پارت صد و سی و یک :

بی‌توجه به ناسزایی که مرد جوان به او گفت، سعی کرد ذهنش را باری دیگر جمع کند. هنوز هیچ خبری قطعی نبود، اصلاً شاید همه چیز نقش و فیلم بود، شاید پگاه یک جای دیگر بود، مثلا سر مزار سحر یا خانه‌ی مادرش با خانه‌ی دوستش.‌‌.. چیزی در وجودش نهیب زد که اگر واقعی بود چه؟ اگر پگاه واقعاً دست یک آدم روانی از قماش پدرش افتاده بود چه می‌کرد؟ او همین‌طور هم چند ساعتی دیر کرده بود، وای به حال چند ساعت آی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!