پارت صد و سی و سوم :
«پسر تعمیرکار»
آیوار همون پسری بود که بابا ازش حرف میزد؟ آیوار که آدرس خونهمون رو نداشت! هنوز بیست و چهار ساعت نگذشته چجوری فهمید هم اینجام و هم پولا رو برداشتم؟
میتونستم نبض زیر پوست گردنم رو حس کنم... بدنم روی آتیش بود و از طرفی چنان سرمایی به پاهام سرایت کرد که آشکارا میلرزیدن.
فقط اسم رادمان بردهی خاک بر سر دهن لق توی ذهنم اِکو میشد. یعنی رضا و مهرداد انقدر احمق بو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل آپریلیا
0دقیقا سال دیگه این موقع نگار نیست🥲آیوار نباید از ترس نگاراستفاده میکردوقتی میدونه هر بار چه قدر حالش بد میشه کارش شبیه خفه کردنش تو استخره🙄بچه قهر و تتبیه اش هم به ماچ و تخت و اینامیرسه اون از آینده و ماشین این از اینجا😂اینکه گفت امیر حضرت یوسفه از نظر چهره بود سیسی ها وگرنه3برادر شهروآباد کردن😎
۷ ماه پیشمادمازل آپریلیا
0میخواست ببوسه و زبونش و بخوره 😎 🙄 استغفرالله از اینجور کارها خواهر
۷ ماه پیشفاطی
1منظورش از دهنتو باز کن چی بود که گفت به هدفش رسید
۹ ماه پیشمدوسا
4دیدین یکی از خنده شدید اشک تو چشاش جمع شه؟ این منم! اخه امیرو یوسف *** 🤣🤣
۱۲ ماه پیشآنیا
1عزیزدلم اسدگوگولی من😍🥰
۱۲ ماه پیش..
1اسد مظلوم🎀
۱۲ ماه پیشJanan
1دلم واسه اون قدیماشون تنگ شده حمیده خدا ازت نگذره تا صبح قراره عر بزنم
۱۲ ماه پیشالهه
2نه نه اسد من نمیتونم مظلوم ببینمت
۱ سال پیشفن آقای ببولی
6این از پسراتم دیوث تره🎀😂
۱ سال پیشفن آیوار
1ماشاالله سه قلو ها هم خوبی هایی داشتن و ما فقط بدی هاشونو می دیدیم😂
۱ سال پیشطرفدار نگار
0ایوار حیوان ایکارارو با بچم نکووووو
۱ سال پیشمریم
1اسد این همه از آیوار تعریف میکنه ببینم اگر بفهمه با نگاره بازم اینطوریه با آیوار
۱ سال پیش....
4امیر که یوسفی حضرت یوسف باید بره از پستش استفا بده 😂😂
۱ سال پیش۰۰۰
2ولی رضا یوسف *** و سانتالم هم زلیخا
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0امیر به عکسش نمیخورد انقدر خوشتیپ باشه