لیست کلیه پارتهای رمان تبعید بی پناهی : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 163
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 121
پگاه با دستان لرزان و خونی، درش را باز کرد و بردیا از شدت درد خود را به نشنیدن زد، گویی این بار هم جز زحمت هیچکار دیگهای نکرده بود. پایدار با نزدیک شدن دست او به لبانش و خم شدن صورت خیس اشک او، آرام لب زد. - خوبم، چیزی نیست! قرصها را از دست او گرفت و بدون آنکه دستش را بلند کند و آب معدنی را با...
بروزرسانی در : ۱۰۹ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 122
شیر آب را دوباره باز کرد و مشتی دیگر به صورتش پاشید و خونهای داخل روشویی را آب ریخت. سرگیجهاش کمتر؛ اما سردردش هنوز هم پا برجا بود. قرص را داخل کیفش گذاشت و فرزام تا آمد پاسخ دهد با باز شدن در، بیخیال شد. تکیهاش از دیوار گرفته و نگاهش بند نگاه سرخ او شد. کاش ترس از فرار او نبود؛ وگرنه از دیروز...
بروزرسانی در : ۱۰۷ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 123
هیچ وقت در زندگی اش نتوانسته بود، آن حسی که عارف درونش دست و پا می زد را درک کند. هرچند منکر علاقه اش به هدیه نمی شد؛ ولی او رها کردن و ترک کردن را از چهل سال پیش یاد گرفته بود. -و حاضرم هر کاری بکنم واسه به دست آوردنش! حتی اگه بگی آدم بکش! -آدم کشتن عرضه میخواد که نداری، عشق و عاشقی عرضه میخواد ...
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 124
نوشابه را جلویش گرفت و پگاه بدون تردید دستش را جلو برد و آن را گرفت. یک نفس چند جرعه سر کشید، میلش به غذا نمیکشید؛ اما واقعا به یک چیز شیرین نیاز داشت. - ده سال پیش وقتی خبر فوت خاله رسید و رفتم بیمارستان دیدمش... ساکت بود، از اون چیزی که حتی تو ذهن بگنجه هم ساکتتر! نزدیکش شدیم خواستیم مرحم در...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 125
فرزام دستگیر را از کشو برداشت و ماهیتابه را روی میز صبحانهخوری چهار نفره گذاشت و فرشته به دیوار سمت چپش تکیه داد. همیشه یکی از رویاهایش دیدن آشپزی کردن او بود، آشپزی از روی علاقه نه با اخم و اجبار مثل همیشه! فرزام نگاه او را غافل گیر کرد. - بیا بشین نه من فهمیدم چی خوردم نه تو! لااقل تا برسیم خو...
بروزرسانی در : ۱۰۳ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 126
برای فرشته روزهای بعد نبودش در زندگی فرزام و دخترش را بیخیال شده بود، اهمیت نداشت در آینده چه میشود، پریا وقتی بزرگ شود به فرزام چه میگوید یا چه قدر با عطا درگیر میشوند. الان مهم خودش بود که دلش تشنهی محبت بود و عقدههای درگلو ماندهاش فراوان! مگر اهمیت داشت روزی بخوابد و دیگر بلند نشود؟ ا...
بروزرسانی در : ۱۰۲ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 127
*** سرجایش نشست و به تخت تکیه داد، یک پایش را در شکمجمع کرده و بیتفاوت به حرفهای همیشگی دکتر گوش سپرد. - آزمایشات چیز خوبی و نشون نمیده، چندبار باید بگم سیگار و ترک کن؟ چندبار باید بگم از استرس دور باش؟ هان؟ دکترش، دکتر و جراح معروف و به نامی بود، موهایش سفید و صورتش چین و چروک داشت، لباسهای...
بروزرسانی در : ۱۰۲ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 128
اتاقی بود با چند تخت دو طبقه و میز بزرگی وسطش و به شدت شلوغ بود. نگار در را بست و به آن تکیه زد، ساعدش را رها کرد و با یادآوری سوال دیشب او، گفت: - تو حواست هست داری چیکار میکنی؟! از اون ور میگی میخوام با دروغ کنارش بمونم بعد باز یک ماجرای دیگه رو شروع میکنی؟ میدونی اگه نوید جمعش نمیکرد چی می...
بروزرسانی در : ۱۰۰ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 129
از دیدن چهرهاش بیش از قبل حالش بد شد. نمیترسید؛ چون چیزی برای از دست دادن نداشت. پگاه بدتر از این را در اوج کودکی تحمل کرده بود. مرد دستی به ریشهای بلند مشکیاش کشید و سپس نزدیک او شد و صندلی آهنیای که گوشهی دیوار جمع شده بود را باز کرد و روبهرویش نشست. - در شان دختر کسری ادیب نیست که گشنگی...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 130
تا وقتی خودش نمیدید مطمئن نمیشد، حس بدی داشت و تا او را نمیدید خیالش راحت نمیشد. پایدار چند قدم عقب رفت و سعی کرد با قد بلندی از بالای در داخل را ببیند؛ اما نتوانست. حق داشت اگر او حتی نگاهم به صورتش نکند؛ اما کاش فقط یک کلمه میگفت که نمیخواهد ببینش و خیالش را راحت میکرد. پایدار پشت در ایس...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 131
بیتوجه به ناسزایی که مرد جوان به او گفت، سعی کرد ذهنش را باری دیگر جمع کند. هنوز هیچ خبری قطعی نبود، اصلاً شاید همه چیز نقش و فیلم بود، شاید پگاه یک جای دیگر بود، مثلا سر مزار سحر یا خانهی مادرش با خانهی دوستش... چیزی در وجودش نهیب زد که اگر واقعی بود چه؟ اگر پگاه واقعاً دست یک آدم روانی از ...
بروزرسانی در : ۹۵ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 132
فرزام با یادآوری پایدار ذاکری و جلسهی تحلیل رقبا با مشاور عمویش، بیحوصله به عمویش چشم دوخت، عطا شباهتی به فرنود نداشت، نه رنگ چشمانش، نه موهای تیره و لختش و نه هیکلش فقط کمی ته چهرهی پدرش را داشت. - دنبال راه چارهای عمو؟ راهحل کاملاً واضحه... جای اینکه پا روی دم پایدار ذاکری بذارین، سعی کنی...
بروزرسانی در : ۹۳ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 133
احساس او را عشق میگذاشت؟ مگر رابطهی او و فرشته دو روزه بود یا از این دوستیهای الکی بود؟! فرزام برخاست و از پشت به عطا که پنجره را باز کرد و دستش را لبهی پنجره گذاشت، چشم دوخت. نمیشد یک سری واقعیتها را جار بزند، پس چند قدم سوی در اتاق برداشت و با مکث پاسخ داد. - زمان میخواد که به حرفم برسی؛...
بروزرسانی در : ۹۱ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 134
پایدار لبش را گزید و به نام بنیامین که روی مانیتور ماشین افتاده بود، چشم دوخت و تا آمد چیزی بگوید، تماس پایان یافت و بوق قطعی در گوشاش پیچید و او بلافاصله تماس بنیامین را وصل کرد. - سلام آقا، استعلام گرفتم، محموله مدت زیادیِ که دپو شده و هیچ قراردادی هم وجود نداره مبنی بر فروش! اگر هیچ چیز این ...
بروزرسانی در : ۸۶ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 135
نگار قدمی از قدم برنداشته بود که با صدای نوید چشمهایش را با حرص بست. نوید نگران حال پایدار بود، جدا از دلخوریهایی که پیش آمده بود! نوید برای پگاهی که ته چهرهی عشقاش را داشت نگران شد و ترسید! اگر بلایی سر پگاه میآمد پایدار دیگر آن آدم سابق نمیشد. حال بد پایدار را به یاد آورد و گفت: - قرار ام...
بروزرسانی در : ۸۵ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 136
عقب رفت، بیتوجه به نزدیک شدن دکتری که از راهرو وارد شد، به دیوار تکیه زد و در نهایت روی دو زانو نشست. - اگه دهنش و باز کنه، اگه چیزی بگه با چی درستش کنیم؟ پایدار لبش را به دندان گزید و باز هم خونسرد نگاهش کرد، قرار بود خودش بگوید، قرار بود هردوی آنها از زبان او بشنوند؛ اما دیگر اهمیت نداشت. جا...
بروزرسانی در : ۸۴ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 137
حرفی برای گفتن نبود، مثلاً میخواست چه بگوید؟ از کارش دفاع کند؟ از بیعرضگیاش؟ مدتی بود که به عارف فکر نمیکرد، مدتی بود که سرش را در زندگیاش کرده و به ذهنش اجازهی شخم زدن گذشته را نمیداد! خم شد و کلید را از روی زمین برداشت، اخمهایش درهم رفت و گفت: - من و تو حرفی نداریم که باهم بزنیم! از این...
بروزرسانی در : ۸۱ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 138
عطا دستش را روی بوق فشرد و ماشین عارف فاصله گرفت. - داری چه غلطی میکنی عارف؟! مریم را دید که باری دیگر سوی عقب چرخید و عطا محکم مشتی به فرمان کوبید. اگر یک ثانیه دیرتر داخل کوچه پیچیده بود اوضاع خیلی فرق میکرد! مریم سوی عارف چرخید. - بزن کنار عارف! عطا پشت سرمونه... . وارد تونل شدند و عارف لاین...
بروزرسانی در : ۷۹ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 139
عطا بازدمش را کلافه بیرون فرستاد و مریم لبش کش آمد و با یادآوری حرفهای چندی قبل عارف گفت: - ولی اون گفت باباش و راضی کرده! نمیدونم چجوری؛ ولی انگار باباش خبردار داشت... حتی گفت یک کاری کرده کارستون... دلم شور میزنه عطا! نکنه بلایی سر یکی آورده؟! سرش سوی مریمی که مضطرب به جان ناخنهای نامرتبش اف...
بروزرسانی در : ۷۷ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 140
سرش گیج رفت، چشمانش سیاه شد. فرامرز به سختی از جا برخاست و فرنود باری دیگر تیر خلاص را رها کرد. - تو این خونه و تولیدی و شرکتها ماهم سهم داریم؛ اما اگه میبینی داریم میریم فقط بخاطر اینه که بیشتر از کپنمون تحملت کردیم. مهدیه برو وسایلمون و جمع کن! میریم از اینجا. همین جمله کافی بود تا فریبرز اخت...
بروزرسانی در : ۷۴ روز پیش
