لیست کلیه پارتهای رمان تبعید بی پناهی : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 163
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 41
همان دهی که وقت پرو لباس آن مشتری بود، مشتریای که آن سوی داستان پگاه با دیدنش لبخند به لب زد، حتی نمیدانست پیراهن را پونه کجا گذاشته است. زن که حدود سی و سه چهار سال داشت با نشستن روی صندلی مخملی کنار اتاق پرو گفت: - من همین جا میشینم تا بیارین! فقط عزیزم یکم عجله کن ساعت یازده وقت آرایشگاه د...
بروزرسانی در : ۲۵۹ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 42
پگاه آن را از دست او گرفت و نوید با پشت کردن به پگاه، با گامهای بلند سوی در خروجی انتهای مسیر گام نهاد و پگاه دوتای کاغذ را باز کرد و با شانه به دیوار تکیه زد. چشمان تیرهاش روی سه خطی که او نوشته بود، ثابت ماند و آرام لب زد. - سلام پگاه خانم، دیشب ناخواسته حرفاتون و شنیدم و واسه جبران لطفی که ...
بروزرسانی در : ۲۵۹ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 43
عطا با کمک دست دیگرش از روی زمین بلند شد و نیم قدمی به جلو برداشت. موهای صاف و هایلایت شدهی فرشته از شال بیرون زده و پالتو مشکی کوتاهی به تن داشت. - تسلط داشتی؟ کاش یک دوربین بود دیوونهبازیهات و فیلم میگرفت! من و نپیچون فرشته، من صدتای تو رو میبرم لب چشمه، تشنه برمیگردونم. جریان چیه؟ این ش...
بروزرسانی در : ۲۵۷ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 44
پگاه از کنارش رد شد و در ضد سرقت را باز کرد، باد خنک به صورتش برخورد؛ اما عصبانیت و حرص درونش را کم نکرد. حوریه با نگریستن دیزاین خانه و رفتار همیشگی پگاه آرام خندید و بیتوجه به کلام او، سوی مبل گام نهاد و نشست. - چندبار به گوشیت زنگ زدم، حدس زدم شمارهات و عوض کرده باشی؛ اما مهم نیست هدف دیدن ...
بروزرسانی در : ۲۵۴ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 45
باید از یک جایی علت این رفتار پایدار را، اتفاقی که از سر گذرانده بود، جویا میشد. - خوبه همین جا هوا آزاده نیاز نیست واسه یک ذره اکسیژن تقلا کنم. بپرسین! من پیش شما صادقتر از همهام! مرد دستانش را درهم گره داد و خم به ابرو آورد. دیگر ملایمتی در نگاه و صورتش نبود. - بگم این کار، کار تو نیست م...
بروزرسانی در : ۲۵۲ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 46
کیفش را روی شانهاش انداخت و با گامهای آرام سمت صندلیهای انتهای سالن رفت. - کجایی مامان؟ چرا تلفن خونه رو جواب نمیدی؟ صدای همهمه و گریه از پشت تلفن به گوشاش رسید و موجب شد بدون تعلل دلشوره بگیرد. - چی شده؟ چه خبره اونجا؟ صدای شکستن و فریادهای کسی آمد و سپس تماس پایان یافت. این اتفاقات جدید...
بروزرسانی در : ۲۴۹ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 47
مریم خود را به سختی روی زمین کشید و عقب رفت. - ببند دهنتو تو یکی! تو هر غلطی میکنی به من ربطی نداره به اون شوهر بیغیرتت مربوطه؛ اما این دخترهی هیچی ندار تحت تکلف منه! وجودش پر بود از عقدهای چرکین، از حرفهای تلنبار شده در وجودش که جلوی مریم و عمهاش نمیتوانست ذرهای از آن را بازگو کند، پس...
بروزرسانی در : ۲۴۷ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 48
مریم شنید؛ اما خود را به نشنیدن زد، میخواست چه چیزی را توضیح دهد؟ مگر چیزی هم مانده بود؟ عارف با رسیدن به او در سومین کوچه، دستش را بلند کرد و محکم ساعد دستش را کشید. - بهت میگم وایسا! نمیشنوی؟ تا حرفام و نشنوی حق نداری عین دیوونهها تو کوچه و خیابون بدویی! قفسهی سینهاش با شدت بالا و پایین...
بروزرسانی در : ۲۴۵ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 49
فرزام با یادآوری بابای مریم، اندکی خم شد و سیگار را در جاسیگاری خاموش کرد. - بابای معتادش؟ تا جایی که من یادمه باباش معتاد نبود. این فقط انگی بود که فریبرز بهش زد. عارف سرش را سوی فرزام چرخاند. - اصلاً هرچی، مگه بعد بیست و چندسال مهمه؟! الان تنها چیزی که اهمیت داره اینه که با مریم حرف بزنم، تن...
بروزرسانی در : ۲۴۲ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 50
مریم گامی عقب رفت و فرشته بلند شد. کلام فرشته آرام بود؛ اما چهرهاش درهم کشیده و عصبی! - ندیده و نشنیده؟ از کجا میدونی ندیدم؟ مگه دوست داشتن به گفتن دوتا کلمهی دوست دارم و بغله؟ تو یکبار فقط یک بار و اسم ببر که پشت من و گرفته باشه! همیشه پشت پرده بود، همیشه خواست از دور مراقب باشه و حتی امروز ک...
بروزرسانی در : ۲۴۰ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 51
فرزام به راحتی بیخیال نمیشد و او توان سنگینی نگاه او را نداشت، طوری که با بالا کشیدن بینیاش اندکی صدایش را بالا برد. - حرفایی که بین من و مریم رد و بدل شد و باور کردی که پیله کردی چمه؟ من یک ذره عذاب وجدان ندارم، همهی حرفای مریم درست بود و من فقط دلم میخواست تو و اون و به جون هم بندازم که مو...
بروزرسانی در : ۲۳۸ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 52
پایدار ماشین را روشن کرد، به او ربطی نداشت که به کمک آنها برود، اصلاً اگر میرفت چه توجیهی برای بودنش داشت؟ نوید آن سمت خط فرمان را سوی راست کامل چرخاند و با فشردن دستش روی بوق صدایش را اندکی بالا برد و به راننده چشم دوخت. - وسط خیابون به این شلوغی واینستا خانم! گردن نوید سوی جلو چرخید و تا آمد...
بروزرسانی در : ۲۳۵ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 53
پایدار با صدای پگاه سویش چرخید و پگاه جلویش ایستاد. اشتباه کرده بود، او تحمل دیدن این چشمهای قهوهای رنگ را نداشت؛ اما نمیتوانست رفتار آن شبش را باری دیگر تکرار کند؛ چون درنگاه او هنوز هم ردههای سوال و تحیر موج میزد. - خوبم! برید داخل پیش برادرتون، به نظر میرسه آسیب جدیای دیده که از درد نا...
بروزرسانی در : ۲۳۳ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 54
عطا سعی کرد خود را جمع و جور کند و تا حدی موفق شد. لبخند را روی لبانش باری دیگر نشاند و این بار با لمس دست زخمی و بریدهبریدهی او، به صورت بیرنگ او و لبان ترکخوردهاش چشم دوخت. - من درکت میکنم، خیلی زیاد درکت میکنم؛ ولی بهتره هردومون حرفی که زدی رو فراموش کنیم. عطا هم او را نمیخواست، عطا هم...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 55
پگاه خواست دستگیره را پایین بفشارد که با نشستن لبخند غمگین و پر حرصش، عقب رفت. باید یک جور کلی شر این مرد را از زندگیشان میکند، نه با سر و صدا! این مرد باید تاوان کارهایش را پس میداد، نه الان! پگاه چند قدم عقب رفت و در نهایت با پشت کردن، مسیر خروج را در پیش گرفت و سپس دست مشت شدهاش را محکم بر...
بروزرسانی در : ۲۲۸ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 56
صدای بلند و مرتعش مریم در راهرو پیچید و عارف با کشیدن دستی به صورتش گفت: - چی تموم میشه؟ مریم نگاهش را به نقطهی نامعلومی دوخت. توان نگاه کردن در چشمان دودو زن و مضطرب عارف را نداشت. - من تصمیم گرفتم... با عطا ازدواج کنم. سیمین یکه خورده، دخترش را نگریست. نمیدانست از این تصمیم ناگهانی خوشحا...
بروزرسانی در : ۲۲۶ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 57
پریا بهانه بود، دلش فرار میخواست، فرار از اتفاقاتی که برای چندمین بار داشت تکرار میشد و او خودش هم یکی از آن قربانیها بود. فرزام با سر خوردن عارف کف زمین، سوئیچ ماشین را از جیب کاپشنش بیرون کشید و سوی او گرفت. - برو، منم میام! فرشته بدون حرف، سوئیچ را از او گرفت و با فرو بردن دستانش درون ...
بروزرسانی در : ۲۲۴ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 58
فرزام سکوت کرد و فرشته با دوختن نگاهش به بندهای انگشتش، پلک فرو بست. فرزام بیخ گوشاش بود، مردی که اگر به نحوی دیگر با او آشنا میشد و حتی این ارتباط خانوادگی مسخره نبود، میتوانست بهترین شوهر دنیا برای او باشد. - نمیری خونمون؟ میدونی که عارف کله شق تر از ایناست. شاید بره دردسر درست کنه! - با د...
بروزرسانی در : ۲۲۱ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 59
پونه برای خودش خیال پردازی کرد و پگاه اصلاً حواسش پی حرفهای او نبود. او تنها به یک چیز میاندیشید و آن هم درست کردن دردسری بزرگ بود! چیزی که بتواند بردیا را از کارهای کسری بیرون بکشد و یکبار برای همیشه کسری را از زندگیشان حذف کند. پدری که نه تنها پدری نکرد، بلکه یک چیزی هم به عقده و کمبودهای ...
بروزرسانی در : ۲۱۹ روز پیش
-
رمان تبعید بی پناهی - پارت 60
دستش را سوی جورابهایش برد و خواست پای چپش را بپوشد که صدای باز و بسته شدن در آمد و موجب شد، گردنش سمت در بچرخد؛ اما جای عطا، عارف را دید. یکه خورد، آمده بود که چه بگوید؟ اگر همه چیز را راست و ریست کرده بود با یکی از اعضای خانوادهاش میآمد و چهرهاش آشفته و گرفته نبود، پس یعنی بازهم نتوانسته بود...
بروزرسانی در : ۲۱۷ روز پیش
