پارت صد و بیست و هشتم :

یه جوری خودم رو به بالا می‌کشوندم که نزدیک بود بترکم. لعنتی نفس برام نمونده!
با چشم‌های گرد و فضول به خونه‌ی همسایه و محل اصلی محسن و ماهان زل زدم.
حوض بزرگی وسط حیاط بود و میوه‌ها توش غلت می‌زدن. دیگ بزرگی کنار حوض بود که از همین فاصله با دیدن مایع قرمز جیگری رنگش فهمیدم بساط مشروب و مسکراته.
دو سه تا خانواده‌ی شلوغ اونجا بودن که از ترس مأمورها پشت در خونه‌هاشون قایم شده بو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    بنده سست عنصر تشریف دارم یا همه روی کل شخصیتا پسر کراش دارن

    ۵ ماه پیش
  • نانا. فن ایوار

    1

    اصلا تو ی پارت ایوار نباشه هارتمن برون میشه لعنتی

    ۶ ماه پیش
  • مادمازل آپریلیا

    1

    بچه فقط دلش فرومون های گادسیکلت و دوست داره بوی سیگار و روغن و عرق و عطر ساده 🥲 😻 💖 سیسی ها میبینم که شما هم دارین محسن و ماهان و میبخشین 😅 ماهان کی اینقدر گوگدلی شد ؟ ولی پرسینگ فقط به گاد میاد و بس 🤗 🤭 ☺️ 🫠

    ۶ ماه پیش
  • غزال

    1

    نگار بدبخت 🤣

    ۶ ماه پیش
  • ی بنده خدا

    13

    عجیب نیست با خوندن این پارتا کراش سگی زدم رو محسن🤔😁😂

    ۱۲ ماه پیش
  • مهسا

    2

    خب منم اینحوریم و متاسفانه باید بگم ما بشدت سست عنصر تشیف داریم بنده ی خدا

    ۶ ماه پیش
  • رویا

    3

    بابا اون دوتای دیگه ماشین رو دزدیدن تو چرا فاز میگیری نگار؟

    ۷ ماه پیش
  • کسی که پشماش ریخته

    0

    مرسیییییییع عزیزممم✨♥️♥️💋

    ۸ ماه پیش
  • کسی که پشماش ریخته

    3

    وایییی منم😂😂 ولی انگار نگار هم مثل خودمون در بعضی مواقع از درس دوری می کنه(البته من همیشه دوری میکنم)🤣🤣🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • محدثه

    3

    تو ایران نمیشه ساخت چون باید نصفش سانسور بشه

    ۸ ماه پیش
  • ‌زری

    4

    داره بو های خوب به مشامم میخوره مثل اینکه قراره سپهر و دارودسته به فاک برن

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فن لیوار

    15

    یعنی من بزرگ شم اولین کاری ک میکنم فیلم این تکنیکا و می سازم اصلا خیلی خوبههه من قشنگ دارم تصویر سازی میکنم

    ۱۲ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    واایاایایاایا🥺😍

    ۱۲ ماه پیش
  • فن همیشگی آیوار

    0

    توروخدااااا بساززززز

    ۱۱ ماه پیش
  • هلیا

    4

    اون قسمتی که محسن دست انداخت دور کمر نگار خیلی ددی بودد😭🥲🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • وکیل نگار

    2

    دقیقا 🤩🤩🤩🤩🤩

    ۱۱ ماه پیش
  • نارنگی

    3

    فکر کنم ماهان شد کراش جدیدم دیوث

    ۱۱ ماه پیش
  • آنیا

    2

    این رمان خودش یه گادسیکلت ب تمام معناسب ازبس که نگارخودشوب چوخ میده😂🤦 ♂️

    ۱۱ ماه پیش
  • Mobina

    3

    😂😂😂😂وای خداااااااا نگار نگار نگارررررر چرا داری هرچی مافیا بازیه رو تبدیل به خاطره می کنی دختر

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️