تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت صد و بیست و دوم :
شیر آب را دوباره باز کرد و مشتی دیگر به صورتش پاشید و خونهای داخل روشویی را آب ریخت. سرگیجهاش کمتر؛ اما سردردش هنوز هم پا برجا بود. قرص را داخل کیفش گذاشت و فرزام تا آمد پاسخ دهد با باز شدن در، بیخیال شد. تکیهاش از دیوار گرفته و نگاهش بند نگاه سرخ او شد. کاش ترس از فرار او نبود؛ وگرنه از دیروز تا به حال لب باز کرده و این بار سنگین را از روی دوشاش برداشته بود.
- جای نگرانی نیست، از بوی
لطفا صبر کنید...
