پارت صد و سی و نهم :

«دو شب پیش_از زبان شخصیت دیاکو_ویلای کرج»
گوشی روی میز لرزید و مردمک چشمام رو سمتش چرخوندم. پیامک دایی بود؛ بیشتر از همیشه سردم کرد و فقط تونستم بخونمش:
«دایی جان! مطمئنی می‌خوای بیایی؟»
دوباره سرم رو به همون جای قبلی برگردوندم.
نمی‌دونم چند ساعت بود که اینجا نشسته بودم، تنها جایی بود که درونش احساس راحتی می‌کردم و معذب نبودم.
سنگینی آب استخر روی پاهام لذت بخش بود... Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • mahya

    6

    توروخدا بزار برای پارمیس مهرداد خوشحال باشم حداقل میدونم امیر ودیا بهم میرسن

    ۸ ماه پیش
  • زن امیر

    6

    مهیا جان اینجا همه چیز خوب پیش میره خیالت راحت ولی تو یه تراپیست جور کن برای بعدش

    ۸ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    محیا جان آب قند حتما همراهت باشه

    ۸ ماه پیش
  • زن مهرداد

    0

    اره عزیزم خیالت راحت بهم میرسن(بهش بگیم یا زوده😊؟)

    ۴ ماه پیش
  • Kazhin

    2

    به قدری برای دیا غمم گین شده که وای... بچه خیلی گناه داشت یه روز خوش ندید هر دفعه یجور گند زده شد به حالش

    ۵ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    3

    از اون جاکه نگار درمورد عمل مامان نانا و طلاق صحبت کرد من فقط به این فکر میکردم که دیا نمیتونه بچه دار بشه پس مامان این دختر کیه؟🥲امیر اشتباه زیادداشت ولی من دوست داشتم خوشبخت بشه یه آینده آروم حق این بچه ها بود از بس که این روزهاشون پر از ترس گذشت💔دیا طفلک مظلوم من🥲 چراحمیده؟😭

    ۷ ماه پیش
  • Godcycklet

    3

    من جلبکمو میخواممممم🥺

    ۷ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    1

    وای منم 🥲 💔 دیا مظلوم ترین شخصیت داستانه 💚 دلم میخواد آخرش همه سرو سامون بگیرن. همه شون یه مشت بچه بودن که اسیر بازی و اشتباهاتشون شدن دوست ندارم تاوان سختی بدن 😭 💔

    ۷ ماه پیش
  • Godcycklet

    3

    دیاکو ، پسر سبزم برای همه پایان خوش دید ولی خودش....😭🥀

    ۷ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    4

    امیر انگار بابای نگاره اینقدر سر ازدواجش حساسه خنگول میگه پرنسس😍 حمیده لطفا یه جشن تولد نرمال قشنگ گوگلی نوشته باشی لطفا😩😭 انار خانوم 💖 اصلا این 3تا ناز نگار و میکشن من اینجا *** کیف میشم😻سبز گرم ترین رنگ دنیاست💚 منم عاشق رنگ سبزم سبز جنگل 🌲 حمیده نگفتم تو از حلق ما میکشی بیرون ؟😭

    ۷ ماه پیش
  • مهسا

    0

    آفرین امیر دمت گرم کوتاه نیا همینجوری ننه شو...

    ۷ ماه پیش
  • مهسا

    1

    از شدت غم و غصه واسه امیر و دیاکو معدم درد گرفت. آخ خدا معدتو *** کنه مامان دیاکو همش تقصیر توعه پدرسگ، الهی جفت پا برم تو حلقت 😭😭

    ۷ ماه پیش
  • مهسا

    1

    وایی تو بدترین شرایط ممکنم، مامانم تو اتاقمه منم گریم میاد دارم میترکم😭😭😭😭عررررر، نمیتونم جلوی اشکمو بگیرم عررررر زیاد

    ۷ ماه پیش
  • Reyhan

    5

    الهی بگردم برای امیر الهی بگردم من برای دیاکوی مظلوم وای چقدر گناه دارن خدایا

    ۷ ماه پیش
  • الوریا

    1

    وای خدا ننننننهههههه امیر قشنگم چرا انقد همه تو رو اذیت می کند...💔

    ۷ ماه پیش
  • Ari

    8

    و چقدر بد که انزلی و رشت قشنگم حالا بوی خون میده...

    ۹ ماه پیش
  • Helia

    4

    امیرررررر از مادر دیاکو متنفرم متنفرمممم

    ۹ ماه پیش
  • آنیا

    2

    بهت تبریک میگم دختردریا

    ۱۲ ماه پیش
  • آنیا

    0

    وایی خدایاامیرامیرامیر😱😱😱😱😱

    ۱۲ ماه پیش
  • ..../

    0

    واو شت....

    ۱۲ ماه پیش
  • رقیه

    0

    عالییییی ترین

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️