پارت صد و چهل و هشتم :

فصل پنجم: آلوده به ابلیس
«در امتداد شب، آن‌‌جایی که نور از تاریکی می‌گریخت و شر تمامِ خیرِ جهانم را در خود بلعیده بود، در بحبوحۀ استیلای آن همه شرارت بالاخره خودم را یافتم.
با قلبی سیاه...
و روحی آلوده.
قلبی که برایش می‌تپید و روحی که بند بندش از این آلودگی مفتخر بود.
سوختن مهم نبود، چون در آغوش ابلیس می‌سوختم.
دیگر آتش ترسناک نبود، نه تا وقتی که به ابلیس آلوده بودم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهه

    0

    نهه تروخدا نمیرهه نباید بمیره😭😭به ما رحم کن

    ۴ ساعت پیش
  • زری

    0

    ممکن می دونم ته داستان من سکته میکنم..

    ۵ ساعت پیش
  • Raven

    0

    نه میترسم😭

    ۵ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    3

    این پارت من کیوانو نمیدیدم،فقط یه پسر بچه ی تنها و مظلوم و دیدمم😭😭

    ۵ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    وای اشکم در اومد،چقد غم انگیز بود

    ۶ ساعت پیش
  • یاس

    0

    خوابی که تارا دیده واقعیت میشه و الان تارا پتانسیل اینکه همه رو واسه کیوان بکشه رو داره🫠

    ۶ ساعت پیش
  • نیا

    8

    قلمت معجزه است.باعث افتخارمه که رمانت رو میخونم آوا

    ۱۷ ساعت پیش
  • ‌..

    0

    از کجا فهمیدی فصل آخره ؟؟

    ۱۰ ساعت پیش
  • نیا

    0

    تو چنل *** گفته بود

    ۶ ساعت پیش
  • توتوفولوگی

    1

    الهی دورت بگردم کایای من😭😭 هرچقدر با تارا واست گریه کنم کمه. فرخ گور به گور بشی الهی بترکی له شی سقط شی

    ۸ ساعت پیش
  • نیکا

    2

    کیوان نتونست خلبان بشه و پرواز کنه اما امیدوارم همیشه پروانه های توی دلش از شادی به پرواز در بیان از این به بعد

    ۸ ساعت پیش
  • نیکا

    2

    فرخ فرصت داشتن کودکی و نوجوانی و جوانی و حتی داشتن یه زندگی عادی و رویا داشتن رو از کیوان گرفت اینکه کیوان میخواست ازش انتقام بگیره چیز زیادی نبود در مقابل این همه ظلم که اونم دریغ شد از این بچه

    ۸ ساعت پیش
  • نیکا

    3

    الان میفهمم که حتی گذر زمان هم نمیتونه بعضی چیزا رو بهتر کنه💔

    ۹ ساعت پیش
  • نیکا

    1

    وقتی روحت رو ازت میگیرن جسمت از درون تهی و خالی میشه و با اینکه سخته امیدوارم کیوان زیر این همه پوچی پودر نشه😭

    ۹ ساعت پیش
  • نیکا

    3

    خدا لعنتت کنه فرخ که زنده و مرده ات دردسره

    ۹ ساعت پیش
  • نیکا

    4

    بدون کیوان حتی همان هیچ هم نبودم💔

    ۹ ساعت پیش
  • نیکا

    2

    اینقدر این پارت زیبا نوشته شده که واقعا نمیدونم در وصفش چی بگم..

    ۹ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️