پارت صد و بیست و پنجم :

«یک ساعت بعد_ساعت ده صبح»
- می‌دونی... حکیم این سنگ رو بهم داد و گفت این سنگ جادوییه؛ گفت دست کلی دعانویس قهار چرخید و چرخید و چرخید تا رسید بهش. گفت اگر این باهات باشه دیگه هیچ اتفاقی برات نمیفته... راستش اتفاق خاصی هم برام نیفتاد ولی همه چیز عجیب بود؛ می‌دونی ته هر اتفاقی یه نقشه به ذهنم می‌رسید و پشمام می‌ریخت که چطوری همه چیز به همدیگه وصل شده تا من به آرزوهام برسم.
دماغم رو با ص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    بیاین الکی به پلنگ صورتی تهمت زدن

    ۶ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    3

    بچه ها تارا من و یاد شخصیت اِنید تو ونزدی میندازه که هم اتاقی اش بود. همونقدر گوگولی و نازه 🦊 👸🏻 💖 آدما و کاراشون تو رو زنده زنده میکشن 💔 🥲

    ۷ ماه پیش
  • دنیا

    0

    سلام حمیده جون میشه فصل دوم شیاطین سیاه رو بنویسی من ۴ بار این رمان رو خوندم هر بار هم بیشتر از دفعه قبل خندیدم با رمانت عاشق قالمت هستم حمیده جون

    ۷ ماه پیش
  • پرناز

    2

    یعنی من ر.ی.د.م تو شانس نگار

    ۸ ماه پیش
  • نارنگی

    3

    مامان همیشه یه نگار بازنده رو دید...

    ۱۲ ماه پیش
  • الهه

    2

    ای دهنت سرویس مهدی

    ۱ سال پیش
  • Janan

    10

    حمیده عزیز محض اطلاعت وقتی ما اینارو می خونیم خودمون و تو رمان می بینیم و دقیقا همین حس هارو تجربه میکنیم اگر میتونی پول دیه کل بچه ها رو بدی که خب ادامه بده وگرنه بس کن شیر مادرت به فنا رفتیم زن مومن این همه بگایی

    ۱ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    😭🤣عزیزومممم

    ۱ سال پیش
  • پری

    8

    حمیده من یه ارزو دارم فقط که یه بار فقط یه بار نگار یه کاری بدون بدبختی درست انجام بده که سرزنششم نکنن و قلبشو نشکنن ترو خدا

    ۱ سال پیش
  • نفس

    3

    چرا نگار هیچ کاری و درست انجام نمیده 🤦 کاش حداقل اینبار درست انجام بده

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    اصلا دلم نمیخواد به حال بسوزه

    ۱ سال پیش
  • میکی

    4

    خدایی نگار یه وقتایی خنگ میشه خب چرا به رضا و مهرداد و رادمان زنگ نزد که باهم برن سراغ مهدی

    ۱ سال پیش
  • فن دیوار

    1

    اوه حاجی پس رمز سایت دست کیه؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • فن آیوار

    1

    پس رمز سایت دست کیههه؟؟

    ۱ سال پیش
  • فن آیوار

    2

    حداقل زنگ بزن به سه قلوها یا آیوار تا بیان اونجا

    ۱ سال پیش
  • دنیز فن حمیده

    3

    بیچاره ایوار...همه به فکر اینن ک زمینش بزنن متنفرم از سپهر و سینا😐

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️