خلاصه رمان عاشقانه تبعید بی پناهی
در میان تبعیدی ناخواسته و بیپناهی مطلق، هر کدام زخمهایی از گذشتهای تلخ و فراموشنشدنی بر دل دارند. دردهای مشترک و خاطراتی که همچون سایههای سنگین بر زندگیشان حک شده، آنها را به اجبار کنار یکدیگر قرار داده است. حال در این دنیای سرد و بیرحم، پیوندی شکل گرفته که شاید تنها وسیلهی نجاتشان باشد؛ اما تا کجا میتوانند در برابر سرنوشت تلخ و تصمیمات دردناک ایستادگی کنند؟ آیا این همراهی اجباری به پیوندی ناگسستنی بدل خواهد شد یا زخمهای گذشته برای همیشه از هم جداشان خواهد کرد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 163
پگاه آرام خندید. اولین سفری بود که نگار هم با آنها همسفر شده بود؛ وگرنه همیشه احسان و نوید با او میآمدند. احسان که از هفت سال پیش وکیلش بود، نوید هم که شریکش؛ چون پایدار تمام دار و ندارش را به دست او سپرده بود. - یکم از کارای فردا مونده باید جمع و جورش کنم، شما برین! نوید لبخندش را به آرامی محو ...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 162
نیم قدم سمتش برداشت و با گذاشتن انگشتش روی شانهی او، محکم انگشتش را فشرد. - درد من و تو از اون آدما نیست، از خودمونه؛ چون وقتی بود بهش توجه نکردیم و گذاشتیم هر کاری میخواد بکنه؛ چون فکر میکردیم قویِ و هیچ وقت بازندهی زندگی نمیشه! انگشت اشارهاش سمت چپ سینهی عارف نشست و عارف با پوست و استخوان...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 161
پریا دست عطا را گرفت و عارف با قرار گرفتن عطا در کنارش، کمی خودش را عقب کشید. هفت سال بود که عارف هرجا آنها را میدید، پشتش را میکرد و میرفت. هفت سال بود که در چشمان مریم حتی زل نمیزد. از کارهای گذشته اش شرمگین بود و روی نگاه کردن در صورت آنها را نداشت. - باشه برای بعد! با لرزیدن گوشی در جیبش ...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 160
*** (هفت سال بعد) دستانش را به جیبهایش کشید، به دنبال کلید گشت، به خاطر نداشت که از خانه آورده بود یا نه! آهی از نهادش خارج کرد و در کیف دستیاش را باز کرد، کمی لپتاپ و خرت و پرتهایی که دخترش داخل کیفش گذاشته بود را این طرف و آن طرف کرد و در نهایت با پیدا کردن کلید، لبخند روی لبش نشست. کلید ر...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
ستاره
در پارت 820فرشته خیلی سرخورده بوده واین باعث شده باهمه بدرفتاری کنه فرزام هم باشخصیت خوبی که دارن ازفرشته وموقعیتش سوءاستفاده نکردوباهاش خیلی راه اومده ولی حق داره بدونه فرشته بیماره🌷
۶ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
حدس میزنی تا کی فرشته میتونه به فرزام چیزی نگه؟
۶ ماه پیشستاره
در پارت 780عطاهاهمه خوبن💓
۶ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
😁😁😁
۶ ماه پیشمیخک
0سلام متاسفانه قسمت۳۱و۳۲تکراری بعداین انتظارخیلی سخته که تکراری باشه
۷ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
سلام وقتتون بخیر متوجه تکرار نشده بودم. پارت ۳۳ و باز کردم تا مطالعه کنید. 🙃💜
۷ ماه پیشسلام
0در روز های خاصی پارت گذاری رایگان بدون سکه هم داریم؟؟
۱۰ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
سلام آره هر پنجشنبه یک پارت رایگان میشه.
۱۰ ماه پیشسلام
0من الان دو هفتس که چک میکنم یه پارت هم باز نشده
۹ ماه پیشاسرا
در پارت 10این زن خوب طاهرنشه مردزن ستیزصلوات😁🙏
۹ ماه پیشستاره
در پارت 250پایدارکیه 🤔🤔🤔
۱۰ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
میفهمیم😁 عجله نکنین.
۱۰ ماه پیشستاره
در پارت 250نه باباعجله کارشیطونه فقط کنجکاویم نمیشه درگوشمون بگیدکه اسپویلم نشه😉
۱۰ ماه پیشفرشته
0عالیه وزیبا نوشته شده خسته نباشید
۱۰ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
خوشحالم خوشتون اومده💜🌷
۱۰ ماه پیشش
در پارت 40سلام خیلی خوب ممنونم نویسنده
۱۰ ماه پیشزهرا z
در پارت 131عالی خسته نباشی نویسنده توانا 🙏😘
۱۱ ماه پیشندا
در پارت 10خیلی خوشگل بود
۱۱ ماه پیشندا
در پارت 10خیلی خوشگل بود
۱۱ ماه پیشمریم
در پارت 140قبلا پگاه و فرزام عاشق هم بودن درسته؟ کنجکاو شدم که چی شده نسبت خانوادگی چی؟
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
آره عاشق هم بودن. نسبت خانوادگی خیلی دوری دارن انگار مادر پگاه زن دوم عموی فرزامه
۱۱ ماه پیشزهرا z
در پارت 110چقدر بعضی ادما خود خواهن مثل فرشته
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
😔🙁دقیقا
۱۱ ماه پیشزهرا
در پارت 70تا اینجا عالی بانو خسته نباشی نویسنده توانا
۱۱ ماه پیش

...
در پارت 190خیلی خوب بود نویسنده عزیز خسته نباشی