پارت صد و بیست و ششم :
«مهدی رو گیر انداختن... اون برای اینکه یه باره کل مدارک علیه آیوار رو بهشون نده الکی گفته همه چیز دست آیواره و اون فقط میتونه زور بزنه تا سایت رو هک کنه»
چرا توی این شرایط باید یاد تمام فحشهایی که به ریشش بستم بیفتم و قلبم تیکه پاره بشه؟
پلنگ صورتی عوضی بیچاره... با بیحالی گردنش رو عقب برد و نفسهاش صدای خس خس میداد:
- آیوار از من... از من هکر قویتریه.
چند بار سرفه کرد:
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل آپریلیا
2اگر قراره با یه عوضی بازی کنی باید عوضی تر باشی✌🏻 گفته بودم دانیال و محسن وارد داستان میشن😏سورن درمورد دانیال هشدار داده بود.دانیال به خاطر روباتیک کینه گرفت کاش پروفسور کمک میکرد🥲 من ساده گفتم میره پیش کاراگاه. اون بوسه سورن و نگار؟شب مسابقه میخوان فیلم پخش کنن؟وای کاش نگار قبلش همه چیز و بگه
۷ ماه پیشمهسا
3از وقتی این رمانو خوندم دیگه هیچ رمانی به چشمم نمیاد، اصلا رمانایی که عاشقشون بودم و دیگه دوست ندارم. دمت گرم دختر
۷ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
فدای توووو
۷ ماه پیشگادسیکلت
2اصلا فکرشم نمیکردم محسن وارد این بازی بشه، ولی نگار خیلی کار خوبی کرد
۷ ماه پیشمهسا
2واییی مطمئن بودم مو استخونی دانیاله، وای وای سه ساعت تو شوک بودم وقتی هضمش کردم اومدم ادامه شو خوندم، وایی دانیال تو کراش من بودی😭
۷ ماه پیشنازنین
2دانیال عزیزم:)) من واقعا درکش میکنمم تقصیری نداشت دانیال بیچاره فقط خانواده پولداری نداشت تا مخارجشو تامین کنن.فکر نمی کردم دست به همچین کاری بزنه ولی من هنوزم دوسش دارم و معتقدم دوست خیلی خوبی برای نگار میشد
۸ ماه پیشFtme
2پشمام اومد دنباله محسنننن😍😍ویلن داستانمون
۹ ماه پیشftme
2به جونه مامانم تا گفت صدایه جدید گفتم وایی دانیاله دانیاله همون پسری که همیشه مرموز بود🤦🏻 ♀️
۹ ماه پیشنازنین ن.پ
3به نظر من درست ترین کار رو کرد من با خودمم هی میگفتم باید بره دنبال محسن یعنی احتمالش زیاده قبول نکنه ولی یه دوران محسن برای سپهر کار میکرد و احتمال سپهر پشتش رو خالی کردت نگار کار درستی کرد. اگه دانیال باشه دلیل قانع کننده داره شاید چون پرفسور به اون اهمیت نداد ونگار رو جایگزین کرد. کاش اون نباشه
۱۱ ماه پیشفن همیشگی آیوار
2سلام، خوایتم اعلام حضور کنم فقط
۱۲ ماه پیشنارنگی
0واییییی چقدر قشنگگگگ به طرز عجیبی خوشم اومد
۱۲ ماه پیشآنیا
3نگاردیونه شدی میخایی بامحسن همدست یشی یاخود خدا خدایااین بچه روب توسپردم هواشوداشته باش🤲
۱ سال پیشالهه
7پشمام دهنت سرویس نگار
۱ سال پیشJanan
8امیدوارم دانیال نباشه بابا من به این بشر به چشم ی آدم عاقل و بالغ نگاه میکردم دهنتو حمیده
۱ سال پیشنانا
38واقعا یه حسی سگی و قویییی بهم میگه که محسنم میاد تو تیم آیوار و آیوار برنده میشه و منظور نگار تو اینده از جشن پیروزی همین وامونده بوده
۱ سال پیشمین
17منم حس میکنم که واقعا فرضیه ات درسته عزیزم
۱ سال پیشنانا
22ولی من قول میدم حتی بعد از این رمان بازم شخصیت آیوار و امیر و نگار و پارمیس و.... تو ذهنم بمونهههه و هیچ وقت فراموششون نکنم من با تو عهد میبندم حمیده
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
واییی🥺💗💗
۱ سال پیشیه سوال
7این آخرین فصله ؟
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
بله گلم
۱ سال پیشفن دیوار
7منم موافقم و فکر میکنم اون جشن کوفتی همین باشه
۱ سال پیش۰۰۰
7ولی نگار گفت از ۱۸ سالگی ایوار و دیگه ندید الان ۱۶ سالشه و به نظرم اون جشن یچیز دیگست چون اون موقع دیگه آیوار بچه مدرسه ای نیست و۲۰ سالشه.. حتما بخاطر مسابقه ی موتور سواری چیزی جشن گرفتن ...وای خدایا این رمان یجوریه که فقط دلم میخواد بشینم ببینم حمیده قراره چجوری سوپرایزمون کنه
۱ سال پیشطرفدار نگار
6الان ک گفتی ایوار میشه 20سال یجوری شدم این دیوث تو 18سالگی ک.....دو عالمه ،،20بشه چی میشه اخخخخ گلبم تا حالا از این زاویه نگا نکرده بودم
۱ سال پیش۰۰۰
5واییی تازه تو اینده ۲۸ سالشه...
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0فهمیدم مو استخونی همون پشم رنگی خودمونه وای محسنم میخواد بیاد ای جاااااان😍😍😍😍😁😁😁😂😂🤩🤩🤩🤩🤩😍دیوانه شدممممممممم😭😭😭😭😭😭😭