی هیچ جوابی نشنیدیم . نگین برگشت و با چشمان گرد نگاهی به لنز دوربین انداخت . اما همچنان منتظر بود که صدایی بشنوه . بدون این که بیشتر معطل کنیم گفتم :
- کافیه ... انگار هیچ کسی نیست .
- با تعجب گفت :
- ولی در خانه بازه ...
- اشکالی نداره اگر کسی بود حتما جواب می داد . انگار از اولش باز بوده .
- سکوت کرد و تنها لبخندی می زد . در رو با دست راستش هل داد و بیشتر باز کرد . محیط داخل زیاد مشخص نبود . برگشت و با خنده ی بیشتر گفت :
- وارد بشم ؟
- بلافاصله گفتم :
- آره ... مگه همین رو نمی خواستی ؟
o کمی مکث کرد و با دو دلی پا به خانه گذاشت . خدای بزرگ . ما داشتیم وارد یه خانه ی نفرین شده می شدیم . بر خلاف حسی که تا دقایق بیش داشتم ، حالا به شدت هیجان زده بودم تا از تمامی نمای خانه فیلمبرداری کنم .از ورجه وورجه های نگین هم معلوم بود که همین حس رو داشت . این بهترین کار من می شه و مطمئنم مثل بمب می ترکونه ... .
بعد از این که وارد شد با حیرت گفت :
- وایــــی ... ، این جا رو ببیــــن .
- با قدم سریع به سمتش رفتم و وارد خانه شدم . خدای من . فوق العاده بود . یک خانه ی قدیمی . سه اتاق رو به رویمان بود . نگین با چشمان گرد بهت زده تمام خانه رو برانداز می کرد . زبانش بند آمده بود و هیچ چیز نمی گفت . خانه با قدیمی بودنش ابهت خاصی داشت . همین طوری کمی دلهره آور بود . دوربین رو به طرف نگین گرفتم و گفتم :
- چرا ساکتی ... . ادامه بده .
- بدون نگاه کردن به دوربین و خیره به محیط ، خانه رو توصیف کرد :
- ما وارد و این جا واقعا بی نظیره . سه اتاق با در های چوبی بسته رو به رویمان هست . یک حوض وسط حیاط که یک قطره هم آب نداره . همین طور دیوار های کاهگلی که یک ذره از اون هم خورده نشده .
- دیگه طاقت نیاورد و از پلکانی که سمت چپمان بود ، به سمت پایین رفت . اما من سر جایم ایستادم و با فیلم گرفتن اون رو دنبال می کردم . هیجان تمام وجودش رو فرا گرفته بود. به طرف حوض رفت و وسط اون ایستاد . دست هایش رو باز کرد و با صدای بلند و خنده گفت :
- ما الان در خانه ی نفرین شده هستیم . در چند قدمی اتاق کاهگلی . تا به حال هیچ اتفاقی نیوفتاده و همه چیز مرتبه ... . نه اجنه ای ... ، و نه روحی .
- از حرفش خنده ام گرفت و با تمسخر گفتم :
- نکنه انتظار داری خیلی زود ازت استقبال کنند ؟
- با ذوق از حوض بیرون اومد و به سمت اتاق ها رفت . من هم از پله ها پایین آمدم و به دنبالش رفتم . یک به یک در ها رو مانند ندیده ها از بالا تا پایین بررسی می کرد . من هم هیچ صحنه ای رو از دست نمی دادم و بدون کات از همه چیز فیلم می گرفتم . یک مورد عجیب توجه ام رو جلب کرد و با تعجب گفتم :
- نگاه کن ... ، ببین .


بیشتر بخوانید
نظرات رمان جن گیری شیدا (جلد دوم اتاق کاهگلی)
  • یاوندخان

    1

    من این رمان ۹سال پیش خوندم واقعا نظیر نداشتن هردوفصل ،نویسنده بیا بامن ازدواج کن 😎

    ۲ هفته پیش
  • سروش . م

    0

    درود . مطمئن هستید کیس مناسبی برای ازدواجم؟😉😁

    ۲ هفته پیش
  • گندم

    1

    اع اسم منم تو لیست بنویسید لطفاً

    ۱ هفته پیش
  • سروش.م

    1

    درود . اسم شما هم رفت توی لیست😁

    ۱ هفته پیش
  • گندم

    0

    هوراااااااا🥳🥳 میتونم بپرسم نفر چندم هستم؟

    ۶ روز پیش
  • گندم

    0

    هوراااااا🥳🥳 میتونم بپرسم نفر چندم هستم ؟

    ۶ روز پیش
  • گندم

    0

    هورااااااااا میتونم بپرسم نفر چندم هستم ؟

    ۶ روز پیش
  • سروش.م

    0

    چندم دوست دارید؟🙂

    ۳ روز پیش
  • Negar

    2

    تو یه جمله میگم از هر نظر بینظیر بود✨👍🏻

    ۲ هفته پیش
  • شوگل

    2

    دورد به چنین قلمی من به راحتی می تونستم صحنه هارو تصور کنم مثل سریال کنستانین برام بود با فیلم ها احضار رحمان خیلی شبیه لورین بود اگه این فیلم هارو ببینید تصور بهتری خواهید داشت

    ۴ هفته پیش
  • حمیرا

    1

    اول باید بگم بهترین و بزرگترین نویسنده جهان هستید ازتون ممنونم خیلی واقعی پیش رفتی همچنین موردهایی پیش آمده دیدم باچشم خودم گناهان کبیره قتل واقعا شیطان را توی وجودشان راه میدن خدارا شکر رحمان آن مرد مومن خدا زنده ماند خیلی استرس داشتم که بلایی سرش نیاره شیطان سیاه و بعدشم لعنت خدا به شیدای اشغال

    ۱ ماه پیش
  • محدثه🌱

    1

    سلام اول از نویسنده ی رمان تشکر میکنم هر دو فصل خوب بودن مخصوصا فصل دوم رو بیشتر دویت داشتم 🥰 فقط ذهنم خیلی درگیر این شد ک گفت اتاق کاه گلی واقعیت داشته مستند درست شده اون مستند رو کجا میتونم ببینم🫠لطفا کسی میدونه جواب بده

    ۱ ماه پیش
  • اسکندری

    1

    خیلی عالی بود این دفعه دوم بود که خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    9

    واقعا عالی بود امیدوارم رمانش به چاپ هم برسه واقعا ارزش داره ولی ای کاش سیروان نمی مرد حقش نبود😪

    ۵ سال پیش
  • اروشا

    0

    خیلی عوضی هوس باز بود

    ۲ ماه پیش
  • Karane

    1

    عالی بود واقعا عالی، نویسنده حسابی وقت گذاشت براش ، جلد اولش و سال ها پیش خوندم و جلد دوم رو تازه خوندم ، خیلی زیبا بود فقط جلد دوم میتونست قشنگ تر تموم بشه

    ۲ ماه پیش
  • زینب

    1

    خدا همیشه با ماست.

    ۳ ماه پیش
  • زینب

    2

    واقعا دوسش داشتم عالی بود هر اتفاقی که برای هرکسی توی این رمان افتاد به جا و درست چه مرگ سیروان و پدرش چه مرگ روژینا و چه کور شدن شیدا. به ما یاد داد که هرکی به سزای کاری که کرده میرسه چه بد چه خوب. وقتی میگن خونه ای تسخیر شدس یا در موردش شایعه هست حتی نباید بهش فکر کرد که بری اونجا چه پا گذاشت.

    ۳ ماه پیش
  • Samin

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • شیدا

    1

    واقعا بد تموم شد سیروان نباید میمرد تا شیدا زنده بمونه شیدا لیاقت زنده بودنو نداشت.....

    ۴ ماه پیش
  • محمممممدم

    1

    ممنون از مدیریت این سایت بابت مجالی ک ب نویسنده های خوب و قوی پنجه و هنرمند داده.تشکر میکن.و همچنین از نویسنده ی این اثر اتاق کاهگلی و جنگیری شیدا واقعا تبریک میگم و خوشحالم ک اطلاعات خوبی رو داشتن و همچنین مطمئنم ک بدون تحقیق و مطالعه امکان نوشتن همچین اثری ک تلفیقی از مسیحیت و مسلمانی و همچنین علم

    ۴ ماه پیش
  • آرامش

    3

    خدای من فوق العاده بود تک تک کلماتش توی ذهنم نفوذ میکرد انگار خودم داخل داستان بودم هرچی جلوتر میرفتم بیشتر میفهمیدمش اون ترس و امیدشو کامل احساس و درک میکردم ازش درس گرفتم در تاریک ترین لحظات زمانی که احساس می کنیم راهی نیست خدای بزرگمون فقط منتظره که صداش کنیم تا درهای رحمتشون دوباره برامون باز کن

    ۴ ماه پیش
  • مبی

    2

    خوب بود انگار همه چی خودمون داشتیم تجربه میکردیم حتی ترس هاشو نویسنده اش جوری اینو نوشته که ذهن مخاطب درگیر بشه و تااخرش بخونه واینکه ذهن فوق العاده ای نویسنده داشته که اینو هم نشون داده که خدا از هر دینی بالاتره واینکه بنده هاشو میبخشه حتی اگر گناه کار باشن

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!