تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت صد و سی و پنجم :
نگار قدمی از قدم برنداشته بود که با صدای نوید چشمهایش را با حرص بست. نوید نگران حال پایدار بود، جدا از دلخوریهایی که پیش آمده بود! نوید برای پگاهی که ته چهرهی عشقاش را داشت نگران شد و ترسید! اگر بلایی سر پگاه میآمد پایدار دیگر آن آدم سابق نمیشد. حال بد پایدار را به یاد آورد و گفت:
- قرار امروز و کنسل میکنم و میرم دنبال پایدار! اون یک... .
با پیچیدن صدای نگار، کلامش به نیمه ماند.
لطفا صبر کنید...
