پارت صد و بیست و سوم :

هیچ وقت در زندگی اش نتوانسته بود، آن حسی که عارف درونش دست و پا می زد را درک کند. هرچند منکر علاقه اش به هدیه نمی شد؛ ولی او رها کردن و ترک کردن را از چهل سال پیش یاد گرفته بود.
-و حاضرم هر کاری بکنم واسه به دست آوردنش! حتی اگه بگی آدم بکش!
-آدم کشتن عرضه میخواد که نداری، عشق و عاشقی عرضه میخواد که بازم نداری...
عارف تکیه از مبل گرفته شد. حق نداشت دست از پا خطا کند؛ چون چاره ای نداشت. فر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!