لیست کلیه پارتهای رمان تبعید بی پناهی : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 163
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 21
فرشته به همراه مریم پا به ویلای تاریک و غبار گرفته گذاشت و همینطور هم آرام و خندان گفت: - آخ خدا، اگه میرفتیم پاسگاه خیلی خوش میگذشت! فکرش و بکن! فرشته معینمهر و تو مهمونی گرفتن... آخ خدا! مریم لبش را محکم گزید و مرد با روشن کردن چراغ قوهی موبایلش، سوی شومینهی کنج دیوار رفت و فرشته با دید...
بروزرسانی در : ۳۱۰ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 22
کیف از دست مریم بر زمین افتاد و دستانش دور او پیچید. به قدری شوکه و ترسیده بود که با تلنگر عارف، اشکهایش باری دیگر سرباز زد و هقهقاش بلند شد. فرشته با دیدن فرزام و صورتی که سوی آنها چرخیده بود، لبخند را از لبانش محو نمود. - نگام کن... خوش گذشت؟ فرشته از او فاصله گرفت و سپس با بالا انداختن شا...
بروزرسانی در : ۳۰۸ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 23
پوزخند روی لبان فرزام پررنگ شد و کلامش را برید. - از من گذشته مریم! من خیلی وقته دارم فقط روزام و به امید اینکه پریا زود بزرگ شه و باهم بریم، تلف میکنم. مکث مریم بیشتر و بیشتر شد، فرزام خیلی وقت بود، دیگر دنباله روی احساسش نبود، او خیلی وقت بود که فقط زندگی میکرد، البته تا قبل از آنکه غرورش تو...
بروزرسانی در : ۳۰۵ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 24
فرشته ادعا میکرد فرزام را دوست ندارد و با کارهایش این را اثبات میکرد؛ اما میدانست که هنوزم در ته وجودش اندازهی یک ارزن جا برای فرزام بوده و هست. - وقتی هر قدمی طرفت برداشتم پشتت و کردی، وقتی خواستم درستش کنم، تو دهنم زدی دیگه چه توقعی ازم داشتی؟ خودت و گول نزن پسرعمو! تو دنبال بهونه بودی؛ چو...
بروزرسانی در : ۳۰۳ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 25
لبخند محوی روی لبان مرد نشست با دوختن نگاهش به زنی که با تمام وجود برای پسرش زجه میزد، گفت: - مهم نیست. معشوقهی گذشتهات نیست کجاست؟ پگاه از اطلاعات مرد کنارش که جز یک اسم از او چیزی نمیدانست، ناخواسته خندید. - بیشتر از چیزی که فکر میکنم درموردم میدونی پایدار. - چیزی که واضحه رو دارم میگم...
بروزرسانی در : ۳۰۱ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 26
دختر چشمی گفت و با گذاشتن تلفن، از جا برخاست و در همین میان فرزامی که داخل اتاق نشسته بود، با ویبرهی گوشیاش آن را از جیبش خارج کرد و بدون تعلل تماس را وصل کرد. - تونستی باهاش حرف بزنی؟ چی شد؟ فرزام با از نظر گذراندن دفتر بزرگ او و انواع و اقسام لوازم دکوری گفت: - حتماً باید کار به جاهای باری...
بروزرسانی در : ۲۹۸ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 27
نام فرزام در دل داستان جا گرفت و فرزام با نگریستن عارف که مضطرب به افراد حاضر در تولیدی چشم دوخته بود، گفت: - باز چه مرگته؟ حالم بهم خورد از بس ناخن جویدی. عارف ناخنش را از دهانش بیرون آورد و سوی او که از سر وسواس و بیاعتمادی مشغول چک کردن قراردادهای دو ماه پیش تا حال بود، برگشت. - نمیتونم آ...
بروزرسانی در : ۲۹۶ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 28
فرشته از سوزش دستش، لب گزید. از محبتهای الکی فرزام حالش بهم میخورد. مگر او به محبت کسی احتیاج داشت؟ نداشت. فرشته از کنارش گذشت و فرزام با باز کردن دکمههای پیراهنش و درآوردن آن تیشرتی پوشید. صدای فرشته که زیرلب غر میزد شنیده میشد؛ اما ترجیح میداد کاری برایش نکند؛ چون حوصلهی شنیدن سر و صدای...
بروزرسانی در : ۲۹۴ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 29
پایدار با دست دیگرش شکرپاش را از پنجههای قفلشدهی او بیرون کشید و محکم آن را روی میز کوبید. تنش از تداعی گذشته، گر گرفت. - عذابه؟ چیکارت بود که هنوزم واسش رخت سیاه میپوشی؟ خودت و آزار میدی و در نهایتم با ریختن زهرت، اونا رو از مهلکه نجات میدی؟ نوید با شنیدن کلام او، صورت عصبانی پایدار را از...
بروزرسانی در : ۲۹۱ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 30
ممنون از توجهتون؛ اما کنجکاوم بدونم در چه مورد میخواین صحبت کنین. نگاه پایدار، شال بافت او را که دور گردنش افتاده بود، پایید و سپس گفت: - بمونه واسه بعد، موضوعش طولانیه! پگاه بیش از این پا پیچ نشد و تنها با کشیدن دستی به پیشانی عرق کردهاش سکوت کرد، پایدار از کنار او گذشت. - مراقب خودت باش! ...
بروزرسانی در : ۲۸۹ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 31
سحر لبخندی به چهرهی نگران و رنگ پریدهی خالهاش زد و با گذاشتن دستانش روی مچ دست او گفت: - من خوبم. پگاه سوی فرزام برگشت و نفسش را کلافه بیرون فرستاد. - نمیدونم به چه زبونی ازت تشکر کنم که بهش رسیدگی کردی! واقعاً ممنونم ازت! فرزام لبخند را از لبانش محو نمود و با جدیت او را نگریست. - این کوچ...
بروزرسانی در : ۲۸۷ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 32
سحر لبخندی به چهرهی نگران و رنگ پریدهی خالهاش زد و با گذاشتن دستانش روی مچ دست او گفت: - من خوبم. پگاه سوی فرزام برگشت و نفسش را کلافه بیرون فرستاد. - نمیدونم به چه زبونی ازت تشکر کنم که بهش رسیدگی کردی! واقعاً ممنونم ازت! فرزام لبخند را از لبانش محو نمود و با جدیت او را نگریست. - این کوچ...
بروزرسانی در : ۲۸۴ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 33
عارف لبش را گزید، از طرفی از شر نیش و کنایههای فرزام در امان نبود و از این سو نگرانیهای عطا! - من نمیفهمم درد شما دوتا چیه الان؟ حالا یکبار من یک خبطی کردم، بدون هماهنگی یک قرارداد بستم و اونجوری شد، هی بکوبین تو سرم که عرضه نداری و حواست و جمع کن و چمدونم از این حرفا! عطا عصبی چشمهایش را ب...
بروزرسانی در : ۲۸۲ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 34
بردیا عصبی نگاهش کرد و مچ دستش را محکم کشید و کسری با حلقه زدن تیم پزشکی و کشیده شدن پردهی دور تختش، نگاه تارش از بردیا گرفته شد و بردیا هراسان از سی سی یو خارج شد و با گره خوردن نگاهش به مردی که به سوی راه پلهها میرفت، سویش دوید. پدرش بود یا نه، اهمیت نداشت. مهم این بود که این مرد ناشناس از ج...
بروزرسانی در : ۲۸۰ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 35
بردیا عصبی نگاهش کرد و مچ دستش را محکم کشید و کسری با حلقه زدن تیم پزشکی و کشیده شدن پردهی دور تختش، نگاه تارش از بردیا گرفته شد و بردیا هراسان از سی سی یو خارج شد و با گره خوردن نگاهش به مردی که به سوی راه پلهها میرفت، سویش دوید. پدرش بود یا نه، اهمیت نداشت. مهم این بود که این مرد ناشناس از ج...
بروزرسانی در : ۲۷۷ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 36
فرشته پاهایش را در شکم جمع کرد و گوشهی صندلی خود را در آغوش کشید، امشب انگار طولانیتر از آن چیزی بود که بخواهد تمام شود! امشب برای بردیا، برای فرشته و در نهایت فرزام شب طولانیای بود! فرزامی که آن سوی داستان با بستن در اتاق دکتر، قدم جلو گذاشت و مریم دستش را فشرد تا اندکی از سرمای دست او را مح...
بروزرسانی در : ۲۷۵ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 37
پگاه با برداشتن پلاستیک میوه و ساندویچ، از کنار او گذشت و عصبی از خشکی گلویش، آب دهانش را محکم پایین فرستاد و بردیا دستش را بر صورتش کشید. پگاه از رویهاش دست نمیکشید، او به این باور داشت که کسری ادیب باید در بدبختی دست و پا بزند تا بفهمد چه بر سر دو دخترش آورده است. - شاید امشب دیر بیام خونه؛ ...
بروزرسانی در : ۲۷۳ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 38
پرستار با گامهای تندی سوی او رفت و بردیا پشتش را به او کرد و با سرعت سوی در گام نهاد. کسری ادیب همیشه همین بود، با سکوتش حرف میزد و به او میفهماند چگونه در دردسر افتاده و بیچاره شدهاست؛ اما دیگر به او ارتباط نداشت. بردیا به خود قول داده بود که دیگر گول نخورد و به قول خود پایبند بود! بردیا لب...
بروزرسانی در : ۲۷۰ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 39
پگاه پشتش را به میز تکیه داد و سحر مضطرب انگشتان دست سالمش را در دهانش فرو برد. - دستت و تو دهنت نکن سحر! از اینکار متنفرم! نمیدونم پونه، مشتری به کنار ممکنه رعنا از کار بیکارم کنه! میدونی که همین جوری هم از سبک لباسایی که میدوزم خوشش نمیاد. پونه اخمهایش را درهم کشید. - بیا به این فکر نکنیم...
بروزرسانی در : ۲۶۸ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 40
دلسوزیت واسه این دختره رو آخر ته توش و در میارم، اگه درنیاوردم نوید نیستم. نگار گوشی و سوئیچ ماشینش را برداشت و همین طور که چکمههایش را میپوشید، سر نوید فریاد زد. - میرم ماشین و بزنم بیرون! زودباش! نوید خواهرش را ناسزا گفت و پایدار با دردی که امانش را بریده بود، آهسته لب زد. - من خیلی بیشتر...
بروزرسانی در : ۲۶۶ روز پیش
