پارت صد و پنجاه و پنجم :

شانه‌هایم را عقب کشیدم و به صندلی تکیه دادم. زمانی که پاسخی از من نگرفت، بدون اینکه تغییری در میمک چهره‌اش ایجاد شود انگشتانش را روی زانو در هم قفل کرد و گفت:
_ از تئو درباره‌ات شنیده بودم. به نظر می‌رسه رابطه‌تون خیلی جدیه.
مکث کوتاهی کرد تا واکنشم را ببنید و سپس ادامه داد:
_ پس باید هم دیگه رو می‌دیدیم، چون به عنوان پارتنرش باید اینا رو بدونی.
سرمای بیشتری در عضلاتم نشست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Dina

    1

    آوا انگار قلمت و دارم زندگی میکنم هروقت پارت میخونم مثل فیلم از جلوم رد میشه صحنه ها دمت گرم واقعاا موفق بشیی🫠🫂

    ۲ ساعت پیش
  • Dina

    1

    باورم نمیشه ک با این موسیقی و این پارت اینجوری گریه کنم🙁

    ۲ ساعت پیش
  • Diyana

    1

    آخه چجوری قلم ی نویسنده انقد میتونه تاثیر گذار باشه؟!🤍🥺

    ۸ ساعت پیش
  • باغبان

    0

    اوا ی جان،به کدام افق می نگری،از کدام چشمه ی زلال ،احساس را می نوشی،از کدامین سفره ی ذوق،ارتزاق میکنی که قلم این چنین در دستانت جان به کالبد کلمات می ریزد و نتیجه می شود این جماعتی که آرام می گیرد با پای گذاشتن بر مسیر تخیل تو.

    ۱۱ ساعت پیش
  • Speechless

    1

    واقعا نمیدونم چی بگم… چقدر ظریف و دقیق و غم انگیز نوشتی این پارت و نویسنده عزیز :) شاهکار به تمام معنا

    ۱۱ ساعت پیش
  • hasti

    0

    آوا واقعا چقدر قلمت قویه که بار هر خط اشک میریختم

    ۱۳ ساعت پیش
  • بهار

    0

    منی با خوندن هر خط اشکام می ریخت مرسی بابت قلم فوق العاده ای که داری

    ۱۴ ساعت پیش
  • بی نام

    0

    مثل همیشه عالی آواجان کاش روز های پارت گذاری زودتر باشه دلمون تنگ میشه

    ۱۵ ساعت پیش
  • Paniz

    0

    آوا جان این پارت عالی بود خیلی خوب راجع به مشکلات کیوان نوشته بودی و توضیحاتت هم خیلی با جزئیات بود تا قشنگ متوجه سختی هایی که کیوان کشیده بشیم واقعا قلمت شاهکاره دختر امیدوارم یه روزی بدرخشی من با خوندن این پارت کلی برای کیوان ناراحت شدم ببین خود کیوان که تجربه کرده چی کشیده

    ۱۶ ساعت پیش
  • بلوبری 🫐

    3

    بی نهایت عاشق شخصیت تارا هستم 🫰🏻🫂

    ۱۸ ساعت پیش
  • بلوبری 🫐

    1

    تارا خیلی خوبه خیلی بمیرم برای دلتون شما دوتا چقد سختی کشیدین 💔😭

    ۱۸ ساعت پیش
  • .N.

    3

    آوا جونم ممنون بابت پارت قشنگت💋

    ۱۹ ساعت پیش
  • .N.

    0

    وای این پارت واقعا غمگینم کرد💔

    ۱۹ ساعت پیش
  • نارنجی

    1

    آوا جون قلم بی نظیری داری و هرچیزی هم بگم کم گفتم

    ۲۰ ساعت پیش
  • نارنجی

    1

    《 صدای نفس های کیوان را در سرم گم کرده و صدای فریادهایش جایگزین شده بود 》بمیرم برات

    ۲۰ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️