تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت صد و بیست و هفتم :
***
سرجایش نشست و به تخت تکیه داد، یک پایش را در شکمجمع کرده و بیتفاوت به حرفهای همیشگی دکتر گوش سپرد.
- آزمایشات چیز خوبی و نشون نمیده، چندبار باید بگم سیگار و ترک کن؟ چندبار باید بگم از استرس دور باش؟ هان؟
دکترش، دکتر و جراح معروف و به نامی بود، موهایش سفید و صورتش چین و چروک داشت، لباسهای رسمی میپوشید و همیشه مرتب بود و جدی! به این مرد چه میگفت تا آدم شود؟ از سکوت پ
لطفا صبر کنید...
