پارت صد و سی و سوم :
«پسر تعمیرکار»
آیوار همون پسری بود که بابا ازش حرف میزد؟ آیوار که آدرس خونهمون رو نداشت! هنوز بیست و چهار ساعت نگذشته چجوری فهمید هم اینجام و هم پولا رو برداشتم؟
میتونستم نبض زیر پوست گردنم رو حس کنم... بدنم روی آتیش بود و از طرفی چنان سرمایی به پاهام سرایت کرد که آشکارا میلرزیدن.
فقط اسم رادمان بردهی خاک بر سر دهن لق توی ذهنم اِکو میشد. یعنی رضا و مهرداد انقدر احمق بو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل آپریلیا
0دقیقا سال دیگه این موقع نگار نیست🥲آیوار نباید از ترس نگاراستفاده میکردوقتی میدونه هر بار چه قدر حالش بد میشه کارش شبیه خفه کردنش تو استخره🙄بچه قهر و تتبیه اش هم به ماچ و تخت و اینامیرسه اون از آینده و ماشین این از اینجا😂اینکه گفت امیر حضرت یوسفه از نظر چهره بود سیسی ها وگرنه3برادر شهروآباد کردن😎
۶ ماه پیشمادمازل آپریلیا
0میخواست ببوسه و زبونش و بخوره 😎 🙄 استغفرالله از اینجور کارها خواهر
۶ ماه پیشفاطی
1منظورش از دهنتو باز کن چی بود که گفت به هدفش رسید
۸ ماه پیشمدوسا
4دیدین یکی از خنده شدید اشک تو چشاش جمع شه؟ این منم! اخه امیرو یوسف *** 🤣🤣
۱۱ ماه پیشآنیا
1عزیزدلم اسدگوگولی من😍🥰
۱۱ ماه پیش..
1اسد مظلوم🎀
۱۱ ماه پیشJanan
1دلم واسه اون قدیماشون تنگ شده حمیده خدا ازت نگذره تا صبح قراره عر بزنم
۱۲ ماه پیشالهه
2نه نه اسد من نمیتونم مظلوم ببینمت
۱۲ ماه پیشفن آقای ببولی
6این از پسراتم دیوث تره🎀😂
۱۲ ماه پیشفن آیوار
1ماشاالله سه قلو ها هم خوبی هایی داشتن و ما فقط بدی هاشونو می دیدیم😂
۱۲ ماه پیشطرفدار نگار
0ایوار حیوان ایکارارو با بچم نکووووو
۱۲ ماه پیشمریم
1اسد این همه از آیوار تعریف میکنه ببینم اگر بفهمه با نگاره بازم اینطوریه با آیوار
۱۲ ماه پیش....
4امیر که یوسفی حضرت یوسف باید بره از پستش استفا بده 😂😂
۱۲ ماه پیش۰۰۰
2ولی رضا یوسف *** و سانتالم هم زلیخا
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0امیر به عکسش نمیخورد انقدر خوشتیپ باشه