آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و پنجاه و سوم :
چشمانم تا برگه نتیجه آزمایشی که روی زمین افتاده بود کشیده شد و پلک روی هم فشردم. فارغ از همه چیز، برایش خوشحال بودم که همانند من حاصل هوس و تجاوز یک مرد و مرگ روح یک دختر بیگناه نبود. شاید سرنوشتش فرجام خوشی نداشت، اما حداقل آغازش با عشق بود.
سکوتمان بیش از اندازه طول کشید، طوری که با یک نهیب از سوی ذهنم، مردمکهایم را بالا بردم و به کیوان چشم دوختم. هنوز هم پایین پاهایم روی زمین نشسØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aida
0واایی کوچولوو شیر کاکائو عمشو دلش خواسته🤣
دیروزAida
0شیرکاکائو واسه باج فاینال یکم ضایع نیست؟ تارا چه مهربون شده
دیروزAida
0یعنی هنوزم دلش میگیره از اینکه بچه فرخه و فرخ اون بلا رو سر کیوان اورده؟ تو فقط بچشی! اونم ناخواسته که حتی حیات بیچاره هم نقشی نداشتت
دیروزAida
0چیی مگه میشهه اون؟ اون با اون؟ چیی؟
دیروزKosar
2وایی خدا کنه برن دکتر و این وضعیت تموم شهه
۲ روز پیشنیلو
3دوتایی چه نقشی هم بازی میکنن برای شیر کاکائو😂😂
۴ روز پیشنیلو
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نیلو
4هرکی منتظر یار خودشه😂😔 آرام از اون ور منتظر تئوعه تارا هم که منتظر کیوانه کسی که باید این وسط بشینه درس بخونه منم😂😔😔
۴ روز پیشنیلو
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Hani
2یادش بخیر مهداد چقدر برای سایه شیر کاکائو میخرید دلم براشون تنگ شده
۴ روز پیشنیکا
2عمیقا از مرگ راحت فرخ و اون سه نفر افسوس میخورم و ناراحتم.
۵ روز پیشنیکا
2کوهی عظیم از خاکستر اندوه روی شانه هایم فروریخت.. من هم همینطور من هم همینطور 💔
۵ روز پیشنیکا
2گفته بودم عاشق توصیف های آوا درمورد چشم های کرکترا هستم😭فوق العاده است قلمت خسته نباشی🤍
۵ روز پیشنیکا
1شیر کاکائو، این پارت منو یاد سایه انداخت.
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Aida
0معده رو باید بکشی بیرون یا یچیز دیگه رو؟