پارت صد و سی و سوم :

احساس او را عشق می‌گذاشت؟ مگر رابطه‌ی او و فرشته دو روزه بود یا از این دوستی‌های الکی بود؟! فرزام برخاست و از پشت به عطا که پنجره را باز کرد و دستش را لبه‌ی پنجره گذاشت، چشم دوخت. نمی‌شد یک سری واقعیت‌ها را جار بزند، پس چند قدم سوی در اتاق برداشت و با مکث پاسخ داد.
- زمان می‌خواد که به حرفم برسی؛ اما در همین اندازه بدون مسئولیت زندگی چیزی نیست که تو بخوای با بچه بازی ازش شونه خالی کنی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!