پارت صد و بیست و چهارم :
تارا درحالی که از اتاق خارج میشد زیر زیرکی به آرمان نگاه میکرد و تند تند پلک میزد. الان حقم نبود بشینم به لبخند هیز و دیوث آرمان بخندم؟
عوضی تا تارا رد شد و به من رسید یهو بار عینهو برج زهرمار بهم خیره شد.
پوزخند تمسخر آمیزی به سر تا پاش زدم و درحالی که وارد راهرو میشدم بهش تیکه پروندم:
- با این استایل فکر کردی شبیه هنری کویل شدی ولی شبیه اختلاسگرهای بانک ملی میشی.
ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل آپریلیا
4خراب مثل قلب بعضی ها😂 شما ببینید ما تو استخر چه قدر دلمون به حال آیوار سوخت که ناراحت و عصبی شد بعد اینجا اومده با امیر میخنده و قیافه میگیره برای نگار گادسیکلت لوس 😂 😂 لعنتی ها به خدا اینا جلو نگار فقط باهم دشمنن خو همیشه همین باشید چی میشه؟ 🥲
۶ ماه پیشمادمازل آپریلیا
2حمیده واقعا بزار نفس بکشیم اگر این پول هم از دست بره که هیچی😭 چرا نرفتن سمت ماشین؟ الان اون انفجار و تلفات و...
۶ ماه پیشغزال
0واییی خدااااا چقدددر خریننننننننننن
۶ ماه پیشننه پری
0لعنت بهت رادمان 💔
۷ ماه پیشHelia
1رادمان کم عقل
۸ ماه پیشسحر
2چقدر بدم این نگارو ولش کنی اینقدر ک سر *** شانسی این حرص خوردم سر زندگی خودم نخوردم😭
۸ ماه پیشزینب
6ولی ویس های میومیوی آیوار 🤣😽😻😻
۸ ماه پیشموجود دوپا
3واایییی بلاخره یکی بهش اشاره کرددد
۸ ماه پیشانیس
3ولی واقعا دیگه گندش در اومده یعنی چی پولا پرید؟
۹ ماه پیشمهتاب
0پول ها پرید ای بابا.....
۱۱ ماه پیشنارنگی
2بهروززز نباید چیزیش بشهه ایییی خداااااااا
۱۱ ماه پیشباران
1بابا اینهمه بدبختی هم زیاده دیگه واسش
۱۲ ماه پیشفن آقای ببولی
16حمیده ماشاالله انقد گندکاری هاشون زیاد فک نکنم تا چند سال بتونی جمعشون کنی🤣
۱۲ ماه پیشنانا
12آره بابا انقدر گند کاری هاشون زیاده که من واقعا منتظر فصل ۵ و ۶ تکنیکا هستم
۱۲ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
نه خیرررر🤣
۱۲ ماه پیشنانا
5از سرکار خانم خوشبخت هیچی بعید نیست هیچییییییی
۱۲ ماه پیشآنیا
1چرررررراااااا
۱۲ ماه پیشآنیا
1راست میگی بخدا
۱۲ ماه پیشآنیا
1روحت شادیادت گرامی کلثوم اکبری ساکن ساری😂😂😂😂😂
۱۲ ماه پیشPIK
5میدونستم پولو گذاشتن اونجا شهرداری میبره 🤣
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
1انقدر که سر این رمان حرص خوردم واسه زندگی خودم حرص نخوردم