پارت صد و بیست و نهم :
«ساعت سه بعد از ظهر»
- خب جایی رو نداشتیم! خیلی نامردی چه اتفاقی برات میفته اگر بهم کمک کنی؟
اینو درحالی با عجز و دلخوری نالیدم که بازوم رو بین انگشتهای رنگ پریدهش میفشرد و سمت گوشهی حیاطشون میبرد.
عطر سبزیهای باغچه خاله، لواشکهایی که جلوی آفتاب گذاشت تا سفت بشن، بوی نعناهای خشک و عطر مشهدیای که پای ثابت خونهشون بود، یه پکیج کامل ساخت تا کل زندگیم مثل فیلم از
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل آپریلیا
2خب چرا ماشین و کنار خیابون ول نکردن🫤 وای عزیزم خاطراتشون تو گذشته خیلی قشنگه اینکه یاسین اینقدر بزرگ شده و از خودش دفاع میکنه واقعا عالیه 💖 شمافکر کن یه زمانی یاسین از بغل کردن نگاررفرار میکرد الان خودش نگار وبغل میکنه 😅این دوتا چطوری میخوان تو این خونه بمونن 😩
۶ ماه پیشهوادار یاسین
1واییییییی نفسم گرفت آخه آدم چقد میتونه پررو باشه
۶ ماه پیشآیسان
2یاسین مگه لال نیست چطور تو مسابقه کتابخونی برنده شده:)))
۶ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
پشمامممممممم جدییییییییی؟
۶ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
اصلا نگران نباش بعدا توی ویراستاری حلش میکنم🤣🤣آبروییه که رفته دیگه🤣
۶ ماه پیشمادمازل
3من هنوز نخوندم ولی احتمالا از این مسابقه هاست که کتاب میخونی بعد به یه سری سوال درموردش جواب میدی و اینا یا خلاصه نویسی میکنی برای همیم نیاز نیست حتما حرف بزنه
۶ ماه پیشFtme
5فرندشیپه یاسین و نگار همیشه برام تو یه لول دیگ بود🥺 توقلبم جا دارن . ..بچه هام
۸ ماه پیشFtme
3انقد از نرگس دفاع نکن یاسین حسودیم میشه😒💔از وقتی خراب خانوم پیداش شد این بچه دیگ تو رمان نبود همش تقصیره نرگسه اه
۸ ماه پیشFtme
2یاسین جونیییییی بچممممممم😍🤦🏻 ♀️حس میکنم یاسین پسرم بوده که الان یه پا مردی شده بره خودش یاسین جونی دلم برات تنگ شده بود بچه کجا بودی تو
۸ ماه پیشسانیی
1یعنی از حرص میتونم خودم خفه کنممممم
۹ ماه پیشمدوسا
3من جا نگار و یاسین از حرص خودمو جر دادم
۱۱ ماه پیشهلیا
6بچه ها ولی من از دوستی محسن و ماهان خوشم میاد، یه جور خفن و دیو.ثن دوسشون دارم🤣😭
۱۱ ماه پیشنارنگی
1چقدر رو ماهانا بیشرف کراش بودم میمون چندشه ساقی
۱۱ ماه پیشنارنگی
3شلوارک تبرک خونه ی خدااااااااا جررررررررر خوردممممم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۱۱ ماه پیشآنیا
3خدایامیشه این رمان تموم نشه من میخام تااخرعمربا بندبنداین رمان بخندم😂گریه کنم🥲ذوق کنم🤩 هیجانی بشم😎 فوش بدم🤬ناراحتشم😔 تروخدا تموم نشه🥹
۱۱ ماه پیشآنیا
2بخدااینقدرخندیدم که حدنداشته🤣🤣🤣🤣🤣
۱۱ ماه پیشJanan
1حمیده میشه تایپ شخصیتی شخصیت هارو بگی؟😘
۱۲ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
من بلد نیستم اینا رو😂
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0به نظزم رفاقت ماهان و حسین شبیه رضا و مهرداده